Milad hossein hashemi
27 یادداشت منتشر شدهزندان و عدالت کیفری هوشمند؛ وقتی یک نسخه برای همه محکومان کافی نیست
زندان در اغلب نظام های کیفری، آخرین و یکی از جدی ترین ابزارهای اعمال مجازات است؛ نهادی که وظیفه آن صرفا سلب آزادی نیست، بلکه در سطحی گسترده تر، باید از جامعه در برابر رفتار مجرمانه حفاظت کند. با این حال، یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا می توان برای همه محکومان، صرف نظر از نوع جرم، انگیزه ارتکاب، ویژگی های فردی و میزان خطر اجتماعی، یک الگوی واحد از مجازات و نگهداری در زندان در نظر گرفت؟
پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز مفهوم «عدالت کیفری هوشمند» است.
در نگاه سنتی، زندان عمدتا محل اجرای حکم است؛ فرد وارد زندان می شود، مدت محکومیت خود را سپری می کند و پس از پایان آن آزاد می شود. اما چنین نگاهی، یک حلقه مهم را نادیده می گیرد: فرد با چه شرایطی از زندان خارج می شود و احتمال بازگشت او به رفتار مجرمانه چقدر است؟
اگر زندان صرفا گذشته فرد را مجازات کند، اما برای آینده او کاری نکند، ممکن است بخشی از مسئله جرم همچنان پابرجا بماند.
از «زندان» به «مدیریت محکوم»
تحول در فلسفه زندان به معنای حذف مجازات یا تضعیف اقتدار نظام کیفری نیست. برعکس، مسئله این است که اجرای کیفر چگونه می تواند دقیق تر، متناسب تر و اثربخش تر شود.
در یک نظام کیفری هوشمند، موضوع اصلی دیگر صرفا «زندان» نیست؛ بلکه مدیریت فرد محکوم است.
محکوم باید از زمان ورود به نظام کیفری تا پایان دوره محکومیت و حتی مرحله بازگشت به جامعه، بر اساس مجموعه ای از شاخص ها مورد ارزیابی قرار گیرد. نوع جرم تنها یکی از این شاخص هاست.
سن، سابقه کیفری، انگیزه، میزان آگاهی و اراده، شرایط ارتکاب جرم، وضعیت خانوادگی و اجتماعی، میزان خطر، رفتار فرد در دوره حبس و ظرفیت اصلاح نیز می توانند در تعیین شیوه مواجهه با او موثر باشند.
بنابراین، عدالت کیفری هوشمند به جای پرسش ساده «این فرد چه جرمی مرتکب شده است؟» پرسش های بیشتری مطرح می کند:
نقش او در جرم چه بوده است؟ چرا مرتکب جرم شده است؟ چه میزان خطر برای جامعه دارد؟ آیا احتمال تکرار جرم وجود دارد؟ و آیا امکان اصلاح و بازگشت او به جامعه وجود دارد؟
همین تغییر زاویه نگاه، تفاوت میان مدیریت سنتی زندان و حکمرانی کیفری نوین را نشان می دهد.
آیا همه محکومان باید در یک الگو قرار گیرند؟
یکی از مهم ترین مسائل در نظام زندانبانی، تفکیک محکومان است. البته تفکیک صرفا به معنای جداسازی فیزیکی افراد نیست؛ بلکه باید به معنای طبقه بندی هوشمند و متناسب با وضعیت هر فرد فهم شود.
محکوم جرائم تروریستی و امنیتی را نمی توان از منظر مدیریت خطر دقیقا مشابه محکوم یک جرم عمومی ارزیابی کرد. همان طور که محکوم یک جرم اقتصادی گسترده و سازمان یافته را نمی توان الزاما مشابه فردی دانست که در یک جرم مالی محدود نقش داشته است.
در مورد محکومان سیاسی نیز توجه به ماهیت رفتار، انگیزه، میزان خشونت یا تهدید و مرز میان کنش سیاسی و رفتار مجرمانه اهمیت پیدا می کند.
در جرائم عمومی نیز تفاوت میان فردی که برای نخستین بار مرتکب جرم شده و فردی که دارای سابقه طولانی و تکرارشونده بزهکاری است، قابل چشم پوشی نیست.
بنابراین، یک نظام هوشمند باید بتواند دست کم میان گروه های مختلف محکومان تمایز ایجاد کند و حتی در درون هر گروه نیز تفاوت های فردی را ببیند.
این طبقه بندی نیز لزوما نباید به چند عنوان ثابت محدود شود. سن، جنسیت، وضعیت روان شناختی، سابقه کیفری، میزان خطر اجتماعی، آسیب پذیری و ظرفیت اصلاح و بازپروری می توانند معیارهای تکمیلی این نظام باشند.
به بیان ساده، محکومان را نباید فقط بر اساس «جرمی که مرتکب شده اند» دید؛ باید «فردی که مرتکب جرم شده» را نیز دید.
تناسب؛ فقط میان جرم و مجازات نیست
اصل تناسب یکی از مهم ترین پایه های عدالت کیفری است، اما درک محدود از تناسب می تواند ما را به یک رابطه ساده میان «جرم» و «مجازات» تقلیل دهد.
در حالی که تناسب واقعی می تواند ابعاد گسترده تری داشته باشد.
دو نفر ممکن است مرتکب جرم مشابهی شوند، اما شرایط ارتکاب، میزان نقش آنها، انگیزه، سطح آگاهی، سابقه کیفری و امکان اصلاحشان کاملا متفاوت باشد.
بنابراین، عدالت کیفری هوشمند به دنبال حذف مسئولیت کیفری نیست؛ بلکه می خواهد واکنش کیفری را با واقعیت فرد و جرم متناسب تر کند.
در اینجا وضعیت فرد هنگام ارتکاب جرم نیز اهمیت پیدا می کند. میزان آگاهی و اراده، شرایط اجتماعی و اقتصادی، سن، وضعیت خانوادگی و سایر عوامل موثر بر رفتار می توانند در ارزیابی دقیق تر مسئولیت و برنامه اصلاحی مورد توجه قرار گیرند؛ البته در چارچوب ضوابط و موازین قانونی.
این نگاه، عدالت را از یک محاسبه صرفا عددی درباره مدت حبس، به فرآیندی پیچیده تر برای دستیابی به کیفر متناسب و نتیجه کیفری موثر تبدیل می کند.
زندان؛ اصلاح اجتماعی یا بازتولید جرم؟
مهم ترین آزمون یک نظام زندانبانی را شاید بتوان در یک سوال خلاصه کرد:
فرد پس از آزادی چه خواهد کرد؟
اگر فردی پس از پایان محکومیت، بدون مهارت، بدون امکان اشتغال، بدون حمایت اجتماعی و بدون اصلاح عوامل موثر بر رفتار مجرمانه به جامعه بازگردد، صرفا پایان یافتن مدت حبس به معنای حل مسئله نیست.
حتی ممکن است در شرایط نامناسب، زندان به جای کاهش چرخه جرم، به بازتولید آن کمک کند.
از این رو، آموزش، مهارت آموزی، توانمندسازی شغلی، برنامه های فرهنگی و اصلاحی و آماده سازی فرد برای بازگشت به جامعه، نباید فعالیت هایی حاشیه ای تلقی شوند.
هدف، ایجاد یک مسیر روشن است:
کنترل خطر در دوره حبس → اصلاح و توانمندسازی → آماده سازی برای آزادی → بازاجتماعی سازی → کاهش احتمال تکرار جرم
در این میان، مسئولیت بازاجتماعی سازی نیز صرفا بر عهده زندان نیست. خانواده، نهادهای اجتماعی، نظام اشتغال و سایر دستگاه های مرتبط نیز در بازگشت فرد به زندگی قانونی نقش دارند.
امنیت و اصلاح؛ دوگانه ای که نباید باشد
گاهی در بحث زندان، امنیت و اصلاح در مقابل یکدیگر قرار داده می شوند؛ گویی توجه به حقوق محکومان و اصلاح آنان به معنای کاهش امنیت است.
در حالی که می توان این رابطه را معکوس دید.
اصلاح موفق محکوم، خود یکی از ابزارهای تولید امنیت است.
البته این به معنای نادیده گرفتن سطح خطر نیست. فردی که تهدید بالاتری برای جامعه ایجاد می کند، نیازمند مدیریت امنیتی متناسب است؛ همان گونه که فردی با ظرفیت بالاتر برای اصلاح، باید از برنامه های مناسب بازپروری بهره مند شود.
بنابراین، عدالت کیفری هوشمند نه «امنیت» را در برابر «حقوق» قرار می دهد و نه «اصلاح» را در برابر «مجازات».
هدف، ایجاد توازن میان سه مولفه است:
امنیت عمومی، عدالت و تناسب، اصلاح و بازاجتماعی سازی.
از «زندان بیشتر» به «زندان هوشمندتر»
مسئله اصلی آینده نظام زندانبانی الزاما افزایش یا کاهش تعداد زندان ها نیست؛ مسئله مهم تر، افزایش کیفیت تصمیم گیری درباره محکومان است.
زندان هوشمند یعنی تصمیم گیری صرفا بر اساس یک عنوان مجرمانه یا یک عدد در حکم قضایی انجام نشود، بلکه مجموعه ای از اطلاعات حقوقی، فردی، اجتماعی و رفتاری در مدیریت محکوم مورد توجه قرار گیرد.
در چنین نظامی، وضعیت محکوم می تواند در طول دوره حبس نیز دوباره ارزیابی شود. فردی که رفتار و شرایط او تغییر کرده است، لزوما نباید تا پایان دوره محکومیت با همان ارزیابی اولیه مدیریت شود.
این نگاه، مدیریت زندان را از یک فرآیند ایستا به یک فرآیند پویا، ارزیابی محور و مبتنی بر مدیریت ریسک تبدیل می کند.
سخن پایانی
زندان را نمی توان از نظام عدالت کیفری حذف کرد؛ اما می توان درباره فلسفه و شیوه اداره آن دوباره اندیشید.
اگر هدف نظام کیفری فقط مجازات گذشته باشد، زندان در پایان مدت محکومیت به کار خود پایان داده است. اما اگر هدف، ایجاد امنیت پایدار باشد، پایان حبس تازه بخشی از مسئله است.
عدالت کیفری هوشمند بر یک اصل ساده اما مهم استوار است:
همه محکومان یکسان نیستند؛ پس واکنش کیفری نیز نباید الزاما یکسان باشد.
شناخت تفاوت میان محکومان، تناسب میان جرم و واکنش کیفری، تفکیک هوشمندانه، ارزیابی میزان خطر، اصلاح هدفمند و بازاجتماعی سازی، مجموعه ای از ابزارهایی هستند که می توانند زندان را از یک نهاد صرفا تنبیهی به یکی از ابزارهای موثر حکمرانی اجتماعی تبدیل کنند.
در نهایت، موفقیت نظام زندانبانی را نباید فقط با تعداد افرادی که در زندان نگهداری می شوند سنجید؛ بلکه باید پرسید:
چند نفر پس از آزادی دوباره به چرخه جرم بازمی گردند، چه تعداد اصلاح می شوند و نظام کیفری تا چه اندازه توانسته است امنیت پایدار تولید کند؟
شاید آینده عدالت کیفری نه در «زندان بیشتر»، بلکه در زندان دقیق تر، مدیریت هوشمندتر و بازگشت مسئولانه تر به جامعه باشد.