تاب آوری یا resiliency در روانشناسی؛ مفهوم، اهمیت و راه های تقویت

25 تیر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 12 بازدید

تاب آوری یا resiliency یکی از مهم ترین مفاهیم در روان شناسی معاصر است و در سال های اخیر جایگاه بسیار مهمی در پژوهش های مربوط به سلامت روان، رشد فردی، درمان، آموزش و روابط انسانی پیدا کرده است. روانشناسان تاب آوری یا resiliency را توانایی انسان برای سازگاری موثر با فشار، بحران، فقدان، شکست، بیماری، تغییرات ناگهانی و تجربه های دردناک می دانند. این مفهوم فقط به تحمل سختی محدود نمی شود. در نگاه علمی، تاب آوری یا resiliency فرایندی فعال است که به فرد کمک می کند پس از تجربه رویدادهای دشوار، تعادل روانی خود را بازیابد، معنا خلق کند و در بسیاری از موارد به سطحی تازه از پختگی هیجانی برسد.







در گذشته، بسیاری از متخصصان سلامت روان بیشتر بر آسیب، اختلال و پیامدهای منفی رویدادهای استرس زا تمرکز داشتند. با گسترش رویکردهای نوین، روانشناسان دریافتند که همه افراد در برابر فشارهای زندگی واکنش یکسانی ندارند. بعضی افراد پس از بحران دچار فرسودگی شدید می شوند و برخی دیگر با وجود رنج فراوان، توان بازیابی بالایی دارند. در همین نقطه، مفهوم تاب آوری یا resiliency اهمیت پیدا می کند. این توانایی به ما نشان می دهد که ذهن انسان ظرفیت ترمیم، بازسازی و رشد دارد و می تواند با استفاده از منابع درونی و بیرونی، از دل موقعیت های پیچیده عبور کند.


تاب آوری یا resiliency به معنای نادیده گرفتن درد، غم یا اضطراب نیست. فرد تاب آور کسی نیست که هرگز ناراحت نمی شود یا همیشه قوی به نظر می رسد. روانشناسان تاکید می کنند که تجربه هیجان های دشوار بخشی طبیعی از زندگی است. تفاوت اصلی در این است که فرد تاب آور در برابر این هیجان ها متوقف نمی شود. او با احساسات خود روبه رو می شود، آن ها را می پذیرد، برای مدیریتشان راه می آموزد و به تدریج دوباره به مسیر زندگی بازمی گردد. پس تاب آوری یا resiliency نوعی انعطاف روانی است که فرد را از فروپاشی کامل دور نگه می دارد و امکان بازسازی را فراهم می کند.


روانشناسان معتقدند تاب آوری یا resiliency یک ویژگی کاملا ذاتی و ثابت نیست. برخی افراد ممکن است از نظر سرشتی آمادگی بیشتری برای تحمل فشار داشته باشند، اما این توانایی در طول زندگی نیز شکل می گیرد و تقویت می شود. تجربه های کودکی، سبک فرزندپروری، کیفیت دلبستگی، روابط اجتماعی، امنیت اقتصادی، فرهنگ خانواده، باورهای فردی و فرصت های آموزشی همگی در شکل گیری تاب آوری یا resiliency نقش دارند. به همین دلیل، این مفهوم را باید به عنوان یک فرایند پویا در نظر گرفت؛ فرایندی که تحت تاثیر تعامل فرد با محیط قرار دارد.


یکی از پایه های مهم تاب آوری یا resiliency از دید روانشناسان، تنظیم هیجان است. تنظیم هیجان یعنی فرد بتواند احساسات شدید خود را بشناسد، آن ها را نام گذاری کند و به جای واکنش های تکانشی، پاسخ های سنجیده تری انتخاب کند. کسی که هنگام خشم، ترس یا اندوه توان کنترل نسبی دارد، در موقعیت های بحرانی تصمیم های بهتری می گیرد. این مهارت باعث می شود تنش روانی کمتر به رفتارهای مخرب تبدیل شود. افرادی که می توانند اضطراب خود را مدیریت کنند، در زمان بحران کمتر دچار آشفتگی می شوند و زودتر راه حل پیدا می کنند.


عامل مهم دیگر در تاب آوری یا resiliency، سبک فکر کردن است. روانشناسان شناختی باور دارند که برداشت ما از رویدادها، تاثیر زیادی بر میزان فشار روانی دارد. دو نفر ممکن است تجربه مشابهی داشته باشند، اما یکی آن را پایان همه چیز بداند و دیگری آن را یک مرحله سخت اما گذرا تلقی کند. در اینجا نوع تفسیر، نقش اصلی را بازی می کند. فردی که توان بازنگری در افکار منفی را دارد و می تواند نگاه واقع بینانه تری به مسئله پیدا کند، معمولا سطح بالاتری از تاب آوری یا resiliency را نشان می دهد. این افراد اغلب از جملات درونی سازنده تری استفاده می کنند و احتمال کمتری دارد که در دام درماندگی بمانند.


در حوزه روان شناسی رشد، تاب آوری یا resiliency در کودکان و نوجوانان اهمیت ویژه ای دارد. کودکانی که در محیطی امن، همراه با محبت، ثبات و حمایت هیجانی رشد می کنند، معمولا ظرفیت بیشتری برای مقابله با چالش های آینده دارند. وقتی کودک می آموزد که شکست پایان راه نیست، اشتباه بخشی از یادگیری است و کمک خواستن نشانه ضعف نیست، بنیان تاب آوری یا resiliency در او شکل می گیرد. مدرسه نیز در این زمینه نقش مهمی دارد. معلمی که فضای تشویق کننده ایجاد می کند و به کودک فرصت تجربه، خطا و اصلاح می دهد، به رشد این توانایی کمک می کند.


در بزرگسالی، تاب آوری یا resiliency با کیفیت روابط انسانی پیوند عمیقی دارد. روانشناسان اجتماعی بارها نشان داده اند که حمایت عاطفی خانواده، دوستان، همسر و همکاران می تواند نقش حفاظتی قدرتمندی در برابر فشارهای زندگی داشته باشد. انسان در انزوا آسیب پذیرتر می شود. وقتی فرد احساس می کند دیده می شود، شنیده می شود و در لحظات دشوار تنها نیست، ظرفیت روانی او برای عبور از بحران افزایش می یابد. وجود حتی یک رابطه امن و قابل اعتماد می تواند در کاهش اثرات استرس و بازگشت به تعادل روانی بسیار موثر باشد. از این رو، تاب آوری یا resiliency پدیده ای فردی و اجتماعی به طور هم زمان است.


روانشناسان بالینی در درمان بسیاری از مراجعان، بر تقویت تاب آوری یا resiliency تمرکز می کنند. این موضوع در درمان افسردگی، اضطراب، سوگ، تجربه های آسیب زا و بحران های خانوادگی اهمیت زیادی دارد. درمانگر تلاش می کند به مراجع کمک کند تا منابع درونی خود را بشناسد، افکار ناکارآمد را اصلاح کند، مهارت حل مسئله را افزایش دهد و روابط حمایتی سالم تری بسازد. گاهی فرد تصور می کند هیچ توان یا ظرفیتی برای ادامه ندارد، اما در فرایند درمان کم کم درمی یابد که در گذشته نیز از شرایط دشوار عبور کرده و اکنون هم می تواند قدم های تازه ای بردارد. این کشف دوباره، هسته مهمی از تاب آوری یا resiliency را فعال می کند.


موضوع معنا نیز در پژوهش های روان شناختی جایگاه ویژه ای دارد. بسیاری از افراد زمانی بهتر با رنج کنار می آیند که بتوانند برای تجربه خود معنایی پیدا کنند. معنا ممکن است از دل باورهای شخصی، مسئولیت خانوادگی، ارزش های اخلاقی، هدف های شغلی یا تجربه خدمت به دیگران شکل بگیرد. وقتی فرد حس می کند زندگی اش هدف دارد، توان بیشتری برای تحمل فشار پیدا می کند. از این منظر، تاب آوری یا resiliency فقط مهارت مقابله با بحران نیست، بلکه توان ادامه دادن زندگی با حس جهت مندی و امید است.


سبک زندگی هم بر تاب آوری یا resiliency اثر مستقیم دارد. خواب کافی، تغذیه متعادل، فعالیت بدنی منظم و پرهیز از فرسودگی مزمن، زیرساخت جسمی لازم برای پایداری روانی را فراهم می کند. روانشناسان سلامت بارها نشان داده اند که بدن و روان رابطه ای نزدیک دارند. فردی که به طور مداوم کم خواب، خسته و بی انرژی است، معمولا در برابر استرس تحمل کمتری دارد. در مقابل، مراقبت روزانه از سلامت جسم می تواند ذهن را برای رویارویی بهتر با فشارها آماده تر کند. تمرین هایی مانند تنفس عمیق، ذهن آگاهی، نوشتن احساسات و برنامه ریزی واقع بینانه نیز در افزایش تاب آوری یا resiliency موثر شناخته شده اند.


یکی دیگر از جنبه های مهم تاب آوری یا resiliency، پذیرش تغییر است. زندگی همیشه مطابق انتظار پیش نمی رود و بسیاری از بحران ها خارج از کنترل ما هستند. روانشناسان می گویند افراد تاب آور میان آنچه قابل تغییر است و آنچه باید پذیرفته شود، تمایز قائل می شوند. این تمایز از فرسودگی روانی پیشگیری می کند. فرد به جای درگیری مداوم با واقعیتی که نمی تواند حذفش کند، انرژی خود را صرف اقدام های ممکن می کند. این رویکرد، احساس کارآمدی را حفظ می کند و امید را افزایش می دهد.


در محیط کار نیز تاب آوری یا resiliency اهمیت فراوانی دارد. فشار شغلی، رقابت، بی ثباتی اقتصادی، تعارض های سازمانی و نگرانی از آینده حرفه ای می تواند سلامت روان کارکنان را تهدید کند. افرادی که تاب آوری یا resiliency بیشتری دارند، بهتر می توانند فشارهای شغلی را مدیریت کنند، از شکست های حرفه ای درس بگیرند و دچار فرسودگی شدید نشوند. سازمان ها نیز با ایجاد فضای حمایتی، آموزش مهارت های روانی و افزایش حس امنیت، می توانند به رشد این توانایی در کارکنان کمک کنند.


در جمع بندی، تاب آوری یا resiliency از دید روانشناسان یکی از بنیادی ترین ظرفیت های انسان برای ادامه زندگی در شرایط دشوار است. این توانایی به ما کمک می کند رنج را انکار نکنیم، از بحران ها درس بگیریم، ارتباط های انسانی خود را تقویت کنیم و با امیدی واقع بینانه به مسیر ادامه دهیم. تاب آوری یا resiliency مهارتی قابل یادگیری و قابل پرورش است و هر فرد می تواند با تمرین، خودآگاهی، دریافت حمایت و اصلاح الگوهای فکری، آن را در خود گسترش دهد. جامعه ای که به رشد تاب آوری یا resiliency اهمیت می دهد، انسان هایی آماده تر، سالم تر و پایدارتر پرورش می دهد؛ انسان هایی که در برابر مشکلات خم می شوند، اما نمی شکنند و پس از هر طوفان، امکان برخاستن دوباره را در خود زنده نگه می دارند.