MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
62 یادداشت منتشر شدهوقتی کودک سکوت می کند، چه کسی باید صدای او را بشنود؟
در ذهن بسیاری از بزرگسالان، کودک آرام، کم حرف و بی حاشیه، کودکی «خوب» تلقی می شود. او کمتر مخالفت می کند، کمتر سوال می پرسد، زودتر اطاعت می کند و معمولا دردسری برای والدین یا معلمان ایجاد نمی کند. اما آیا هر سکوتی نشانه آرامش است؟ آیا ممکن است سکوت کودک، نه نشانه رضایت، بلکه زبان پنهان رنج، ترس یا احساس نادیده گرفته شدن باشد؟
ما معمولا به گریه، پرخاشگری یا رفتارهای آشکار کودک حساس می شویم، اما سکوت، اغلب از نگاه ما دور می ماند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از کودکان، دردهای عمیق خود را نه با فریاد، بلکه با خاموشی بیان می کنند. سکوت، گاه آخرین زبانی است که کودک برای گفتن آنچه نمی تواند با کلمات بیان کند، در اختیار دارد.
روان شناسی رشد نشان می دهد که کودکان، برخلاف بزرگسالان، همیشه توانایی نام گذاری و توصیف احساسات خود را ندارند. کودکی که احساس ناامنی، اضطراب، تحقیر، غم یا ترس می کند، لزوما نمی تواند بگوید «من دچار اضطراب هستم» یا «احساس می کنم دیده نمی شوم». او ممکن است تنها ساکت تر شود، کمتر بازی کند، کمتر سوال بپرسد یا از جمع فاصله بگیرد. از این منظر، سکوت کودک، گاه نشانه نبود حرف نیست؛ نشانه نبود امنیت برای حرف زدن است.
بسیاری از کودکان، سکوت را یاد می گیرند. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارند، بلکه چون تجربه کرده اند که سخنانشان جدی گرفته نمی شود. وقتی کودک بارها با جمله هایی مانند «تو هنوز بچه ای»، «دخالت نکن»، «ساکت باش»، «بزرگ ترها بهتر می فهمند» یا «حرف اضافه نزن» روبه رو می شود، به تدریج می آموزد که سکوت، کم هزینه تر از بیان احساسات است. او نه از سر رضایت، بلکه برای حفظ رابطه، پرهیز از سرزنش یا ترس از قضاوت، خاموش می شود.
گاهی نیز سکوت، محصول فضایی است که در آن کودک احساس امنیت عاطفی ندارد. در خانه ای که گفت وگو جای خود را به دستور داده، در مدرسه ای که پرسش کردن به جای تشویق، با سرزنش پاسخ داده می شود و در محیطی که اشتباه کردن برابر با تحقیر است، سکوت به سازوکاری برای بقا تبدیل می شود. کودک یاد می گیرد کمتر بگوید، کمتر بخواهد و کمتر احساسات خود را آشکار کند.
این سکوت، اگر طولانی شود، تنها یک رفتار ساده نیست؛ می تواند بر رشد روانی، اجتماعی و حتی شناختی کودک اثر بگذارد. کودکی که احساسات خود را بیان نمی کند، ممکن است در برقراری روابط سالم، حل تعارض، دفاع از حقوق خود و حتی شناخت هیجان هایش با دشواری روبه رو شود. او ممکن است در ظاهر آرام باشد، اما در درون، بار سنگینی از اضطراب، احساس تنهایی یا بی ارزشی را حمل کند.
از منظر حقوق کودک، این مسئله اهمیتی فراتر از روان شناسی دارد. یکی از مهم ترین حقوق کودکان، حق شنیده شدن است؛ حقی که بر اساس آن، کودک باید بتواند متناسب با سن و میزان رشد خود، دیدگاه ها، احساسات و نگرانی هایش را بیان کند و این دیدگاه ها در تصمیم هایی که بر زندگی او اثر می گذارند، مورد توجه قرار گیرند. این حق، به معنای واگذاری مسئولیت تصمیم گیری به کودک نیست؛ بلکه به معنای به رسمیت شناختن شخصیت و کرامت اوست.
شنیده شدن، با شنیدن تفاوت دارد. ممکن است صدای کودک را بشنویم، اما سخنش را جدی نگیریم. ممکن است از او سوال بپرسیم، اما پیش از پایان پاسخ، نظر خود را تحمیل کنیم. شنیده شدن، یعنی کودک احساس کند که نظرش ارزشمند است، حتی اگر در نهایت تصمیم دیگری گرفته شود. این تجربه، اعتماد به نفس، احساس تعلق و مسئولیت پذیری را در او تقویت می کند.
در خانواده، شنیده شدن از گفت وگوهای روزمره آغاز می شود؛ از زمانی که والدین، بدون عجله و قضاوت، به حرف های فرزند خود گوش می دهند. در مدرسه، از کلاس هایی آغاز می شود که در آنها پرسیدن، مخالفت محترمانه و بیان احساسات، بخشی از فرآیند یادگیری است. و در سطح سیاست گذاری، از این باور آغاز می شود که کودکان تنها دریافت کنندگان خدمات نیستند، بلکه صاحبان حق اند و صدای آنان باید در طراحی برنامه ها و سیاست های مرتبط با زندگی شان مورد توجه قرار گیرد.
امروز، در جهانی که کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض فشارهای آموزشی، تحولات فناوری، تغییرات اجتماعی و چالش های روانی قرار دارند، هنر والدگری و آموزش، تنها پاسخ دادن به پرسش های کودک نیست؛ بلکه شنیدن پرسش هایی است که او هرگز به زبان نمی آورد. گاهی مهم ترین پیام کودک، در همان سکوتی نهفته است که هیچ کس برای فهمیدن آن وقت نمی گذارد.
شاید لازم باشد تعریف خود را از «کودک آرام» تغییر دهیم. هر سکوتی نشانه ادب، بلوغ یا رضایت نیست. گاهی سکوت، زبانی است که کودک با آن می گوید: «از من بپرس»، «مرا ببین»، «حرفم را جدی بگیر» یا «کمکم کن». اگر بزرگسالان تنها به رفتارهای پرصدا واکنش نشان دهند، ممکن است عمیق ترین رنج ها را هرگز نبینند.
جامعه ای که صدای کودکان را نمی شنود، دیر یا زود با بزرگسالانی روبه رو خواهد شد که یا از بیان حق خود هراس دارند، یا برای شنیده شدن، ناچار به فریاد می شوند. احترام به حق شنیده شدن کودک، تنها حمایت از یک حق فردی نیست؛ سرمایه گذاری بر آینده جامعه ای است که گفت وگو، اعتماد و مشارکت را از سال های نخست زندگی می آموزد.
شاید همه کودکان نتوانند از دردهای خود سخن بگویند، اما همه آنان حق دارند کسی باشد که سکوتشان را نیز بفهمد. گاهی نجات یک کودک، نه با پاسخ دادن، بلکه با خوب گوش دادن آغاز می شود.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال