تنگه هرمز؛ از گلوگاه انرژی تا میدان مدیریت راهبردی بحران

20 مرداد 1405 - خواندن 10 دقیقه - 13 بازدید


تنگه هرمز فقط یک آبراه باریک میان خلیج فارس و دریای عمان نیست؛ یکی از مهم ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان است که امنیت آن با امنیت انرژی، اقتصاد جهانی، تجارت بین المللی و حتی معادلات قدرت در نظام بین الملل پیوند خورده است. اهمیت این تنگه به اندازه ای است که هرگونه افزایش تنش سیاسی یا نظامی در پیرامون آن، پیش از آنکه به یک بحران تمام عیار تبدیل شود، می تواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.

جنگ اخیر ایران و ایالات متحده آمریکا بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که جغرافیا همچنان یکی از تعیین کننده ترین عناصر قدرت در سیاست جهانی است. در شرایطی که انرژی همچنان یکی از پایه های اصلی اقتصاد جهانی محسوب می شود، تنگه هرمز به نقطه ای تبدیل شده است که در آن منافع کشورهای ساحلی، قدرت های فرامنطقه ای، شرکت های انرژی، بازارهای جهانی و قواعد حقوق بین الملل به یکدیگر می رسند.

از این منظر، مسئله اصلی دیگر صرفا این نیست که «چه کشوری بر تنگه هرمز کنترل دارد؟» بلکه پرسش مهم تر این است که چگونه می توان امنیت، ثبات و مدیریت این گذرگاه راهبردی را در شرایط بحران تضمین کرد؟

تنگه هرمز؛ یک آبراه با اهمیت جهانی

تنگه هرمز در ورودی خلیج فارس قرار دارد و مسیر اصلی انتقال بخش قابل توجهی از نفت و گاز تولیدشده در کشورهای منطقه به بازارهای جهانی است. ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، همگی به طور مستقیم یا غیرمستقیم از مسیرهای دریایی این منطقه برای انتقال انرژی استفاده می کنند.

به همین دلیل، اهمیت هرمز صرفا به کشورهای ساحلی محدود نیست. اقتصادهای بزرگ آسیا، اروپا و سایر مناطق جهان نیز به استمرار جریان انرژی از این مسیر وابسته اند. هرگونه اختلال جدی در این مسیر می تواند قیمت انرژی، هزینه حمل ونقل، نرخ بیمه کشتی ها و در نهایت هزینه تولید کالا و خدمات را در کشورهای مختلف افزایش دهد.

اما نکته مهم تر این است که امنیت تنگه هرمز تنها با تعداد کشتی های عبوری یا حجم نفت انتقال یافته سنجیده نمی شود. اعتماد بازار نیز بخشی از امنیت انرژی است. حتی احتمال بروز بحران می تواند موجب افزایش ریسک و تغییر رفتار بازارها شود.

به بیان دیگر، تنگه هرمز یک «گلوگاه فیزیکی» و هم زمان یک «گلوگاه روانی» برای اقتصاد جهانی است.

جنگ و بازگشت ژئوپلیتیک به تنگه هرمز

تحولات نظامی اخیر میان ایران و ایالات متحده بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس را برجسته کرد. حضور نظامی قدرت های فرامنطقه ای در منطقه، استقرار تجهیزات نظامی، افزایش تنش های سیاسی و قرار گرفتن زیرساخت های انرژی در معرض تهدید، همگی نشان می دهند که امنیت انرژی را نمی توان از امنیت سیاسی و نظامی منطقه جدا کرد.

در چنین شرایطی، یکی از مهم ترین مسائل، نحوه تعریف «امنیت» است.

اگر امنیت تنگه هرمز صرفا از منظر حضور نظامی قدرت های خارجی تعریف شود، یک تناقض اساسی ایجاد می شود: قدرت هایی که خود بخشی از معادلات تنش منطقه ای هستند، به عنوان تامین کنندگان امنیت همان منطقه نیز معرفی می شوند.

این وضعیت می تواند یک چرخه معیوب ایجاد کند؛ افزایش تنش موجب افزایش حضور نظامی شود، افزایش حضور نظامی به افزایش حساسیت کشورهای منطقه منجر شود و همین حساسیت، احتمال برخورد و بحران را افزایش دهد.

از این منظر، امنیت پایدار تنگه هرمز نمی تواند صرفا محصول افزایش حضور نظامی باشد. امنیت پایدار نیازمند سازوکارهای بومی، دیپلماتیک، حقوقی و منطقه ای است.

آیا امنیت هرمز را باید به قدرت های فرامنطقه ای سپرد؟

یکی از پرسش های اساسی در مدیریت آینده تنگه هرمز این است که چه کسانی باید مسئولیت اصلی تامین امنیت آن را بر عهده داشته باشند؟

منطق ژئوپلیتیکی منطقه نشان می دهد که کشورهای ساحلی، بیشترین منفعت را از ثبات خلیج فارس دارند و در عین حال بیشترین هزینه را نیز از ناامنی آن متحمل می شوند. بنابراین طبیعی است که این کشورها باید نقش محوری تری در طراحی سازوکار امنیتی منطقه داشته باشند.

حضور قدرت های خارجی می تواند هم زمان به بخشی از معادله رقابت و تنش نیز تبدیل شود.

از این منظر، می توان از یک اصل راهبردی دفاع کرد:

امنیت خلیج فارس باید حتما توسط کشورهای منطقه و از طریق سازوکارهای منطقه ای مدیریت شود.

حقوق بین الملل؛ ابزار قدرت یا ابزار محدودسازی بحران؟

تنگه هرمز از منظر حقوق بین الملل نیز اهمیت ویژه ای دارد. رژیم حقوقی تنگه های بین المللی، حقوق دولت های ساحلی و حقوق دولت های استفاده کننده از مسیرهای دریایی را در کنار یکدیگر قرار می دهد.

کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها یکی از مهم ترین اسناد حقوقی در این زمینه است. اصل عبور ترانزیتی، حقوق و تکالیف دولت های ساحلی و دولت های استفاده کننده و الزامات مربوط به امنیت دریانوردی، همگی بخشی از چارچوب حقوقی حاکم بر این حوزه هستند.

اما حقوق بین الملل تنها برای زمانی نیست که بحران به وقوع پیوسته باشد. یکی از مهم ترین کارکردهای آن پیشگیری از بحران است.

اگر دولت ها بتوانند اختلافات خود را از مسیرهای حقوقی و دیپلماتیک مدیریت کنند، احتمال تبدیل اختلاف سیاسی به برخورد نظامی کاهش می یابد. بنابراین حقوق بین الملل باید نه صرفا به عنوان مجموعه ای از قواعد محدودکننده، بلکه به عنوان ابزاری برای مدیریت بحران مورد استفاده قرار گیرد.

در این میان، احترام به حاکمیت کشورهای ساحلی، پرهیز از تهدید و توسل غیرقانونی به زور، حل مسالمت آمیز اختلافات و رعایت قواعد حاکم بر کشتیرانی بین المللی، اصولی هستند که می توانند پایه یک نظام پایدارتر برای امنیت هرمز باشند.

دیپلماسی انرژی؛ حلقه مفقوده امنیت هرمز

یکی از مهم ترین یافته های قابل استخراج از تحولات اخیر این است که انرژی صرفا یک کالای اقتصادی نیست؛ انرژی یک ابزار دیپلماتیک و ژئوپلیتیکی نیز هست.

کشوری که در موقعیت مهم تولید، انتقال یا ترانزیت انرژی قرار دارد، در نظام بین الملل از ظرفیت های خاصی برخوردار است. ایران نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در شمال تنگه هرمز و دسترسی هم زمان به خلیج فارس و دریای عمان، از ظرفیت ژئوپلیتیکی قابل توجهی برخوردار است.

اما بهره گیری از این ظرفیت الزاما به معنای استفاده از ابزار فشار نیست. یکی از راهبردهای موثرتر، تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به سرمایه دیپلماتیک است.

دیپلماسی انرژی می تواند از طریق ایجاد همکاری های اقتصادی، توافق های منطقه ای، گفت وگوهای امنیتی و ایجاد منافع مشترک، هزینه بحران را برای همه بازیگران افزایش دهد.

هرچه کشورهای منطقه منافع اقتصادی بیشتری در ثبات داشته باشند، انگیزه آنها برای جلوگیری از بحران نیز افزایش پیدا می کند.

بنابراین، یکی از مسیرهای مهم برای آینده تنگه هرمز، حرکت از «امنیت مبتنی بر بازدارندگی» به سمت امنیت مبتنی بر وابستگی متقابل و منافع مشترک است.

تاب آوری؛ راه دیگری برای کاهش آسیب پذیری

حتی بهترین سازوکارهای دیپلماتیک نیز نمی توانند احتمال بحران را به صفر برسانند. بنابراین کشورها باید در کنار تلاش برای جلوگیری از بحران، ظرفیت تحمل و مدیریت پیامدهای آن را نیز افزایش دهند.

اینجاست که مفهوم تاب آوری زیرساخت های انرژی اهمیت پیدا می کند.

زیرساخت های نفت و گاز، پالایشگاه ها، پایانه های صادراتی، خطوط انتقال، بنادر، سامانه های کنترل و حتی شبکه های اطلاعاتی، همگی می توانند در معرض تهدیدهای مختلف قرار گیرند.

تاب آوری به این معناست که یک سامانه بتواند در برابر شوک مقاومت کند، فعالیت های حیاتی خود را ادامه دهد و پس از بحران در کوتاه ترین زمان ممکن بازیابی شود.

برای تنگه هرمز، این موضوع می تواند شامل توسعه مسیرهای تحت مدیریت ایران برای انتقال انرژی، افزایش ذخایر راهبردی، تقویت امنیت سایبری، حفاظت فیزیکی از زیرساخت ها، استفاده از فناوری های هوشمند و ایجاد سامانه های هشدار سریع باشد.

در واقع، هرچه زیرساخت های انرژی تاب آورتر باشند، قدرت بحران برای ایجاد اختلال در اقتصاد کشورها کاهش خواهد یافت.

از مدیریت نظامی بحران به مدیریت راهبردی بحران

یکی از مهم ترین نتایج بررسی تحولات تنگه هرمز این است که مدیریت بحران نباید پس از وقوع حادثه آغاز شود.

مدیریت راهبردی بحران باید از مرحله پیشگیری آغاز شود؛ یعنی زمانی که هنوز بحران اتفاق نیفتاده است.

در این رویکرد، ابتدا تهدیدها شناسایی می شوند، سپس سناریوهای مختلف طراحی می شوند و برای هر سناریو، پاسخ های مناسب تدوین می شود. در مرحله بعد، سازوکارهای هماهنگی میان دستگاه های مختلف ایجاد می شود و در نهایت، سامانه های هشدار سریع و تصمیم گیری سریع شکل می گیرند.

برای تنگه هرمز می توان یک مدل چندلایه را در نظر گرفت:

دیپلماسی انرژی + حقوق بین الملل + حکمرانی انرژی + مدیریت بحران + امنیت دریایی + همکاری منطقه ای + تاب آوری زیرساخت ها

این هفت مولفه در کنار یکدیگر می توانند پایه های یک نظام جامع مدیریت راهبردی تنگه هرمز را تشکیل دهند.

آینده هرمز؛ رقابت یا همکاری؟

تجربه بحران های اخیر یک واقعیت را روشن کرده است: تنگه هرمز نمی تواند برای همیشه در وضعیت تنش دائمی باقی بماند.

ادامه رقابت امنیتی، افزایش حضور نظامی قدرت های خارجی و تبدیل خلیج فارس به عرصه رقابت دائمی، نه تنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی نیز پرهزینه است.

در مقابل، ایجاد یک نظام امنیتی منطقه ای با مدیریت و حکمرانی ایران که در آن کشورهای ساحلی بتوانند درباره امنیت دریایی، حفاظت از زیرساخت های انرژی، مدیریت بحران و استمرار جریان انرژی گفت وگو کنند، می تواند مسیر متفاوتی را پیش روی منطقه قرار دهد.

این رویکرد به معنای نادیده گرفتن اختلافات عمیق سیاسی میان دولت ها نیست. برعکس، نقطه آغاز آن پذیرش همین اختلافات و تلاش برای جلوگیری از تبدیل آنها به بحران های غیرقابل کنترل است.

سخن پایانی

تنگه هرمز را نمی توان فقط با ناوهای جنگی، تحریم ها یا تهدیدهای متقابل مدیریت کرد.

هرمز یک مسئله پیچیده ژئوپلیتیکی است که در نقطه تلاقی قدرت، انرژی، حقوق و اقتصاد جهانی قرار گرفته است.

جنگ اخیر ایران و ایالات متحده بار دیگر نشان داد که هر بحران در این منطقه می تواند فراتر از مرزهای خلیج فارس پیامد داشته باشد. بنابراین راه حل پایدار نیز باید فراتر از نگاه نظامی باشد.

برای جمهوری اسلامی ایران، موقعیت جغرافیایی تنگه هرمز یک واقعیت راهبردی و یک ظرفیت ملی است؛ اما تبدیل این ظرفیت به قدرت پایدار، نیازمند ایجاد بازدارندگی نظامی ، دیپلماسی هوشمند، حضور فعال حقوقی در عرصه بین المللی، تقویت همکاری با کشورهای منطقه و افزایش تاب آوری زیرساخت های انرژی است.

در نهایت، امنیت هرمز نه با حذف یک بازیگر، بلکه با ایجاد سازوکاری حاصل می شود که در آن همه بازیگران بدانند ثبات این آبراه، بیش از آنکه ابزار رقابت باشد، یک منفعت مشترک و تحت مدیریت و سیطره ایران است.

هرمز می تواند میدان رقابت قدرت ها باقی بماند؛ یا به الگویی برای همکاری منطقه ای در یکی از مهم ترین گلوگاه های انرژی جهان تبدیل شود. انتخاب میان این دو مسیر، یکی از مهم ترین تصمیم های راهبردی آینده منطقه و کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد بود.