کمبود «حضور عاطفی» چگونه آینده کودک را تغییر می دهد؟

3 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 13 بازدید



 

کودکانی که والدینشان همیشه وقت ندارند

یکی از تلخ ترین تناقض های زندگی امروز این است که بسیاری از پدران و مادران، بیش از هر نسل دیگری برای آینده فرزندان خود تلاش می کنند، اما هم زمان، کمتر از هر زمان دیگری فرصت دارند «واقعا» کنار آنان باشند. آنان ساعت های طولانی کار می کنند، برای آموزش بهتر، خانه بهتر، امکانات بیشتر و آینده ای مطمئن تر می کوشند؛ اما در این میان، گاه مهم ترین نیاز کودک، یعنی «حضور عاطفی» آرام آرام از زندگی خانوادگی حذف می شود.

امروز، بسیاری از کودکان از کمبود اسباب بازی یا امکانات آموزشی رنج نمی برند؛ آنچه کم رنگ شده، تجربه ساده اما حیاتی حضور است. حضوری که در آن، پدر یا مادر با ذهنی آرام به سخنان کودک گوش می دهد، با او بازی می کند، احساساتش را جدی می گیرد، به چشم هایش نگاه می کند و برای چند دقیقه، هیچ چیز مهم تر از او نیست.

بزرگ ترین سوءبرداشت درباره تربیت کودک آن است که حضور فیزیکی را با حضور عاطفی یکسان بدانیم. ممکن است والدین ساعت ها در خانه باشند، اما ذهنشان درگیر کار، تلفن همراه، شبکه های اجتماعی، مشکلات اقتصادی یا دغدغه های روزمره باشد. کودک، بیش از آنکه به حضور جسمی نیاز داشته باشد، به این احساس نیاز دارد که «برای پدر و مادرم مهم هستم؛ وقتی با آنان حرف می زنم، واقعا مرا می بینند و می شنوند.»

روان شناسی رشد نشان می دهد که کیفیت رابطه والد و کودک، بسیار مهم تر از کمیت زمان است. حتی گفت وگویی کوتاه اما همراه با توجه کامل، می تواند اثری عمیق تر از ساعت ها هم نشینی بدون ارتباط واقعی داشته باشد. کودکان، محبت را از خلال تجربه های کوچک روزمره درک می کنند؛ از لبخندی که پاسخ می گیرد، از قصه ای که با حوصله شنیده می شود، از دستی که هنگام ترس در دستشان قرار می گیرد و از این اطمینان که هر زمان به والدین نیاز داشته باشند، آنان از نظر عاطفی در دسترس اند.

اما هنگامی که این تجربه ها به تدریج کاهش می یابد، کودک ممکن است احساسی را تجربه کند که بیان آن برایش دشوار است؛ احساس دیده نشدن. او شاید هرگز نگوید «کمبود محبت دارم»، اما این خلا را در رفتارهایش نشان می دهد؛ گاهی با پرخاشگری، گاهی با سکوت، گاهی با وابستگی افراطی و گاهی با تلاش بی وقفه برای جلب توجه. بسیاری از رفتارهایی که بزرگسالان آن را «لجبازی» یا «دردسرسازی» می نامند، در واقع تلاشی خاموش برای دیده شدن است.

کمبود حضور عاطفی، تنها احساسات امروز کودک را تحت تاثیر قرار نمی دهد؛ بلکه معماری شخصیت آینده او را نیز شکل می دهد. کودکانی که در سال های نخست زندگی از رابطه ای گرم، پاسخ گو و قابل اعتماد برخوردارند، معمولا در بزرگسالی اعتماد به نفس بیشتری دارند، روابط عاطفی سالم تری برقرار می کنند، بهتر با استرس کنار می آیند و احساس امنیت بیشتری نسبت به خود و جهان دارند. در مقابل، کودکانی که بارها تجربه بی توجهی عاطفی را پشت سر گذاشته اند، ممکن است در آینده با احساس ناامنی، اضطراب، وابستگی شدید یا دشواری در اعتماد به دیگران روبه رو شوند.

نکته مهم آن است که بی توجهی عاطفی، همیشه آشکار نیست. گاهی والدین هرگز صدای خود را بلند نمی کنند، بهترین امکانات را برای فرزندشان فراهم می کنند و همه نیازهای مادی او را برآورده می سازند، اما فرصت گفت وگو، بازی، همدلی و شنیدن را از دست می دهند. کودک، محبت را تنها از هدیه ها یا هزینه هایی که برایش می شود، نمی سنجد؛ او از کیفیت رابطه می فهمد که چه جایگاهی در زندگی والدینش دارد.

از منظر حقوق کودک، حضور عاطفی نیز بخشی از حق رشد است. رشد سالم، تنها به تغذیه، آموزش و سلامت جسم محدود نمی شود. هر کودک حق دارد در محیطی زندگی کند که در آن احساس امنیت، تعلق، محبت و پذیرش داشته باشد. این نیاز، یک خواسته تجملی یا احساسی نیست؛ یکی از اساسی ترین پیش نیازهای رشد شناختی، اجتماعی و روانی انسان است.

تحولات زندگی معاصر، تحقق این حق را با چالش های تازه ای روبه رو کرده است. فشارهای اقتصادی، ساعات کاری طولانی، گسترش فناوری، وابستگی به تلفن های همراه و شتاب زندگی، همگی زمان گفت وگوهای خانوادگی را کاهش داده اند. گاهی اعضای یک خانواده ساعت ها در کنار هم هستند، اما هر یک در جهان جداگانه ای زندگی می کنند. سکوت خانه ها، دیگر همیشه نشانه آرامش نیست؛ گاهی نشانه فاصله ای است که آرام آرام میان دل های اعضای خانواده ایجاد شده است.

این واقعیت، تنها مسئولیت والدین را یادآوری نمی کند؛ بلکه وظیفه سیاست گذاران را نیز برجسته می سازد. حمایت از خانواده، تنها با پرداخت کمک های مالی یا توسعه خدمات آموزشی محقق نمی شود. سیاست هایی که امکان تعادل میان کار و زندگی، مرخصی های خانوادگی، سلامت روان والدین و افزایش کیفیت روابط خانوادگی را تقویت می کنند، در حقیقت از حق رشد کودکان نیز حمایت می کنند.

شاید لازم باشد تعریف خود را از «والد خوب» نیز تغییر دهیم. والد خوب، لزوما کسی نیست که بیشترین امکانات را فراهم می کند یا همه آرزوهای مادی فرزندش را برآورده می سازد. گاهی بهترین پدر یا مادر، کسی است که پس از یک روز پرمشغله، تلفن همراه خود را کنار می گذارد، به چشم های کودک نگاه می کند و با تمام وجود به حرف های او گوش می دهد. برای یک کودک، این چند دقیقه، گاه ارزشی بیش از گران ترین هدیه ها دارد.

در نهایت، کودکان سال ها بعد، شاید بسیاری از اسباب بازی ها، لباس ها و هدیه های دوران کودکی خود را فراموش کنند، اما هرگز فراموش نخواهند کرد که آیا در کنار والدینشان احساس دیده شدن، شنیده شدن و دوست داشته شدن می کردند یا نه. آینده انسان ها، تنها با سرمایه گذاری مالی ساخته نمی شود؛ با سرمایه گذاری عاطفی نیز شکل می گیرد.

شاید مهم ترین هدیه ای که هر پدر و مادری بتواند به فرزند خود بدهد، زمان نباشد؛ بلکه «حضور» باشد. حضوری که در آن، کودک احساس کند مهم است، ارزشمند است و در شلوغ ترین روزهای زندگی نیز، هنوز کسی هست که تمام توجه خود را، هرچند برای چند دقیقه، به او هدیه دهد. زیرا کودکان، بیش از آنکه به والدینی همیشه موفق نیاز داشته باشند، به والدینی نیاز دارند که گاهی فقط کنارشان باشند؛ با دل، نه فقط با جسم.


 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال