MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
62 یادداشت منتشر شدهچرا برخی کودکان زودتر از سن خود بزرگ می شوند؟
وقتی کودکی زود تمام می شود...
جامعه معمولا کودکانی را تحسین می کند که «بیش از سن خود می فهمند». کودکی که از خواهر و برادر کوچک ترش مراقبت می کند، بار مشکلات خانواده را به دوش می کشد، کمتر بازی می کند، کمتر گریه می کند و همیشه «عاقل» و «مسئولیت پذیر» به نظر می رسد، اغلب مورد تحسین اطرافیان قرار می گیرد. بسیاری از بزرگسالان با افتخار می گویند: «او از بچگی مرد زندگی بود» یا «از هشت سالگی مثل یک بزرگسال رفتار می کرد.»
اما آیا بزرگ شدن زودهنگام، همیشه نشانه بلوغ و موفقیت است؟ یا گاهی این رفتار، نشانه آن است که کودک، پیش از موعد از یکی از بنیادی ترین حقوق خود محروم شده است؛ یعنی حق کودکی؟
یکی از مفاهیمی که در سال های اخیر در روان شناسی رشد و مطالعات خانواده توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده، پدیده ای است که از آن با عنوان «کودک والدی» یاد می شود. این وضعیت زمانی رخ می دهد که کودک، به دلایل مختلف، ناچار می شود مسئولیت هایی را بر عهده بگیرد که متناسب با سن و مرحله رشد او نیست؛ مسئولیت هایی که به طور طبیعی باید بر عهده والدین یا دیگر بزرگسالان باشد.
گاهی این مسئولیت، مراقبت روزانه از خواهر و برادر کوچک تر است؛ گاهی حمایت عاطفی از پدر یا مادری که با بحران های روانی، بیماری، اعتیاد، طلاق یا مشکلات اقتصادی دست وپنجه نرم می کند؛ و گاهی نیز مدیریت بخشی از امور خانه یا حتی تامین معاش خانواده. در همه این موارد، کودک به جای آنکه فرصت تجربه بازی، یادگیری، خیال پردازی و رشد تدریجی را داشته باشد، ناچار می شود پیش از موعد، نقش یک بزرگسال را ایفا کند.
در نگاه نخست، چنین کودکانی موفق تر، مستقل تر و مسئولیت پذیرتر به نظر می رسند. آنان کمتر دردسر ایجاد می کنند، شکایت کمتری دارند و اغلب تحسین دیگران را برمی انگیزند. اما پشت این تصویر آرام، گاه واقعیتی پنهان وجود دارد؛ کودکی که فرصت زیستن متناسب با سن خود را از دست داده است.
رشد انسان، تنها افزایش سن نیست. هر دوره از زندگی، نیازها، تجربه ها و کارکردهای ویژه خود را دارد. همان گونه که نمی توان از یک نوجوان انتظار داشت مانند یک فرد میانسال بیندیشد، نباید از یک کودک نیز انتظار داشت بارهای عاطفی و مسئولیت های بزرگسالانه را تحمل کند. کودکی، دوره بازی، کشف جهان، تجربه امنیت، شکل گیری اعتماد و رشد تدریجی شخصیت است. اگر این مرحله حذف یا کوتاه شود، بخشی از فرآیند طبیعی رشد نیز دچار اختلال خواهد شد.
پژوهش های روان شناسی نشان می دهد کودکانی که به طور مداوم در نقش مراقب یا حامی خانواده قرار می گیرند، در بزرگسالی بیش از دیگران در معرض اضطراب، احساس گناه، فرسودگی روانی، دشواری در برقراری روابط عاطفی سالم و نادیده گرفتن نیازهای شخصی خود قرار دارند. بسیاری از آنان یاد می گیرند که همیشه مراقب دیگران باشند، اما هرگز از خود نپرسند که «من چه احساسی دارم؟» یا «چه چیزی برای من لازم است؟»
از منظر حقوق کودک نیز، این موضوع تنها یک مسئله تربیتی یا خانوادگی نیست. حق رشد، تنها به معنای رشد جسمی یا دسترسی به آموزش نیست؛ بلکه حق برخورداری از فرصت زندگی متناسب با سن، بازی، استراحت، امنیت عاطفی و رشد روانی را نیز در بر می گیرد. کودکی که ناچار است پیش از موعد، نقش والد، مشاور، پرستار یا نان آور خانواده را بر عهده بگیرد، ممکن است از بخشی از این حقوق بنیادین محروم شود.
البته باید میان مسئولیت پذیری و کودک والدی تفاوت قائل شد. سپردن مسئولیت های متناسب با سن، مانند مرتب کردن اتاق، کمک در کارهای ساده خانه یا مشارکت در امور روزمره، بخشی از فرآیند تربیت است و به رشد استقلال و اعتماد به نفس کودک کمک می کند. مسئله از آنجا آغاز می شود که مسئولیت ها از ظرفیت رشدی کودک فراتر می روند و او ناچار می شود خلا ناشی از ناتوانی یا غیبت بزرگسالان را جبران کند.
در بسیاری از موارد، خانواده ها آگاهانه چنین وضعیتی را ایجاد نمی کنند. فشارهای اقتصادی، بیماری، فقدان یکی از والدین، مهاجرت، بحران های اجتماعی یا کمبود حمایت های اجتماعی، گاه خانواده را در شرایطی قرار می دهد که کودک، ناخواسته وارد نقشی فراتر از توان خود می شود. همین واقعیت نشان می دهد که حمایت از حق کودکی، تنها وظیفه خانواده نیست؛ بلکه به سیاست های اجتماعی، نظام حمایت از خانواده، آموزش والدین، خدمات سلامت روان و برنامه های رفاهی نیز وابسته است.
از سوی دیگر، فرهنگ عمومی نیز نیازمند بازاندیشی است. ما گاهی کودکی را که «هرگز دردسر ایجاد نمی کند» تحسین می کنیم، بی آنکه از خود بپرسیم چرا او هرگز درخواست کمک نمی کند، چرا همیشه نگران دیگران است و چرا پیش از آنکه کودک باشد، شبیه یک بزرگسال رفتار می کند. شاید سکوت او، نشانه بلوغ نباشد؛ بلکه زبان فشرده رنجی باشد که فرصت بیان پیدا نکرده است.
حق کودکی، حقی فراتر از زنده ماندن است. این حق یعنی هر کودک بتواند متناسب با سن خود رشد کند، بازی کند، اشتباه کند، از دیگران کمک بگیرد و مسئولیت هایی را تجربه کند که با توان جسمی و روانی او سازگار است. کودکی که همیشه باید قوی باشد، فرصت کودک بودن را از دست می دهد و جامعه ای که این وضعیت را فضیلت بداند، ناخواسته یکی از بنیادی ترین حقوق کودکان را نادیده گرفته است.
شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف خود را از «کودک خوب» تغییر دهیم. کودک خوب، لزوما کودکی نیست که هیچ نیازی نداشته باشد یا همیشه بار دیگران را به دوش بکشد. کودک خوب، کودکی است که فرصت دارد کودک باشد؛ بخندد، بازی کند، بیاموزد، اشتباه کند، حمایت دریافت کند و آرام آرام، نه با شتاب و اجبار، به بزرگسالی برسد. زیرا جامعه ای که کودکانش را وادار می کند پیش از موعد بزرگ شوند، ممکن است در کوتاه مدت کودکانی مطیع و مسئولیت پذیر تربیت کند، اما در بلندمدت، بخشی از شادابی، خلاقیت، امنیت روانی و سرمایه انسانی خود را از دست خواهد داد. گاهی بزرگ ترین حمایت از یک کودک، آن است که اجازه دهیم هنوز کودک بماند.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال