هسته ای، موشکی و نیابتی؛ علل یا بهانه های سیاسی آغاز جنگ رمضان
مقدمه
جنگ رمضان در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (هم خوان با ۹ اسفند ۱۴۰۴) با حمله ناگهانی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آغاز شد. پیش تر، در ۲۳ خرداد همین سال، رژیم صهیونیستی با ترور ناجوانمردانه شماری از فرماندهان نظامی ایران، جنگ دیگری را به کشور عزیزمان تحمیل کرد که آن را «جنگ ۱۲ روزه» نامیدند. در همان جنگ اول نیز، در روز نهم، آمریکا با حمله به سه مرکز هسته ای ایران، عملا در کنار رژیم صهیونیستی وارد میدان شد. این فاصله کم وبیش ۸ ماهه بین این دو جنگ نشان دهنده آن است که جنگ اخیر نیز در راستای جنگ ۱۲ روزه قرار دارد و منفک از یکدیگر نیستند، بنابراین نباید تفاوتی بین علل وقوع و اهداف این دو جنگ قائل شد.
همواره مسئله ای که از سوی دولت ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان تهدیدی از جانب ایران برای خودشان قلمداد می شود، موضوع توانایی های هسته ای، قدرت موشکی و گروه های نیابتی ایران (معروف به گروه های مقاومت) بوده است. اما برخی معتقدند این موارد تنها به عنوان بهانه هایی برای توجیه حمله به ایران به کار رفته اند.
این نوشتار، بر این اساس است که با بررسی مستندات تاریخی و گزارش های تحلیلی معاصر، جنگ اخیر با ایران (۲۰۲۵–۲۰۲۶) — که به نظر می رسد دارای لایه های پیچیده ای از علل و توجیهات سیاسی است — به صورت تحلیل مستند مورد کاوش قرار گیرد.
در این راستا، به منظور درک بهتر شکل گیری و پیش روی مسئله، مواردی که در ادامه مطرح می شوند در سه سطح مورد تحلیل قرار خواهند گرفت:
الف) سطح اول: علل یا بهانه های رسمی
ب) سطح دوم: عوامل پشت پرده (بر اساس مستندات)
ج) سطح سوم: تحلیل متوازن

سطح اول: علل یا بهانه های رسمی
پیش از آغاز دو جنگ اخیر مذاکراتی به صورت غیرمستقیم بین عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و استیو ویتکاف فرستاده ویژه دولت آمریکا و جرد کوشنر داماد دونالد ترامپ، با میانجی گری کشور عمان جریان داشت. در این مذاکرات، روزنامه نیویورک تایمز به نقل از مقام های آمریکایی و اروپایی مدعی شده بود که دولت ایالات متحده سه خواسته کلیدی از ایران مطرح کرده است تا احتمال اقدام نظامی علیه این کشور کاهش یابد. بر اساس این گزارش این سه درخواست کلیدی عبارت بودند از: توقف کامل و نهایی غنی سازی اورانیوم (به گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی ایران دارای 450 کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا است) در تمامی تاسیسات کشور، محدودیت در تعداد و برد موشک های بالستیک دوربرد، و پایان حمایت از گروه های نیابتی در خاورمیانه.
با این وجود در حالی حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی در 28 فوریه شروع می شود که گزارش ها حاکی از برنامه ریزی برای برگزاری دور جدیدی از مذاکرات در روز دوشنبه 2 مارس است. تنها چند روز پس از آغاز جنگ، روزنامه گاردین به نقل از مشاور امنیت ملی بریتانیا جاناتان پاول، فاش کرده است که تهران با ارائه پیشنهادی «غافلگیرکننده»، شرایط را برای دسترسی به توافق، بسیار هموار کرده بود به طوری که این پیشنهاد می توانست مانع وقوع جنگ اخیر شود.
براساس این گزارش، پاول به همراه یکی دیگر از مقامت انگلیسی در دور آخر این مذاکرات شرکت داشته است. او در ساختمان اقامتگاه سفیر عمان در ژنو، به عنوان مشاور حضور داشته است.
به گفته منابع آگاه، مذاکره کنندگان آمریکایی، جرد کوشنر و استیو ویتکاف به اندازه کافی در برخی از حوزه های این مذاکرات، تخصص نداشته اند و همین موضوع، دلیل حضور تیمی از انگلیس به عنوان مشاور در این مذاکرات بوده است.
منابع آگاه تاکید کرده اند که «تیم بریتانیا از آنچه ایرانی ها روی میز گذاشتند شگفت زده شدند». آن ها افزوده اند که این یک پیشرفت در روند مذاکرات به حساب می آمده و علاوه بر این، به نظر می رسید ایران برای گفتگوهای بیشتر هم آماده است و این پیشنهاد نهایی ایران نبوده است.
گاردین نوشته که تیم بریتانیا انتظار داشت دور بعدی مذاکرات بر اساس پیشرفت های حاصله در ژنو در روز دوشنبه ۲ مارس، برگزار شود اما آمریکا دو روز پیش از دور جدید مذاکرات، جنگ علیه ایران را آغاز کرد.
گاردین مدعی شده که ایران در این مذاکرات با رقیق سازی ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد خود در داخل ایران موافقت کرده بود.
این روزنامه نوشته که تهران همچنین پیشنهادی را ارائه کرده بود که میانجی گران آن را یک «موهبت اقتصادی» توصیف کرده اند، به این صورت که به آمریکا فرصت داده می شد در یک برنامه هسته ای غیرنظامی در آینده مشارکت داشته باشد.
براساس این گزارش، ایران به ازای این امتیازات، خواستار لغو حدود ۸۰ درصد از تحریم های اقتصادی و همچنین دسترسی به دارایی های مسدود شده خود در قطر بوده است.
اما تحولات زمانی تعجب آورتر می شود که استیو ویتکاف در مصاحبه خود با شکبه فاکس نیوز در تاریخ 3 مارس 2026 از شرط چهارم دولت ایالات متحده برای رسیدن به یک توافق پرده بر می دارد.
به گزارش اسرائیل هیوم و گزارشات خبرگزاری های متعدد دیگر، استیو ویتکاف این چهار درخواست را از ایران مطرح کرده است:
1) برنامه هسته ای: توقف کامل هرگونه غنی سازی اورانیوم و انهدام سایت های هسته ای موجود
2) برنامه موشکی: انهدام کامل برنامه موشک های بالستیک ایران
3) گروه های نیابتی: قطع کامل حمایت از گروه های نیابتی در منطقه
4) نیروی دریایی: انحلال کامل نیروی دریایی ایران به منظور تامین «آزادی دریانوردی»
درخواست «انحلال نیروی دریایی» یک تغییر راهبردی مهم در موضع آمریکا محسوب می شود. در حالی که درخواست های قبلی عمدتا حول برنامه های هسته ای و موشکی متمرکز بود، این شرط جدید نشان دهنده اهدافی فراتر از مهار فناوری های خاص است.
تحلیل گران این اقدام را فراتر از یک درخواست ساده و به عنوان بخشی از یک طرح حداکثری ارزیابی کرده اند که هدف آن تضعیف بنیان های قدرت نظامی و بازدارندگی ایران است. به عبارت دیگر، این شرط به دنبال حذف یکی از کلیدی ترین ابزارهای نفوذ و بازدارندگی ایران در منطقه (کنترل بر آبراه استراتژیک خلیج فارس) است و آن را در سطح یک «شرط اساسی» برای هرگونه توافق مطرح کرده است.
گفتنی است دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، نیز در سخنانی در کاخ سفید بر این اهداف تاکید کرد و گفت که واشنگتن در حال «نابودی توانایی های موشکی ایران» است و متعهد شده که نیروی دریایی ایران را «به طور کامل نابود کند».
سطح دوم: عوامل پشت پرده (بر اساس مستندات)
در مارس 2026 استعفای جو کنت، مدیر مرکز ملی مقابله با تروریسم آمریکا، که در اعتراض به ادامه جنگ با ایران از این سمت کناره گیری کرده بود، گمانه زنی هایی راجع به نقش اسرائیل و لابی صهیونیستی در آغاز این جنگ به راه انداخت.
او در نامه استعفای خود که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد، به صراحت نوشت:
«ایران هیچ تهدید قریب الوقوعی برای کشور ما ایجاد نکرده بود، و واضح است که ما این جنگ را به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آن در آمریکا آغاز کردیم.»
کنت در ادامه افزود که اسرائیل از همان «تاکتیک» برای کشاندن آمریکا به جنگ فاجعه بار عراق در سال ۲۰۰۳ استفاده کرده بود. او همچنین به کشته شدن همسر اولش، شانون کنت، در سوریه در سال ۲۰۱۹ اشاره کرد و گفت که او در «جنگی که اسرائیل ساخته بود» جان خود را از دست داد.
کنت در نامه خود مدعی شد که لابی اسرائیل، دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت آمریکا را فریب داد تا باور کند ایران تهدیدی قریب الوقوع است و پیروزی سریعی در صورت حمله فوری ممکن است. او نوشت: «این یک دروغ بود و همان تاکتیکی است که اسرائیلی ها برای کشاندن ما به جنگ فاجعه بار عراق استفاده کردند.»
خود نتانیاهو در اظهاراتی تلویحی به نقش خود در فشار برای جنگ اشاره کرد و گفت که با حمله به ایران، ترامپ به تحقق «آنچه من به مدت ۴۰ سال آرزوی انجام آن را داشتم» کمک کرده است.
اظهارات جو کنت هنگامی که در کنار عملکرد دولت های پیشین آمریکا در منطقه مورد بررسی قرار می گیرد، قابل قبول می شود. دولت های ایالات متحده در سال های گذشته سیاست هایی مشابه را در برابر کشورهای دیگر منطقه اعمال کرده است که اغلب منجر به شکست هایی فاجعه بار برای ایالات متحده و مردم آن کشورها شده است.
تحلیل گران شبکه الجزیره به شباهت های قابل توجه میان لفاظی های قبل از جنگ عراق (۲۰۰۳) و جنگ ایران (۲۰۲۵-۲۰۲۶) اشاره کرده اند. در هر دو مورد، محور اصلی توجیهات، برنامه هسته ای و سلاح های کشتار جمعی بوده است.
رژیم صهیونیستی و آمریکا ادعا کرده اند که حملات نظامی آنها با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای انجام شده است. ایران همواره تاکید کرده که برنامه هسته ای اش کاملا صلح آمیز است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، بیش از سه دهه است که ادعا می کند ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته ای قرار دارد. در سال ۲۰۰۲، او کنگره آمریکا را به حمله به عراق تشویق کرد و مدعی شد که صدام حسین در حال توسعه سلاح های کشتار جمعی است. با این حال، هیچ سلاح کشتار جمعی در عراق یافت نشد.
برای درک علل عمیق تر سیاست های اسرائیل در قبال ایران، عراق و سوریه، باید به سندی به نام «شکست تمیز: راهبردی جدید برای تضمین قلمرو» بازگشت که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد.
این سند که توسط اندیشکده اسرائیلی «موسسه مطالعات راهبردی و سیاسی پیشرفته» تهیه شد، در واقع نقشه راهی برای بنیامین نتانیاهو بود که تازه به عنوان نخست وزیر اسرائیل منصوب شده بود. برخی از چهره های برجسته نئومحافظه کار آمریکایی مانند ریچارد پرل و داگلاس فیت در تدوین این سند مشارکت داشتند. این افراد بعدها در دولت جورج بوش جونیور در پست های کلیدی سیاست خارجی خدمت کردند.
این سند پیشنهاد می کرد که اسرائیل رویکرد «زمین در برابر صلح» را کنار بگذارد و در عوض، منطقه خاورمیانه را از طریق رویارویی های نظامی و عملیات تغییر رژیم بازآرایی کند. سند به صراحت اهداف اسرائیل را ترسیم می کرد: عراق، سوریه، لبنان و ایران.
در بخشی از این سند آمده است:
«اسرائیل می تواند محیط راهبردی خود را در همکاری با ترکیه و اردن شکل دهد، با تضعیف، مهار و حتی عقب راندن سوریه... این تلاش می تواند بر حذف صدام حسین از قدرت در عراق متمرکز شود - که خود یک هدف راهبردی مهم اسرائیل است - به عنوان راهی برای ناکام گذاشتن جاه طلبی های منطقه ای سوریه.»
در همین راستا، در سخنان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، مشهود است که برخلاف جنگ عراق که توجیهات آن عمدتا حول سلاح های کشتار جمعی متمرکز بود، در جنگ ایران، لفاظی های تهدیدآمیز فراتر از ادعاهای هسته ای رفته و به طور فزاینده ای به امکان تغییر رژیم اشاره دارد. این رویکرد، آمریکا را در مسیری قرار داده که سابقه طولانی و جنجالی در منطقه دارد.
سطح سوم: تحلیل متوازن
در مقابل دیدگاه های مطرح شده در سطح دوم، مت دوس، معاون رئیس مرکز سیاست های بین المللی، هشدار داد که انداختن تمام تقصیرها به گردن اسرائیل، آمریکا را «راحت» از مسئولیت خود رها می کند. به گفته دوس، مشکل واقعی وجود «جناحی در ایالات متحده و اسرائیل است که دیدگاه مشترکی از رابطه آمریکا-اسرائیل دارند که از هژمونی نظامی مستمر آمریکا در خاورمیانه حمایت می کند.» این گروه «اسرائیل را اساسا به عنوان کلانتر آمریکا در منطقه می بینند.».
چرایی آغاز این جنگ می تواند پاسخ های متنوعی داشته باشد و همچنین از جنبه های مختلفی قابل بررسی می باشد؛ بنابراین اظهارنظر قطعی در این حوزه نیاز به مطالعات بیشتری در حوزه هایی دارد که در این مقال نمی گنجد؛ این پژوهش سعی داشت تنها به بررسی برخی ازین دیدگاه ها بپردازد. با این وجود یک امر را می توان بدون شک اقرار کرد که یکی از مهم ترین عوامل آغاز این جنگ شخصی سازی سیاست خارجی در دولت دونالد ترامپ بوده است. در این دولت اعضای تیم مذاکره کننده آمریکایی نه از کادر وزارت امور خارجه، بلکه نزدیکان و خویشاوندان رئیس جمهوری آمریکا بوده اند که از تخصص کافی در این امور برخوردار نبوده اند و با مطرح کردن درخواست های حداکثری سعی در تحمیل خواسته های دولت آمریکا بر ایران داشته اند. دولت آمریکا در این مقطع برخلاف اسلاف خود و عرف دیپلماسی که از تهدید به جنگ، برای رسیدن به دستاورد دیپلماتیک استفاده می کردند، ایشان از میز مذاکره به عنوان ابزاری برای آغاز جنگ استفاده کردند و در هر دور مذاکراتی، با انتشار بیانه و اظهارنظرهایی خلاف آنچه در سر داشتند تنها به دنبال خرید زمان و استفاده از عنصر غافلگیری در حمله به کشوری بودند که در هر دوبار با پیشنهادهایی منطقی و انتظاراتی معقول و با حسن نیت بر سر میز مذاکره حاضر شده بود.