آیا کمال گرایی والدین، حق اشتباه کردن کودک را از او می گیرد؟

1 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 8 بازدید



 


وقتی «عالی بودن» جای «کودک بودن» را می گیرد

کمتر پدر و مادری را می توان یافت که برای فرزندش بهترین ها را نخواهد. همه والدین آرزو دارند کودکشان موفق، توانمند، بااخلاق و خوشبخت باشد. اما گاهی همین آرزوی زیبا، بی آنکه خود والدین متوجه شوند، به انتظاری سنگین تبدیل می شود؛ انتظاری که به کودک می آموزد ارزشمند بودن، نه به تلاش او، بلکه به بی نقص بودنش وابسته است. از همین جا، کمال گرایی آرام آرام وارد رابطه والد و کودک می شود؛ نه با فریاد، بلکه با جمله هایی که شاید هر روز در بسیاری از خانه ها شنیده می شوند: «می توانستی بهتر باشی»، «چرا بیست نشدی؟»، «اشتباه از تو بعید بود» یا «باید بهترین باشی.»

پرسش اساسی این است که آیا کودکی که همیشه باید کامل باشد، فرصت دارد کودک بماند؟ آیا در چنین فضایی، حق اشتباه کردن که یکی از طبیعی ترین و ضروری ترین مراحل رشد انسان است از او گرفته نمی شود؟

یکی از مهم ترین یافته های روان شناسی رشد آن است که یادگیری، بدون تجربه خطا تقریبا ناممکن است. هیچ کودکی با دانستن همه چیز متولد نمی شود. راه رفتن با زمین خوردن آغاز می شود، سخن گفتن با تلفظ های نادرست، نوشتن با غلط های فراوان و حل مسئله با آزمون و خطا. اشتباه، نشانه ناتوانی نیست؛ بخشی از فرآیند طبیعی رشد است. کودکی که هرگز اجازه اشتباه کردن ندارد، در واقع فرصت تجربه کردن، کشف کردن و یاد گرفتن را نیز از دست می دهد.

با این حال، در بسیاری از خانواده ها، اشتباه نه به عنوان فرصتی برای یادگیری، بلکه به عنوان نشانه شکست تلقی می شود. کودک به تدریج می آموزد که محبت، تحسین یا پذیرش، مشروط به موفقیت است. اگر بهترین باشد، دیده می شود؛ اگر خطا کند، احساس می کند ارزش او نیز زیر سوال رفته است. در چنین شرایطی، ترس از اشتباه، جای کنجکاوی را می گیرد و اضطراب، جای اشتیاق به یادگیری را.

کمال گرایی والدین همیشه آشکار نیست. گاهی در قالب مقایسه های به ظاهر ساده ظاهر می شود؛ مقایسه با خواهر و برادر، همکلاسی، فرزند اقوام یا حتی تصویری آرمانی که والدین از آینده فرزند خود در ذهن ساخته اند. گاهی نیز در انتظاراتی نهفته است که هیچ گاه پایان نمی یابند؛ نمره خوب کافی نیست، باید بهترین باشد؛ موفقیت ارزشمند است، اما تنها اگر بی نقص باشد. در چنین فضایی، کودک ممکن است هرگز احساس نکند که «به اندازه کافی خوب» است.

پیامد این نوع تربیت، تنها فشار تحصیلی یا خستگی روانی نیست. بسیاری از کودکانی که در محیط های کمال گرا رشد می کنند، در بزرگسالی نیز از ترس شکست، از تجربه های تازه دوری می کنند، تصمیم گیری را به تعویق می اندازند، خود را بیش از اندازه سرزنش می کنند و موفقیت های خود را نیز کم ارزش می شمارند. آنان گاه به جای لذت بردن از مسیر رشد، تمام زندگی را به مسابقه ای بی پایان برای اثبات شایستگی خود تبدیل می کنند.

از منظر حقوق کودک، این موضوع تنها یک مسئله تربیتی نیست. حق رشد، تنها به معنای دسترسی به آموزش یا سلامت نیست؛ بلکه شامل حق تجربه، حق بازی، حق خلاقیت و حتی حق اشتباه کردن نیز می شود. کودکی که از ترس سرزنش، تحقیر یا از دست دادن محبت، جرئت آزمودن، پرسیدن یا تجربه کردن را ندارد، بخشی از حق رشد خود را از دست داده است. رشد سالم، در فضایی شکل می گیرد که کودک بداند می تواند خطا کند، از خطای خود بیاموزد و همچنان مورد احترام و محبت قرار گیرد.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن مسئولیت، نظم یا تلاش نیست. آموزش مسئولیت پذیری، پشتکار و تعهد، از مهم ترین وظایف تربیت است. اما میان «تلاش برای بهتر شدن» و «اجبار به کامل بودن» فاصله ای عمیق وجود دارد. اولی اعتماد به نفس می آفریند و دومی اضطراب. اولی انگیزه رشد ایجاد می کند و دومی ترس از شکست.

امروز، در جهانی که رقابت های آموزشی، فشارهای اجتماعی و نمایش مداوم موفقیت در فضای مجازی بیش از هر زمان دیگری بر خانواده ها سایه افکنده است، شاید مهم ترین مسئولیت والدین آن باشد که خانه را به امن ترین مکان برای اشتباه کردن تبدیل کنند. کودکی که بداند پس از یک شکست نیز پذیرفته می شود، با شجاعت بیشتری تجربه می کند، می آموزد و رشد می یابد.

شاید بزرگ ترین هدیه ای که والدین بتوانند به فرزند خود بدهند، این نباشد که او را به انسانی بی نقص تبدیل کنند؛ بلکه این باشد که به او بیاموزند انسان بودن، با خطا کردن، آموختن و دوباره برخاستن معنا پیدا می کند. کودکان برای کامل شدن به دنیا نمی آیند؛ آنان برای رشد کردن به دنیا می آیند. و رشد، همیشه از دل اشتباه هایی آغاز می شود که فرصت تبدیل شدن به تجربه را پیدا کرده اند.

جامعه ای که کودکانش از اشتباه کردن می ترسند، ممکن است دانش آموزان منضبط تری تربیت کند، اما الزاما انسان های خلاق تر، نوآورتر و تاب آورتر نخواهد داشت. آینده را کسانی می سازند که جرئت آزمودن داشته باشند؛ و این جرئت، از خانه ای آغاز می شود که در آن، اشتباه پایان راه نیست، بلکه آغاز یادگیری است.


 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال