آیا شادی ظاهری می تواند فریاد خاموش یک کودک باشد؟

1 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 9 بازدید




 

وقتی کودک همیشه لبخند می زند

وقتی از کودکی شاد سخن می گوییم، معمولا تصویری آشنا در ذهنمان شکل می گیرد؛ کودکی که می خندد، بازی می کند، مودب است، دردسری ایجاد نمی کند و همیشه با دیگران همراه است. بسیاری از والدین و حتی مربیان، چنین کودکی را نشانه سلامت روان و تربیت موفق می دانند. اما آیا هر لبخندی نشانه آرامش است؟ آیا ممکن است کودکی که همیشه می خندد، در حقیقت بیش از دیگران نیازمند دیده شدن باشد؟

یکی از خطاهای رایج در تربیت کودک، قضاوت درباره دنیای درونی او بر اساس ظاهر رفتارش است. بزرگسالان معمولا تصور می کنند کودکی که گریه نمی کند، اعتراضی ندارد یا همیشه لبخند بر لب دارد، مشکلی نیز ندارد. در حالی که روان انسان، به ویژه در دوران کودکی، بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان آن را تنها از روی ظاهر رفتار شناخت.

همه کودکان، احساسات خود را به یک شکل نشان نمی دهند. برخی با گریه، پرخاشگری یا انزوا از رنج خود سخن می گویند، اما برخی دیگر، به دلایل گوناگون، می آموزند که احساسات واقعی خود را پنهان کنند. آنان خیلی زود درمی یابند که وقتی لبخند می زنند، بزرگ ترها آرام ترند؛ وقتی می گویند «حالم خوب است»، کسی نگران نمی شود؛ و وقتی همیشه مطیع و شاد به نظر می رسند، بیشتر مورد تحسین قرار می گیرند.

این کودکان، به تدریج میان «آنچه احساس می کنند» و «آنچه باید نشان دهند» فاصله ای عمیق ایجاد می کنند. نتیجه آن است که لبخند، گاه نه نشانه شادی، بلکه سپری برای پنهان کردن اضطراب، ترس، تنهایی یا احساس ناامنی می شود.

روان شناسان سال هاست هشدار می دهند که سلامت روان کودک را نمی توان تنها با میزان خنده یا بازیگوشی او سنجید. آنچه اهمیت دارد، توانایی کودک در تجربه و بیان همه احساسات است. کودکی که اجازه دارد گاهی غمگین باشد، گاهی بترسد، گاهی خشمگین شود و بدون ترس از قضاوت درباره احساساتش حرف بزند، معمولا از امنیت عاطفی بیشتری برخوردار است. در مقابل، کودکی که احساس می کند همیشه باید شاد، قوی یا بی دردسر باشد، ممکن است به تدریج ارتباط خود را با هیجان های واقعی اش از دست بدهد.

این وضعیت در برخی خانواده ها ناخواسته شکل می گیرد. گاهی والدین، به دلیل نگرانی یا فشارهای زندگی، تحمل دیدن ناراحتی کودک را ندارند و بی اختیار می گویند: «گریه نکن»، «چیزی نشده»، «بچه خوب همیشه می خنده» یا «قوی باش». این جملات اگرچه از سر محبت بیان می شوند، اما ممکن است این پیام را به کودک منتقل کنند که بعضی احساسات، پذیرفتنی نیستند و برای دوست داشته شدن، باید آنها را پنهان کند.

در مدرسه نیز گاه همین الگو تکرار می شود. دانش آموز آرام، مودب و همیشه خندان، کمتر مورد توجه قرار می گیرد، زیرا تصور می شود مشکلی ندارد. در حالی که بسیاری از کودکانی که با اضطراب، احساس تنهایی یا فشارهای روانی زندگی می کنند، هرگز رفتارهای پرخطر یا آشکار از خود نشان نمی دهند. آنان در سکوت رنج می کشند و همین سکوت، تشخیص نیازهایشان را دشوارتر می کند.

از منظر حقوق کودک، این موضوع تنها یک مسئله روان شناختی نیست. حق رشد، تنها به تامین خوراک، پوشاک، آموزش یا سلامت جسم محدود نمی شود. هر کودک حق دارد در محیطی زندگی کند که بتواند احساسات خود را آزادانه، بدون ترس از سرزنش یا بی اعتنایی، بیان کند. امنیت عاطفی، بخشی از حق رشد است و جامعه ای که تنها به رفتار ظاهری کودک توجه کند و از دنیای درونی او غافل بماند، بخشی از این حق را نادیده گرفته است.

امروز بیش از هر زمان دیگری، والدین، مربیان و سیاست گذاران باید بدانند که سلامت روان کودک، همیشه با نشانه های آشکار همراه نیست. گاهی آرام ترین کودکان، بیشترین نیاز را به گفت وگو دارند. گاهی کودکی که همیشه دیگران را می خنداند، خود بیش از همه به همدلی نیازمند است. و گاهی لبخندی که همه آن را نشانه خوشبختی می دانند، تنها راهی است که کودک برای پنهان کردن رنج خود آموخته است.

شاید مهم ترین مسئولیت بزرگسالان این باشد که به جای قضاوت درباره ظاهر رفتار کودکان، برای شناخت دنیای درونی آنان وقت بگذارند. پرسیدن یک سوال ساده، گوش دادن بدون عجله، نگاه کردن به چشم های کودک و ایجاد فضایی که او بتواند بدون ترس از قضاوت درباره احساساتش سخن بگوید، گاه ارزشی بیش از هر هدیه یا امکانات مادی دارد.

کودکان همیشه با اشک از درد خود سخن نمی گویند. بعضی از آنان، رنج خود را پشت لبخند پنهان می کنند. هنر والدگری، آموزش و حتی سیاست گذاری در حوزه کودک آن است که تنها به چهره ها نگاه نکند، بلکه صداهای خاموش را نیز بشنود. زیرا گاهی پرمعناترین فریاد یک کودک، همان لبخندی است که هیچ کس علت آن را نمی پرسد.


 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال