dr.seyed alireza moojani
19 یادداشت منتشر شدههنوز هم امتحان می گیریم؛ انگار دنیا عوض نشده است!(دانشجو را می سنجیم یا حافظه اش؟ بازاندیشی در نظام ارزشیابی آموزش عالی از منظر تجربه زیسته)
هنوز هم امتحان می گیریم؛ انگار دنیا عوض نشده است!
چند هفته پیش، بعد از یکی از کلاس های دکتری، وقتی از ساختمان دانشگاه بیرون می آمدم، یک سوال مدام در ذهنم تکرار می شد؛ واقعا ما در دانشگاه چه چیزی را ارزشیابی می کنیم؟
دانش؟
یادگیری؟
توانایی حل مسئله؟
یا فقط حافظه ای که باید چند ساعت قبل از امتحان فعال شود و چند روز بعد دوباره خاموش؟
این سوال برای من جدید نیست. سال ها دانش آموز بوده ام، سال ها معلم و مدیر مدرسه بوده ام و حالا نیز به عنوان دانشجوی دکتری دوباره پشت نیمکت دانشگاه نشسته ام. جالب اینجاست که در تمام این سال ها، فناوری، جامعه، اقتصاد، شیوه های یادگیری و حتی سبک زندگی انسان ها تغییر کرده اند، اما وقتی به پایان ترم می رسیم، هنوز همان سناریوی قدیمی تکرار می شود؛ یک امتحان، چند سوال، یک نمره و پایان ماجرا.
گاهی احساس می کنم نظام ارزشیابی ما در زمانی متوقف شده که دسترسی به اطلاعات دشوار بود. زمانی که شاید حفظ کردن داده ها یک مزیت محسوب می شد. اما امروز، در عصر هوش مصنوعی، موتورهای جست وجو، مدل های زبانی، یادگیری شخصی سازی شده و دسترسی لحظه ای به دانش، آیا هنوز مهم ترین شاخص یادگیری باید توانایی بازگو کردن مطالب کتاب باشد؟
واقعیت این است که زندگی واقعی هیچ وقت از ما نمی پرسد فصل پنجم یک کتاب را حفظ هستیم یا نه.
زندگی از ما می خواهد تصمیم بگیریم.
تحلیل کنیم.
راه حل طراحی کنیم.
با دیگران همکاری کنیم.
در شرایط پیچیده، مسئله ای را که قبلا وجود نداشته حل کنیم.
اما دانشگاه، در بسیاری از مواقع، هنوز از ما می خواهد پاسخ سوالاتی را بنویسیم که پاسخ آن ها از قبل مشخص است.
همین تضاد، برای من همیشه عجیب بوده است.
در کلاس، از مهارت های قرن بیست ویکم صحبت می کنیم؛ از تفکر انتقادی، خلاقیت، نوآوری، سواد دیجیتال، هوش مصنوعی، یادگیری مادام العمر و شایستگی های حرفه ای سخن می گوییم، اما در پایان ترم، همه این مفاهیم در یک برگه امتحانی خلاصه می شوند که عمدتا حافظه کوتاه مدت دانشجو را اندازه می گیرد.
به عنوان مدیر مدرسه، بارها از معلمان خواسته ام سوال هایی طراحی کنند که دانش آموز را به فکر کردن وادار کند، نه فقط به یادآوری. امروز همان انتظار را از آموزش عالی دارم.
صادقانه بگویم، گاهی احساس می کنم ما هنوز میان «آزمون» و «ارزشیابی» تفاوت قائل نشده ایم.
آزمون فقط یک ابزار است، اما ارزشیابی باید یک فرایند باشد؛ فرایندی که رشد یادگیرنده را در طول زمان ببیند، به او بازخورد بدهد، نقاط قوت و ضعفش را آشکار کند و مسیر یادگیری را اصلاح کند.
متاسفانه در بسیاری از کلاس های دانشگاهی، همه چیز به چند ساعت امتحان پایان ترم گره خورده است. انگار عملکرد یک دانشجو در چهارده یا شانزده هفته را می توان در یک صبح زمستانی یا تابستانی خلاصه کرد.
این نگاه، نه تنها تصویر دقیقی از توانایی دانشجو ارائه نمی دهد، بلکه ناخواسته فرهنگ «شب امتحانی» را نیز تقویت می کند.
دانشجو یاد می گیرد چگونه برای امتحان بخواند، نه چگونه برای زندگی یاد بگیرد.
بارها این صحنه را دیده ام؛ چند روز مانده به امتحان، گروه های دانشجویی فعال می شوند، جزوه های خلاصه دست به دست می شود، فایل های «مهم برای امتحان» منتشر می شوند و همه تلاش می کنند در کمترین زمان، بیشترین حجم اطلاعات را به حافظه خود منتقل کنند.
نتیجه هم معمولا قابل پیش بینی است؛ نمره قابل قبول، رضایت موقت و فراموشی تدریجی.
اگر چند ماه بعد همان درس دوباره آزمون گرفته شود، احتمالا بخش زیادی از آموخته ها دیگر وجود نخواهند داشت.
این یعنی ما حافظه را فعال کرده ایم، اما یادگیری عمیق اتفاق نیفتاده است.
هوش مصنوعی یک سوال جدی پیش روی آموزش عالی قرار داده است؛ وقتی دانشجو می تواند در چند ثانیه به حجم عظیمی از اطلاعات دسترسی پیدا کند، ارزش واقعی دانشگاه در چیست؟
به گمان من، پاسخ روشن است.
دانشگاه دیگر نباید صرفا محل انتقال اطلاعات باشد؛ بلکه باید محیطی برای پرورش قدرت تحلیل، قضاوت، خلاقیت، تصمیم گیری و حل مسئله باشد.
اگر این ماموریت را بپذیریم، طبیعی است که شیوه ارزشیابی نیز باید تغییر کند.
شاید لازم باشد به جای یک امتحان دو ساعته، از پروژه های واقعی، مطالعه موردی، پرونده عملکرد (Portfolio)، ارائه های علمی، ارزیابی همتایان، یادگیری مبتنی بر چالش، شبیه سازی، حل مسئله و حتی استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در فرایند یادگیری بهره بگیریم.
این ها دیگر ایده های آینده نیستند؛ سال هاست در دانشگاه های پیشرو جهان به بخشی از تجربه یادگیری تبدیل شده اند.
به باور من، یکی از مهم ترین شاخص های کیفیت آموزش عالی در دهه آینده، نه تعداد مقالات، نه رتبه دانشگاه ها و نه حتی تعداد فارغ التحصیلان خواهد بود؛ بلکه این خواهد بود که دانشگاه چگونه یادگیری را ارزشیابی می کند.
زیرا نوع ارزشیابی، نوع یادگیری را تعیین می کند.
اگر امتحان فقط حافظه را بسنجد، دانشجو حافظه خود را تقویت می کند.
اگر تحلیل را بسنجد، تحلیل گر تربیت می شود.
اگر خلاقیت را ارزش بداند، خلاقیت رشد می کند.
و اگر حل مسئله معیار باشد، دانشگاه نیز به نهادی مسئله محور تبدیل خواهد شد.
من هنوز امیدوارم روزی وارد دانشگاهی شوم که دانشجو از امتحان پایان ترم نترسد، چون بداند قرار نیست فقط محفوظاتش سنجیده شود؛ قرار است توانایی اندیشیدن، تحلیل کردن، همکاری کردن و خلق راه حل برای مسائل واقعی زندگی ارزیابی شود.
آن روز، نمره دیگر پایان مسیر یادگیری نخواهد بود؛ تنها یکی از نشانه های آن خواهد بود. شاید همان روز بتوانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که آموزش عالی، خود را با جهان جدید آشتی داده است.