مکاتب فلسفی جرم شناسی
25 مرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 16 بازدید
مکاتب فلسفی جرم شناسی
جرم شناسی در طول تاریخ بر اساس نگاه های فلسفی مختلف به علت جرم، مسئولیت مجرم و شیوه مجازات، به چند مکتب اصلی تقسیم میشود:
۱. مکتب کلاسیک (سده ۱۸)
- بنیانگذاران: سزار بکاریا و جرمی بنتام
- انسان موجودی عاقل و دارای اراده آزاد است.
- جرم نتیجه انتخاب آگاهانه فرد با سنجش سود و زیان است.
- مجازات باید قطعی ، سریع و متناسب با جرم باشد و هدف آن بازدارندگی است ، نه انتقام.
۲. مکتب نئوکلاسیک
- تکامل مکتب کلاسیک با پذیرش برخی استثناها (کودکان، دیوانگان، اجبار).
- مسئولیت اخلاقی بر اساس میزان آزادی اراده سنجیده می شود.
- امکان تعدیل مجازات بر اساس شرایط فردی مجرم.
۳. مکتب اثباتی / تحققی (سده ۱۹)
- بنیانگذار: چزاره لمبروزو (و بعدها انریکو فری و رافائل گاروفالو)
- جرم معلول عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا انتخاب آزاد.
- لمبروزو نظریه «مجرم بالفطره» را مطرح کرد.
- تاکید بر اصلاح و درمان مجرم به جای صرف مجازات.
۴. مکاتب اجتماعی (قرن ۲۰)
- جرم را بیشتر محصول ساختار جامعه می دانند:
- مکتب تحققی اجتماعی (فری): تاثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی.
نظریه آنومی (دورکیم): فروپاشی هنجارها در جامعه.
مکتب محیط اجتماعی (لاکاسانی): «جامعه مجرمان خود را می سازد.»
نظریه فشار (مرتن): فاصله میان اهداف اجتماعی و وسایل مشروع.
۵. مکاتب نوین و انتقادی
- مکتب دفاع اجتماعی نوین (مارک آنسل): تاکید بر بازپروری مجرم و بازگشت او به جامعه.
- جرمشناسی انتقادی / رادیکال: نگاه به جرم به عنوان محصول نابرابری ، قدرت و نظام سرمایه داری.
- برچسب زنی (Labeling): جرم، نتیجه واکنش جامعه و برچسبی است که به فرد زده می شود.
جمع بندی: از نگاه کلاسیک (اراده آزاد و مجازات) به نگاه اثباتی (عوامل جرم زا و اصلاح مجرم) و سپس نگاه اجتماعی و انتقادی، سیر جرم شناسی از فرد به سمت جامعه و ساختارهای قدرت حرکت کرده است.