Milad hossein hashemi
27 یادداشت منتشر شدهعقلانیت راهبردی و تاب آوری ملی؛ ضرورت عبور از امنیت سخت افزاری در عصر جنگ ترکیبی
یادداشت تحلیلی راهبردی
محیط امنیتی امروز دیگر شبیه گذشته نیست. تهدید علیه یک کشور الزاما با عبور تانک ها از مرز آغاز نمی شود و حتی ممکن است بدون شلیک یک گلوله، بخش هایی از قدرت ملی هدف قرار گیرد. فشار اقتصادی، عملیات رسانه ای، حملات سایبری، جنگ شناختی، ایجاد بی اعتمادی، تحریک شکاف های اجتماعی، عملیات اطلاعاتی و حتی دستکاری ادراک عمومی، همگی می توانند در کنار قدرت نظامی به کار گرفته شوند تا توان یک کشور برای تصمیم گیری، مقاومت و استمرار فعالیت های عادی تضعیف شود. این همان نقطه ای است که مفهوم «تهدیدات ترکیبی» اهمیت پیدا می کند.
در چنین شرایطی، نگاه سنتی به امنیت ملی که عمدتا بر قدرت نظامی، کنترل مرزها و مقابله مستقیم با تهدید تمرکز دارد، دیگر کفایت نمی کند. امنیت ملی امروز باید همزمان در میدان نظامی، اقتصاد، جامعه، فضای سایبری، رسانه، افکار عمومی و حتی حوزه ادراک و روان جامعه دنبال شود. از همین رو، پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که «چقدر قدرت نظامی داریم؟» بلکه باید پرسید: چقدر توان شناخت تهدید، تحمل شوک، حفظ انسجام و بازگشت به وضعیت پایدار را داریم؟
امنیت ملی؛ فراتر از قدرت نظامی
قدرت نظامی همچنان یکی از مهم ترین پایه های امنیت ملی است و هیچ کشوری نمی تواند بدون توان دفاعی موثر از استقلال و تمامیت سرزمینی خود صیانت کند. اما تجربه منازعات جدید نشان داده است که حتی یک قدرت نظامی قابل توجه نیز زمانی می تواند امنیت پایدار ایجاد کند که پشتوانه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، اطلاعاتی و فرهنگی داشته باشد.
کشوری که زیرساخت های حیاتی آن در برابر حملات سایبری آسیب پذیر است، اقتصاد آن در برابر فشار خارجی شکننده است، جامعه آن گرفتار بی اعتمادی گسترده است و نظام اطلاع رسانی آن نمی تواند در شرایط بحران روایت معتبر و سریع ارائه کند، حتی با برخورداری از توان دفاعی بالا نیز ممکن است در برابر جنگ ترکیبی آسیب پذیر شود.
بنابراین، امنیت ملی را باید یک منظومه دانست؛ منظومه ای که در آن قدرت نظامی، اقتصاد، فناوری، حکمرانی، سرمایه اجتماعی، فرهنگ، رسانه و انسجام ملی به یکدیگر متصل اند.
جنگ ترکیبی؛ جنگ علیه ظرفیت تصمیم گیری
ویژگی مهم جنگ ترکیبی این است که الزاما به دنبال نابودی فیزیکی کشور هدف نیست؛ بلکه می تواند به دنبال فرسایش تدریجی ظرفیت تصمیم گیری و مقاومت آن کشور باشد.
اگر جامعه ای دائما در معرض اطلاعات متناقض، شایعات، اخبار جعلی، بحران اقتصادی، ناامیدی و بی اعتمادی قرار گیرد، حتی بدون وقوع یک شکست نظامی ممکن است بخشی از توان خود را از دست بدهد. به همین دلیل، در جنگ ترکیبی، ذهن جامعه نیز به اندازه میدان نظامی اهمیت پیدا می کند.
در این شرایط، دشمن می تواند تلاش کند میان مردم و حاکمیت، میان گروه های اجتماعی، میان نسل ها، میان اقوام و مناطق مختلف و حتی میان ایرانیان داخل و خارج از کشور شکاف ایجاد کند. هدف الزاما ایجاد یک بحران فوری نیست؛ گاهی کافی است شکاف ها عمیق تر شوند تا جامعه در زمان بحران نتواند واکنش هماهنگ نشان دهد.
از این منظر، یکی از مهم ترین دارایی های یک کشور در جنگ ترکیبی، انسجام اجتماعی است.
انسجام ملی؛ یک مولفه امنیتی
انسجام ملی را نباید صرفا یک مفهوم اجتماعی یا فرهنگی دانست. در شرایط بحران، انسجام اجتماعی مستقیما به قدرت ملی تبدیل می شود.
جامعه ای که افراد آن، علی رغم تفاوت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بر سر اصولی همچون تمامیت ارضی، استقلال، هویت ملی و دفاع از سرزمین اشتراک دارند، در برابر تلاش برای ایجاد شکاف مقاومت بیشتری خواهد داشت.
این موضوع به ویژه در جامعه ایران اهمیت دارد. ایران صرفا مجموعه ای از افراد با منافع جداگانه نیست؛ بلکه شبکه ای گسترده از پیوندهای تاریخی، خانوادگی، فرهنگی، زبانی و سرزمینی میان مردم وجود دارد. همین درهم تنیدگی فرهنگی و اجتماعی می تواند در شرایط بحران به یک ظرفیت راهبردی تبدیل شود.
تجربه جنگ ایران و آمریکا و جنگ رمضان از این منظر قابل توجه است. حضور و همراهی اجتماعی مردم، استمرار بسیاری از پیوندهای اجتماعی در شرایط جنگی و حتی واکنش بخشی از ایرانیان خارج از کشور، نشان داد که مفهوم تعلق ملی الزاما در مرزهای جغرافیایی متوقف نمی شود.
البته نباید این واقعیت را به معنای حذف اختلافات یا یکسان بودن نگاه همه جامعه تفسیر کرد. اتفاقا جامعه سالم می تواند دارای اختلاف نظر باشد؛ آنچه اهمیت دارد این است که اختلافات سیاسی و اجتماعی به شکاف های امنیتی تبدیل نشوند.
جامعه منسجم جامعه ای نیست که در آن همه یکسان فکر می کنند؛ جامعه ای است که اختلافات آن، انسجام بنیادین آن را از بین نمی برد.
عقلانیت راهبردی؛ هنر درست دیدن تهدید
در چنین محیطی، عقلانیت راهبردی اهمیت مضاعف پیدا می کند.
عقلانیت راهبردی به معنای تصمیم گیری صرفا محاسباتی یا تکنوکراتیک نیست؛ بلکه به معنای توانایی دیدن مجموعه ای از روندها، ارتباط دادن آنها به یکدیگر، شناخت اهداف بازیگران و انتخاب واکنش متناسب است.
یکی از خطرهای جدی در محیط جنگ ترکیبی، واکنش هیجانی است. ممکن است یک عملیات رسانه ای یا روانی دقیقا با هدف تحریک واکنش شدید طراحی شده باشد. اگر کشور هدف بدون تحلیل وارد واکنش شود، ممکن است عملا در زمین طراحی شده توسط طرف مقابل بازی کند.
بنابراین، عقلانیت راهبردی یعنی:
تهدید را درست ببینیم، نه آن گونه که دشمن می خواهد ما ببینیم.
این عقلانیت همچنین به معنای تفکیک تهدید واقعی از عملیات فریب، تشخیص اولویت ها و پرهیز از مصرف بی دلیل منابع است. همه تهدیدها اهمیت یکسان ندارند و همه آنها نیز نیازمند یک نوع پاسخ نیستند.
بازدارندگی کافی نیست؛ تاب آوری لازم است
بازدارندگی و تاب آوری دو مفهوم مکمل اند.
بازدارندگی تلاش می کند هزینه حمله را آن قدر بالا ببرد که دشمن از اقدام منصرف شود. اما هیچ نظام امنیتی نمی تواند تضمین کند که دشمن همیشه منصرف خواهد شد. بنابراین کشور باید برای شرایطی که بازدارندگی با شکست مواجه می شود نیز آماده باشد.
اینجاست که تاب آوری ملی اهمیت پیدا می کند.
تاب آوری یعنی توان یک کشور برای تحمل شوک، حفظ کارکردهای حیاتی، مدیریت بحران و بازیابی پس از آن.
کشوری که در برابر یک حمله سایبری بتواند شبکه های حیاتی خود را سریعا بازیابی کند، تاب آور است. کشوری که در برابر فشار اقتصادی بتواند زنجیره های تامین خود را حفظ کند، تاب آور است. جامعه ای که در شرایط جنگی بتواند اعتماد و همکاری اجتماعی خود را حفظ کند، تاب آور است.
بنابراین:
بازدارندگی یعنی دشمن را از حمله منصرف کنیم؛ تاب آوری یعنی اگر حمله کرد، نتواند ما را از کار بیندازد.
امنیت شناختی؛ حلقه فراموش شده امنیت ملی
یکی از مهم ترین عرصه های جنگ ترکیبی، حوزه شناختی است. در این حوزه هدف الزاما تصرف سرزمین نیست؛ بلکه تغییر برداشت انسان ها از واقعیت است.
اگر مردم یک کشور نسبت به آینده خود ناامید شوند، اگر اعتماد آنها به اطلاعات رسمی از بین برود، اگر هر خبر بدون بررسی پذیرفته شود و اگر جامعه دائما در وضعیت ترس و اضطراب قرار گیرد، بخشی از ظرفیت امنیتی کشور تضعیف شده است.
به همین دلیل، امنیت شناختی باید بخشی از امنیت ملی باشد.
راه مقابله با جنگ شناختی نیز صرفا تولید محتوای تبلیغاتی نیست. جامعه ای که اطلاعات دقیق، سریع، شفاف و قابل اعتماد دریافت کند، کمتر تحت تاثیر شایعه قرار می گیرد. اعتماد عمومی خود یک ابزار امنیتی است.
در اینجا حکمرانی اهمیت پیدا می کند. هرچه فاصله میان واقعیت و روایت رسمی بیشتر شود، فضای بیشتری برای روایت های رقیب ایجاد می شود. بنابراین، شفافیت، پاسخگویی و سرعت اطلاع رسانی در شرایط بحران، بخشی از ظرفیت دفاع ملی هستند.
عقل و وحی؛ دو سطح مکمل امنیت
یکی از وجوه متمایز این بحث، پیوند میان عقلانیت راهبردی و آموزه های وحیانی است.
عقل به ما کمک می کند واقعیت را بشناسیم، تهدید را تحلیل کنیم، آینده را پیش بینی کنیم و ابزار مناسب را انتخاب کنیم. اما عقل به تنهایی پاسخ نمی دهد که قدرت باید در چه مسیری و برای چه غایتی استفاده شود.
اینجاست که وحی می تواند افق ارزشی امنیت را مشخص کند.
در نگاه قرآن، امنیت صرفا به معنای فقدان حمله نظامی نیست. امنیت با آرامش، عدالت، نفی ظلم و کرامت انسان ارتباط دارد. قرآن کریم می فرماید:
«الذی اطعمهم من جوع وآمنهم من خوف»
یعنی خداوند آنان را از گرسنگی اطعام کرد و از ترس ایمن ساخت.
این نگاه نشان می دهد که امنیت و رفاه اجتماعی از یکدیگر جدا نیستند. جامعه ای که از فقر، بی عدالتی، ترس و بی ثباتی رنج می برد، نمی تواند صرفا با افزایش قدرت سخت به امنیت متعالی دست پیدا کند.
همچنین قرآن کریم می فرماید:
«ولقد کرمنا بنی آدم»
و برای انسان کرامت قائل می شود.
در نتیجه، امنیتی که کرامت انسان را نادیده بگیرد، از منظر این منظومه نمی تواند امنیت متعالی تلقی شود.
امنیت متعالی؛ امنیت برای چه؟
در نهایت باید یک سوال بنیادی مطرح کرد:
امنیت برای چه؟
اگر پاسخ این باشد که امنیت صرفا برای حفظ قدرت است، آنگاه امنیت به ابزاری برای حفظ ساختار تبدیل می شود. اما اگر امنیت برای حفظ انسان، جامعه، عدالت، استقلال، آرامش و امکان رشد باشد، آن گاه امنیت خود به یک ارزش تبدیل می شود.
امنیت متعالی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا می کند.
در این برداشت، قدرت نظامی ضروری است، اما کافی نیست؛ عقلانیت ضروری است، اما کافی نیست؛ تاب آوری ضروری است، اما کافی نیست. این مولفه ها زمانی به یک منظومه پایدار تبدیل می شوند که در مسیر اهداف انسانی و ارزشی قرار گیرند.
بنابراین می توان سه ضلع اصلی این منظومه را چنین خلاصه کرد:
عقلانیت راهبردی → شناخت و تصمیم
تاب آوری ملی → مقاومت و بازیابی
امنیت متعالی → غایت و جهت
این سه ضلع در کنار یکدیگر می توانند بنیان یک رویکرد جامع به امنیت ملی در عصر تهدیدات ترکیبی باشند.
جمع بندی
تهدیدات ترکیبی، مفهوم امنیت ملی را از یک موضوع صرفا نظامی به مسئله ای چندبعدی تبدیل کرده اند. امروز امنیت یک کشور به همان اندازه که به موشک، پدافند و نیروهای مسلح وابسته است، به اقتصاد، فناوری، انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی، امنیت سایبری، کیفیت حکمرانی و توان جامعه برای حفظ آرامش و تصمیم گیری نیز وابسته است.
در چنین شرایطی، عقلانیت راهبردی امکان تشخیص و تحلیل تهدید را فراهم می کند؛ تاب آوری ملی مانع از آن می شود که یک شوک امنیتی به فروپاشی کارکردهای کشور منجر شود؛ و امنیت متعالی، جهت استفاده از قدرت را به سوی حفظ انسان، عدالت، کرامت و مصالح عمومی هدایت می کند.
تجربه جنگ ایران و آمریکا و جنگ رمضان نیز بار دیگر نشان داد که در شرایط بحران، جامعه خود بخشی از میدان امنیت است؛ نه صرفا مخاطب سیاست امنیتی. هویت ملی، پیوندهای فرهنگی، اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی می توانند همان اندازه اهمیت داشته باشند که تجهیزات نظامی و ظرفیت های دفاعی.
در نهایت، شاید بتوان کل بحث را در یک گزاره خلاصه کرد:
کشوری که فقط برای جنگیدن آماده باشد، قدرت دارد؛ کشوری که برای دوام آوردن، حفظ انسجام و بازسازی پس از جنگ نیز آماده باشد، امنیت دارد. و کشوری که این قدرت و امنیت را در خدمت کرامت انسان و مصالح جامعه قرار دهد، به امنیت متعالی نزدیک شده است.