Mehdi Mahdavian Sadr
15 یادداشت منتشر شدهاعتماد نهادی، تاب آوری نظام سلامت و دسترسی عادلانه به دارو: از نهادهای سیاست گذار تا شرکت های دارویی
سلامت عمومی معمولا از مسیر عواملی مانند درآمد، آموزش، مسکن، اشتغال، محیط زندگی و دسترسی به خدمات درمانی توضیح داده می شود. این عوامل در ادبیات سلامت عمومی تحت عنوان تعیین کننده های اجتماعی سلامت یا SDOH شناخته می شوند. با این حال، یک متغیر کمتر مورد توجه قرار گرفته است: اعتماد به نهادهایی که سیاست سلامت را طراحی، اجرا و تامین مالی می کنند. سازمان جهانی بهداشت تاکید می کند که سلامت فقط محصول خدمات پزشکی نیست و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیز بر توزیع سلامت و بیماری اثر می گذارند. از این منظر، کیفیت حکمرانی و نحوه عملکرد نهادهای عمومی را نیز می توان بخشی از محیطی دانست که سلامت در آن تولید یا تضعیف می شود.
اگر فردی به نظام سلامت، بیمه، نهاد تنظیم گر یا حتی شرکت دارویی اعتماد نداشته باشد، این بی اعتمادی می تواند رفتار سلامت او را تغییر دهد. ممکن است مراجعه به خدمات را به تعویق بیندازد، توصیه های رسمی را کمتر بپذیرد، نسبت به واکسیناسیون یا درمان تردید بیشتری داشته باشد یا تصور کند قواعد دسترسی و قیمت گذاری منصفانه نیستند. به همین دلیل، اعتماد نهادی فقط یک متغیر سیاسی یا روان شناختی نیست؛ می تواند از طریق رفتار، دسترسی و پذیرش سیاست ها بر سلامت اثر بگذارد.
مطالعات تجربی نیز این ارتباط را تایید کرده اند. در یک مطالعه جمعیتی در سوئد با بیش از 27 هزار پاسخ دهنده، اعتماد به نظام سلامت به عنوان یکی از ابعاد نهادی سرمایه اجتماعی بررسی شد و ارتباط آن با سلامت خودارزیابی شده و دسترسی به مراقبت مورد توجه قرار گرفت. یافته ها نشان دادند که اعتماد به نظام سلامت را نمی توان کاملا مستقل از تجربه افراد از دسترسی به خدمات دانست.
از اینجا می توان یک گام مفهومی جلوتر رفت و پرسید: آیا اعتماد نهادی را می توان یکی از تعیین کننده های اجتماعی سلامت در نظر گرفت؟
این ادعا به معنای آن نیست که اعتماد باید جایگزین متغیرهایی مانند درآمد، آموزش یا مسکن شود. بلکه اعتماد می تواند به عنوان یک تعیین کننده نهادی سلامت عمل کند؛ متغیری که نحوه اثرگذاری سیاست ها، خدمات و منابع بر شهروندان را تعدیل می کند. دو جامعه ممکن است از نظر تعداد بیمارستان، پزشک یا منابع دارویی مشابه باشند، اما اگر سطح اعتماد شهروندان به نهادهای سلامت متفاوت باشد، نتیجه واقعی سیاست ها نیز می تواند متفاوت باشد.
این موضوع در شرایط عادی مهم است، اما در بحران ها اهمیت آن چند برابر می شود. تاب آوری نظام سلامت فقط به تعداد تخت بیمارستان، ذخایر دارو، نیروی انسانی یا بودجه اضطراری وابسته نیست. نظامی که از اعتماد عمومی برخوردار نیست، حتی با منابع فیزیکی مناسب ممکن است در بسیج اجتماعی، اجرای سیاست های اضطراری و جلب همکاری مردم با مشکل مواجه شود. پژوهش های جدید درباره تاب آوری نظام های سلامت نیز بر نقش حکمرانی، شفافیت، پاسخگویی و اعتماد تاکید دارند. مطالعه ای درباره تجربه نظام سلامت برزیل در کووید-19 نشان داد که اطلاعات معتبر، سازوکارهای پاسخگویی و اعتماد عمومی در کنار انعطاف قانونی و هماهنگی نهادی از عوامل مهم تاب آوری بودند.
به همین ترتیب، بررسی های مرتبط با مراقبت های اولیه سلامت نشان می دهد که مشارکت جامعه و اعتماد می توانند هم به کاهش نابرابری و هم به افزایش مقاومت نظام سلامت در برابر شوک ها کمک کنند. گزارش European Observatory on Health Systems and Policies نیز بر این نکته تاکید می کند که مشارکت جامعه، اعتماد و حفاظت از گروه های آسیب پذیر از پایه های مهم تاب آوری نظام سلامت هستند.
از این منظر می توان رابطه ای سه گانه میان اعتماد نهادی، تاب آوری و برابری سلامت ترسیم کرد. وقتی شهروندان به نهادهای سلامت اعتماد دارند، احتمال همکاری با توصیه های عمومی بیشتر می شود؛ استفاده از خدمات در مراحل مناسب تری انجام می گیرد؛ داده های رسمی بیشتر پذیرفته می شوند؛ و سیاست های دشوار اما ضروری در بحران ها با مقاومت کمتری مواجه خواهند شد. در مقابل، کاهش اعتماد می تواند آثار بحران را تشدید کند، زیرا پاسخ نظام سلامت فقط به ظرفیت فنی وابسته نیست، بلکه به میزان همکاری اجتماعی نیز بستگی دارد.
این رابطه در صنعت دارو حتی آشکارتر است. دارو در نقطه تماس میان دولت، شرکت خصوصی، بیمه، پزشک و بیمار قرار دارد. شهروند باید باور داشته باشد که داروی موجود ایمن است، قیمت آن بر مبنای قواعد قابل دفاع تعیین شده، کمبودها به طور منصفانه مدیریت می شوند و تصمیمات تنظیم گر بیش از آنکه تابع منافع خاص باشند، بر سلامت عمومی متمرکزند. اگر چنین اعتمادی از میان برود، مسئله فقط اعتبار یک شرکت یا سازمان نیست؛ بلکه مشروعیت کل زنجیره دارویی آسیب می بیند.
ادبیات جدید حوزه دارو نیز بر همین ارتباط تاکید دارد. یک مقاله در سال 2025 درباره اعتماد، شفافیت و پاسخگویی در نظام های سلامت و دارویی استدلال می کند که اعتماد برای عملکرد موثر این نظام ها ضروری است و فرسایش اعتماد می تواند پذیرش واکسن، همکاری با سیاست های سلامت و حمایت عمومی از سیاست های دسترسی به دارو را تضعیف کند. این مقاله همچنین شفافیت، پاسخگویی، تعارض منافع و فساد را مستقیما به مسئله اعتماد و نابرابری سلامت پیوند می دهد.
مسئله مهم این است که اعتماد نهادی صرفا از طریق ارتباطات عمومی یا تبلیغات ساخته نمی شود. اعتماد نتیجه عملکرد قابل پیش بینی نهادهاست. اگر یک سازمان مکررا قواعد خود را تغییر دهد، به تعهداتش پایبند نباشد، اطلاعات ناقص ارائه کند یا تصمیمات مشابه را به شکل متفاوت اجرا کند، روابط عمومی قوی نمی تواند جایگزین قابلیت اعتماد نهادی شود.
این تمایز میان «اعتماد» و «اعتمادپذیری» اهمیت زیادی دارد. اعتماد، ادراک فرد یا جامعه از یک سازمان است؛ اما اعتمادپذیری ویژگی خود سازمان است. نهاد ممکن است برای مدتی از اعتماد بالایی برخوردار باشد، در حالی که سازوکارهای داخلی آن شکننده باشند؛ یا برعکس، ممکن است یک سازمان نسبتا قابل اعتماد باشد اما به دلیل تجربه های گذشته جامعه هنوز از سرمایه اعتماد کافی برخوردار نباشد.
این نکته در مطالعه اخیر درباره سلامت نهادی شرکت های دارویی ایران نیز قابل مشاهده است. در آن پژوهش، «اعتمادپذیری» به عنوان یکی از ابعاد سلامت نهادی از «اعتماد نهادی» تفکیک شده بود. اعتمادپذیری به پایبندی سازمان به تعهدات و پیش بینی پذیری تصمیمات اشاره داشت، در حالی که اعتماد نهادی، ادراک ذی نفعان از سازمان بود. یافته های مطالعه نشان داد که در میان ابعاد سلامت نهادی، اعتمادپذیری با میانگین 2.69 ضعیف ترین وضعیت را داشت و ظرفیت بازآفرینی نیز با میانگین 2.76 پایین تر از نقطه میانی قرار گرفت؛ در حالی که یکپارچگی کارکردی وضعیت نسبتا بهتری داشت. این الگو نشان می دهد مسئله سازمان ها فقط فقدان قواعد نیست، بلکه نحوه عمل به قواعد و توان ترمیم پس از شوک نیز اهمیت دارد.
این یافته می تواند به یک فرض مهم در حوزه سلامت عمومی منجر شود: ضعف نهادی در شرکت های دارویی و سازمان های سیاست گذار ممکن است از مسیر اختلال در عرضه، کاهش پیش بینی پذیری، کمبود، تاخیر یا نابرابری در دسترسی به دارو، به نابرابری سلامت منتقل شود.
برای مثال، اگر مقررات قیمت گذاری یا تخصیص منابع به طور مکرر و غیرقابل پیش بینی تغییر کند، شرکت های دارویی نمی توانند به درستی تولید، واردات مواد اولیه یا سرمایه گذاری خود را برنامه ریزی کنند. پیامد اولیه شاید یک مشکل مدیریتی یا صنعتی به نظر برسد، اما در انتهای زنجیره می تواند به کاهش دسترسی بیمار منجر شود. بنابراین ضعف حکمرانی نهادی می تواند به یک مکانیسم تولید نابرابری سلامت تبدیل شود.
این مسئله زمانی جدی تر می شود که گروه های مختلف جامعه توان متفاوتی برای جبران ضعف نظام رسمی داشته باشند. فردی با درآمد بالا ممکن است در شرایط کمبود دارو به بازار خصوصی، واردات شخصی یا گزینه درمانی جایگزین دسترسی پیدا کند. اما فرد کم درآمد چنین امکانی ندارد. در نتیجه، یک ناکارآمدی نهادی واحد، اثر سلامت یکسانی بر همه شهروندان ندارد.
اینجاست که حکمرانی نهادی با عدالت سلامت پیوند می خورد. سازمان جهانی بهداشت تاکید می کند که نابرابری سلامت فقط حاصل تفاوت های فردی نیست و نیروهای ساختاری، سیاست های اقتصادی، نظام های سیاسی و نحوه توزیع قدرت و منابع از علل بنیادی آن هستند. بنابراین وقتی عملکرد یک نهاد موجب می شود برخی گروه ها بیش از دیگران با تاخیر، هزینه یا پیچیدگی در دسترسی مواجه شوند، مسئله دیگر صرفا «کارایی اداری» نیست؛ مسئله به عدالت سلامت تبدیل می شود.
صنعت دارو نمونه روشنی از این رابطه است. دسترسی به دارو حاصل تصمیم یک بازیگر واحد نیست. تنظیم گر، شرکت تولیدکننده، واردکننده، بیمه، توزیع کننده، داروخانه و پزشک همگی بخشی از یک نظام حکمرانی چندمرکزی هستند. مطالعه ای درباره Access to Medicine Index نیز نشان می دهد که حکمرانی دسترسی به دارو به طور فزاینده ای چندمرکزی شده است و سازمان های بین المللی، شرکت های دارویی، سازمان های غیردولتی و ابتکارات مختلف در کنار یکدیگر بر دسترسی به دارو اثر می گذارند.
بنابراین خطا یا ضعف در یک نقطه از زنجیره می تواند آثار خود را در بخش های دیگر نشان دهد. تاخیر در تصمیم تنظیم گر می تواند برنامه تولید را مختل کند؛ بی ثباتی قیمت گذاری می تواند عرضه یک محصول را کاهش دهد؛ پرداخت دیرهنگام بیمه می تواند نقدینگی شرکت یا داروخانه را تحت فشار قرار دهد؛ و اختلال در تامین نیز نهایتا به بیمار منتقل می شود.
از این زاویه، تاب آوری نظام سلامت را نباید فقط در سطح بیمارستان ها سنجید. ظرفیت یک شرکت دارویی برای ادامه تولید پس از شوک ارزی، توان یک بیمه برای حفظ پرداخت ها در بحران، قابلیت تنظیم گر برای اصلاح سریع مقررات و امکان هماهنگی میان نهادهای مختلف نیز اجزای تاب آوری سلامت هستند.
می توان این رابطه را در یک زنجیره ساده نشان داد:
کیفیت حکمرانی نهادی → اعتمادپذیری سازمان ها → اعتماد نهادی → همکاری و پیش بینی پذیری → تاب آوری نظام سلامت → دسترسی عادلانه تر → پیامدهای بهتر سلامت
البته این زنجیره همیشه خطی نیست. ممکن است عملکرد نهادی مستقیما بر دسترسی اثر بگذارد، بدون آنکه اعتماد واسطه کامل رابطه باشد. برای مثال، کمبود دارو می تواند مستقیما پیامد سلامت ایجاد کند. اما تکرار چنین تجربه هایی همزمان اعتماد را کاهش می دهد و در بحران بعدی ظرفیت نظام را برای بسیج همکاری اجتماعی ضعیف تر می کند. در نتیجه، میان عملکرد، اعتماد و تاب آوری نوعی رابطه بازخوردی شکل می گیرد.
از این منظر، اعتماد نهادی را می توان نه فقط یک پیامد حکمرانی خوب، بلکه یک منبع ذخیره تاب آوری دانست. زمانی که بحران رخ می دهد، نظام سلامت برای اجرای سیاست های اضطراری به سرمایه ای نیاز دارد که نمی توان آن را در همان لحظه بحران تولید کرد. این سرمایه همان اعتبار انباشته ای است که نهادها طی سال ها از طریق تصمیمات منصفانه، شفاف و قابل پیش بینی ایجاد کرده اند.
به همین دلیل، اعتماد نهادی ممکن است کارکردی مشابه یک ذخیره نامشهود داشته باشد. همان گونه که ذخیره دارو یا ظرفیت اضافی بیمارستان در بحران اهمیت پیدا می کند، ذخیره اعتماد نیز هنگام واکسیناسیون عمومی، محدودیت های اضطراری، تغییر سیاست های درمانی یا کمبود دارو فعال می شود.
اما این ذخیره قابل مصرف است. هر تصمیم متناقض، اطلاع رسانی غیرشفاف یا تجربه بی عدالتی می تواند بخشی از آن را کاهش دهد. ترمیم آن نیز معمولا بسیار کندتر از تخریب آن است. بنابراین سنجش اعتماد باید بخشی از پایش تاب آوری نظام سلامت باشد، نه صرفا موضوعی برای مطالعات نگرش عمومی.
از اینجا یک پیام سیاستی مهم برای ایران قابل استخراج است: نظام سلامت باید شاخص های حکمرانی و اعتماد را در کنار شاخص های سنتی سلامت پایش کند. میزان دسترسی، پوشش بیمه، کمبود دارو و زمان انتظار مهم اند، اما شاخص هایی مانند پیش بینی پذیری تصمیمات، میزان پایبندی نهادها به تعهدات، شفافیت تخصیص منابع، اعتماد کارکنان، اعتماد بیماران و کیفیت پاسخگویی نیز می توانند هشدارهای زودهنگام درباره ضعف تاب آوری ارائه دهند.
در حوزه دارو نیز ارزیابی عملکرد شرکت ها نباید فقط به فروش، سود یا سهم بازار محدود شود. استمرار عرضه، پایبندی به تعهدات، قابلیت مدیریت بحران، شفافیت اطلاعات و کیفیت ارتباط با ذی نفعان می تواند بخشی از «سلامت نهادی» شرکت باشد. این متغیرها در شرایط بحران، ممکن است از برخی شاخص های مالی کوتاه مدت برای امنیت دارویی مهم تر باشند.
پیام دیگر به سیاست گذار مربوط است. مقرراتی که مدام تغییر می کنند یا فاقد افق زمانی قابل پیش بینی هستند، فقط هزینه اداری ایجاد نمی کنند؛ آنها می توانند ظرفیت برنامه ریزی کل زنجیره سلامت را کاهش دهند. از این منظر، ثبات مقررات یک موضوع صرفا اقتصادی نیست؛ می تواند به طور غیرمستقیم یک سیاست سلامت عمومی باشد.
همچنین شفافیت نباید صرفا انتشار داده تلقی شود. شفافیت موثر یعنی ذی نفع بداند تصمیم چگونه گرفته شده، معیارها چه بوده اند و چگونه می توان به تصمیم اعتراض کرد. چنین سازوکاری حتی در شرایطی که نتیجه تصمیم برای همه مطلوب نیست، می تواند اعتماد را حفظ کند.
در نهایت، اگر تعیین کننده های اجتماعی سلامت را فقط به درآمد، تحصیلات و محیط زندگی محدود کنیم، بخشی از واقعیت سلامت جوامع مدرن را نادیده می گیریم. شهروند امروز سلامت خود را در تعامل مستمر با نهادها تجربه می کند: بیمه، بیمارستان، تنظیم گر، شرکت دارویی، داروخانه و دولت. کیفیت این تعاملات می تواند بر دسترسی، رفتار و حتی تحمل بحران اثر بگذارد.
از این رو، می توان اعتماد نهادی را یک تعیین کننده نهادی سلامت در درون چارچوب گسترده تر SDOH در نظر گرفت؛ متغیری که از یک سو محصول حکمرانی است و از سوی دیگر بر تاب آوری و عدالت سلامت اثر می گذارد.
برای ایران، این نگاه یک تغییر مهم در زاویه تحلیل ایجاد می کند. مسئله سلامت فقط این نیست که چه میزان منابع وارد نظام می شود، بلکه این است که نهادهایی که این منابع را اداره می کنند تا چه اندازه سالم، قابل اعتماد، هماهنگ و قابل ترمیم هستند. اگر این ظرفیت نهادی ضعیف باشد، افزایش بودجه یا تجهیزات ممکن است به تنهایی نتواند تاب آوری و عدالت سلامت را تضمین کند.
بنابراین شاید بتوان گزاره اصلی این یادداشت را چنین خلاصه کرد: اعتماد نهادی، سرمایه نامرئی نظام سلامت است. این سرمایه در شرایط عادی کیفیت همکاری میان دولت، صنعت و جامعه را افزایش می دهد و در شرایط بحران به یکی از منابع اصلی تاب آوری تبدیل می شود. سلامت عادلانه و پایدار، علاوه بر پزشک، دارو و بودجه، به نهادهایی نیاز دارد که شهروندان و فعالان نظام سلامت بتوانند به تصمیمات و تعهدات آنها اتکا کنند.
منابع
- World Health Organization. (2025). Social Determinants of Health. WHO Fact Sheet.
- World Health Organization. Social Determinants of Health: Overview. WHO Health Topics.
- Mohseni, M., & Lindstrom, M. (2007). Social capital, trust in the health-care system and self-rated health: The role of access to health care in a population-based study. Social Science & Medicine, 64(7), 1373–1383.
- Rajan, D., Ventura, I., Amrhein, C., & Eichwalder, S. (2023). Strengthening Primary Health Care as a Foundation for Resilient Health Systems. European Observatory on Health Systems and Policies.
- Governance for Health System Resilience: Lessons from Brazil's Decentralized Health System. (2026). Health Policy. مطالعه ای درباره نقش رهبری، انعطاف مقررات، اطلاعات، پاسخگویی و اعتماد در تاب آوری نظام سلامت برزیل.
- Thompson, A. (2025). Trust, transparency, and accountability in health and pharmaceutical systems. Journal of Pharmaceutical Health Services Research, 16(1), rmaf003.
- Kato, A., & Naiki, Y. (2021). The Access to Medicine Index: How ranking pharmaceutical companies encourages polycentric health governance. Health Policy, 125(11), 1399–1405.
- Mahdavian Sadr, M., & Hassani, E. (1405). سنجش سلامت نهادی در شرکت های دارویی ایران: مطالعه ای توصیفی–مقطعی. پژوهشنامه علم مدیریت در صنعت، 5(1)، 37–47.