جستاری فلسفی؛ انسان قدرتمند: خرد یا احساس؟!

7 مرداد 1405 - خواندن 3 دقیقه - 217 بازدید

تعریف انسان قوی به مولفه هایی بستگی دارد که گاه برخی از مهمترین آنها نادیده گرفته می شوند. انسان نیرومند، انسانی نیست که هیچ گاه اشک نریزد، بلکه انسانی است که نه عقلش را فدای احساس کند و نه احساسش را قربانی عقل. کمال انسان در حذف یکی به سود دیگری نیست؛ بلکه در هماهنگی بین این دو است.


تاریخ نیز چنین تصویری از بزرگان به ما ارائه می دهد. آبراهام لینکلن با وجود صلابت سیاسی، بارها از رنج انسان ها متاثر شد و اشک ریخت. مهاتما گاندی حساسیت خود را نسبت به درد انسان ها هرگز پنهان نکرد و همین حساسیت، به مبارزه ی اخلاقی او نیرو بخشید. نلسون ماندلا پس از سال ها زندان، هنگام سخن گفتن از رنج مردم، احساساتش را آشکار می کرد و...

احساسات اگر درجای درست و درکنار خرد به کار گرفته شوند قدرت انسان ارزشمند خواهد بود. بصرف استفاده صرف از عقل و مصلحت اندیشی و منفعت طلبی نمی توان انسان را قدرتمند دانست و اساسا چینین قدرتی در اکثر موارد ارزش اخلاقی نخواهد داشت و نیز منظور انسانی نیست که بدون استدلال صحیح و بدون منطق، فقط احساساتش را با داد و فریاد یا گریه و شیون بیان می کنند. بلکه انسانی که با هماهنگی منطق، استدلال با احساسات به قضایا بنگرد، بیندیشد، بسنجد و....


از سوی دیگر، فیلسوفانی چون سقراط، شهاب الدین سهروردی و باروخ اسپینوزا؛ زندگی شان نشان می دهد که حقیقت برای آنان صرفا یک مسئله ی ذهنی نبود؛ حقیقت را با تمام وجود زندگی می کردند و حاضر بودند برای آن رنج بکشند، تبعید شوند یا حتی جان خود را از دست بدهند. شاید تفاوت انسان های بزرگ با دیگران، نه در کمتر احساس کردن، بلکه در عمیق تر احساس کردن و در عین حال، منطقی اندیشیدن باشد.

اگر انسانی در میانه ی یک گفت وگو، در حالی که استدلالی منسجم ارائه می کند، ناگهان اشک می ریزد یا صدایش از شدت هیجان، بلند می شود، نشان دهنده درک عمیق احساسات و... در کنار استفاده از خرد و اندیشه است؛ هنگامی که عقل، وجدان و احساس، همگی در دفاع از یک حقیقت به میدان آمده اند، انسان تنها با زبان سخن نمی گوید؛ همه ی وجودش در حال سخن گفتن است.