MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
77 یادداشت منتشر شدهآیا کودکان حق دارند اشتباه کنند؟
حق فراموش شده کودکان؛ حق اشتباه کردن
شاید هیچ جمله ای به اندازه «اشتباه نکن!» در سال های کودکی تکرار نشده باشد. از نخستین گام ها تا سال های مدرسه، کودک پیوسته با هشدارهایی روبه روست که او را از خطا، شکست و ناکامی می ترسانند. «مواظب باش خرابش نکنی»، «اگر اشتباه کنی، نمره ات کم می شود»، «باید بهترین باشی»، «دیگران از تو جلو می زنند.» این جمله ها اغلب از سر دلسوزی گفته می شوند، اما پرسشی بنیادین را پیش روی ما قرار می دهند؛ آیا ما کودکان را برای رشد تربیت می کنیم یا برای اجتناب از اشتباه؟
در بسیاری از نظام های تربیتی، اشتباه مترادف با ضعف، شکست یا بی استعدادی تلقی می شود. کودک از همان سال های نخست می آموزد که خطا کردن، مساوی با سرزنش، مقایسه یا از دست دادن تحسین دیگران است. در نتیجه، به جای آنکه با کنجکاوی جهان را کشف کند، می کوشد از هر موقعیتی که احتمال شکست در آن وجود دارد فاصله بگیرد. او کمتر سوال می پرسد، کمتر تجربه می کند و کمتر خطر می پذیرد؛ زیرا آموخته است که ارزش او به بی خطا بودن وابسته است.
اما روان شناسی رشد، تصویری کاملا متفاوت ارائه می دهد. انسان از نخستین روزهای زندگی، از طریق آزمون و خطا می آموزد. هیچ کودکی بدون زمین خوردن راه رفتن را یاد نمی گیرد، بدون تلفظ نادرست سخن گفتن را نمی آموزد و بدون اشتباه، مهارت های پیچیده زندگی را فرا نمی گیرد. اشتباه، نقص در فرآیند رشد نیست؛ خود فرآیند رشد است.
یکی از مهم ترین مفاهیمی که در دهه های اخیر مورد توجه روان شناسان قرار گرفته، «تاب آوری» است؛ توانایی انسان برای سازگاری با دشواری ها، عبور از شکست ها و ادامه دادن مسیر زندگی. برخلاف تصور رایج، تاب آوری ویژگی ای ذاتی نیست که برخی کودکان با آن متولد شوند و برخی دیگر از آن محروم باشند. این توانایی، به تدریج و از دل تجربه های واقعی زندگی شکل می گیرد؛ تجربه هایی که در آنها کودک فرصت دارد اشتباه کند، پیامدهای آن را ببیند، از حمایت بزرگسالان برخوردار شود و دوباره تلاش کند.
اگر کودکی هرگز اجازه اشتباه کردن نداشته باشد، در حقیقت فرصت تمرین تاب آوری را نیز از دست می دهد. والدینی که برای جلوگیری از هر ناکامی، همه مسیرها را هموار می کنند، همه مشکلات را پیش از آنکه کودک با آنها روبه رو شود حل می کنند و اجازه نمی دهند او طعم شکست را بچشد، شاید در کوتاه مدت از رنج فرزند خود جلوگیری کنند، اما در بلندمدت، او را برای مواجهه با واقعیت های زندگی آماده نخواهند کرد.
زندگی، برخلاف محیط کنترل شده خانه یا مدرسه، سرشار از پیش بینی ناپذیری است. انسان در مسیر زندگی با شکست، رد شدن، از دست دادن، اشتباه، ناکامی و بحران روبه رو خواهد شد. کودکی که در محیطی امن، فرصت تجربه این موقعیت ها را پیدا کرده و آموخته است که پس از هر خطا می توان دوباره برخاست، در بزرگسالی نیز با اعتماد بیشتری با دشواری ها مواجه خواهد شد. اما کودکی که همواره از اشتباه محافظت شده یا به خاطر هر خطا تحقیر شده است، ممکن است با نخستین شکست جدی، احساس فروپاشی کند.
از منظر حقوق کودک، این مسئله تنها یک بحث روان شناختی نیست؛ بلکه به مفهوم «حق رشد» ارتباط مستقیم دارد. رشد، تنها به معنای افزایش سن، یادگیری دروس یا رشد جسمانی نیست. رشد، یعنی فراهم شدن فرصت تجربه، انتخاب، آزمون، خطا و یادگیری در محیطی امن و حمایتگر. کودکی که از ترس سرزنش یا تنبیه، جرئت تجربه کردن را از دست می دهد، در واقع بخشی از حق رشد خود را نیز از دست داده است.
متاسفانه، در بسیاری از خانواده ها و حتی مدارس، اشتباه بیش از آنکه فرصتی برای آموزش باشد، دلیلی برای قضاوت است. نمره پایین، پاسخ نادرست، شکست در مسابقه یا حتی اشتباه در رفتار، گاه به برچسب هایی مانند «بی دقت»، «تنبل» یا «بی استعداد» منجر می شود. این برچسب ها، نه تنها مشکل را حل نمی کنند، بلکه به تدریج تصویر کودک از خودش را نیز تخریب می کنند. او به جای آنکه بگوید «اشتباه کردم»، به این نتیجه می رسد که «من ناتوانم.»
در مقابل، خانواده ای که اشتباه را بخشی طبیعی از یادگیری می داند، پیام متفاوتی به کودک منتقل می کند: «خطا کردی، اما می توانی یاد بگیری.» این تفاوت ظاهرا ساده، بنیان عزت نفس را شکل می دهد. کودک درمی یابد که ارزش او با نتیجه یک امتحان، یک مسابقه یا یک تصمیم نادرست از بین نمی رود. او می آموزد مسئولیت خطای خود را بپذیرد، از آن درس بگیرد و دوباره تلاش کند.
این نگاه، برای نظام آموزشی نیز اهمیت اساسی دارد. مدرسه ای که تنها پاسخ درست را تشویق می کند و برای خطا مجالی برای یادگیری باقی نمی گذارد، ممکن است دانش آموزانی محتاط و نگران تربیت کند، اما به سختی خواهد توانست انسان هایی خلاق، نوآور و جسور پرورش دهد. نوآوری، همواره از دل آزمودن، تجربه کردن و حتی شکست خوردن زاده می شود.
شاید لازم باشد یکی از باورهای ریشه دار خود را تغییر دهیم. هدف تربیت، حذف اشتباه از زندگی کودک نیست؛ هدف، آموزش شیوه برخورد با اشتباه است. کودکی که می آموزد پس از هر ناکامی می تواند دوباره برخیزد، در آینده نیز در برابر بحران های بزرگ تر زندگی مقاوم تر خواهد بود.
در نهایت، باید پذیرفت که حق رشد، بدون حق اشتباه کردن معنای کاملی ندارد. کودکان، همان گونه که حق دارند بیاموزند، بازی کنند، سوال بپرسند و رویاپردازی کنند، حق دارند گاهی نیز اشتباه کنند؛ نه برای آنکه شکست بخورند، بلکه برای آنکه از دل همین تجربه ها، انسان هایی تاب آور، مسئول، خلاق و امیدوار شوند.
شاید بزرگ ترین هدیه ای که می توان به یک کودک داد، این نباشد که هرگز اجازه ندهیم زمین بخورد؛ بلکه این باشد که هر بار پس از زمین خوردن، دستش را بگیریم، به او یاد بدهیم چگونه دوباره برخیزد و به او اطمینان دهیم که ارزش انسان، در بی خطا بودن نیست، بلکه در توان برخاستن، آموختن و ادامه دادن است. آینده، متعلق به کودکانی نیست که هرگز اشتباه نکرده اند؛ آینده را کودکانی خواهند ساخت که از اشتباه های خود، پلی برای رشد ساخته اند.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال