مری شلی؛ از خلق هیولا تا پرسش های فلسفی

4 شهریور 1405 - خواندن 5 دقیقه - 206 بازدید

گاهی یک داستان آن قدر به زندگی نویسنده اش نزدیک است که می توان میان سطرهای داستان، بخشی های از زندگی نویسنده را دید. داستان «فرانکنشتاین» یکی از همین آثار است؛ داستانی درباره آفرینش، تنهایی، طردشدگی و مسئولیت. خالق این داستان، مری شلی، خود زندگی ای پر از فقدان، عشق، مرگ و تنهایی داشت؛ زندگی ای که شاید در شکل گیری نگاه او به انسان و موجودی که خلق کرده بود، بی تاثیر نبود.


مری شلی (متولد سال ۱۷۹۷؛ لندن) پدرش ویلیام گادوین، فیلسوف و نویسنده سیاسی و مادرش مری ولستون کرافت، نویسنده و اندیشمند نامدار درباره حقوق زنان بود. اما مری هرگز فرصت شناختن مادرش را پیدا نکرد؛ مادرش تنها چند روز پس از تولد او بر اثر عوارض زایمان درگذشت. بنابراین نخستین تجربه بزرگ زندگی مری، فقدان بود.


مری در خانه ای بزرگ شد که کتاب و اندیشه بخش مهمی از زندگی روزمره آن بود. او از کودکی با نوشته های پدرش و آثار مادرش آشنا بود و در محیطی رشد کرد که در آن درباره ادبیات، فلسفه و سیاست بحث می شد. با این حال، زندگی او چندان شبیه یک زندگی آرام و معمولی نبود.


در شانزده سالگی با شاعر جوانی به نام پرسی بیش شلی آشنا شد. پرسی شلی در حالیکه متاهل بود، به مری علاقه مند شد، سرانجام مری و او از انگلستان گریختند. این تصمیم باعث شد مری با مخالفت خانواده و جامعه روبه رو شود. زندگی مشترک آنها نیز با مشکلات مالی، فشار اجتماعی و فقدان همراه بود و مری چند فرزند خود را از دست داد.


اما یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی مری در تابستان سال ۱۸۱۶ رخ داد. مری، پرسی شلی و گروهی از دوستانشان، از جمله لرد بایرون، در نزدیکی دریاچه ژنو در سوئیس اقامت داشتند. هوا برای مدتی غیرعادی سرد و بارانی بود و آنها زمان زیادی را در خانه می گذراندند. در یکی از همین روزها، گفتگوهایی درباره داستان های ترسناک، علم، مرگ و امکان بازگرداندن موجود مرده به زندگی شکل گرفت. لرد بایرون پیشنهاد کرد که هرکدام از آنها داستانی ترسناک بنویسند.


مری در ابتدا نمی دانست درباره چه چیزی بنویسد. اما یک شب، تصویری در ذهنش شکل گرفت: دانشمندی که با استفاده از بخش های بدن مردگان، موجودی را خلق می کند و سپس از نتیجه کار خود وحشت زده می شود. همین تصویر، آغاز شکل گیری «فرانکنشتاین» بود.


مری شلی هنگام شکل گیری این داستان تنها هجده سال داشت. با این حال، اثری که نوشت فقط یک داستان ترسناک ساده نبود. «فرانکنشتاین» پرسش های مهمی درباره علم و مسئولیت انسان مطرح می کند. اگر انسان بتواند زندگی بیافریند، آیا در برابر موجودی که خلق کرده مسئول است؟ اگر موجودی که به دنیا آورده شده؛ دچار مشکلاتی شود، چه کسی مسئول سرنوشت اوست؟


مخلوق فرانکنشتاین در آغاز موجودی شرور نیست. او می خواهد مانند دیگر افراد معمولی زندگی کند. اما مردم از ظاهر او می ترسند و او کم کم کوله باری از خشم و... را با خود حمل می کند.


زندگی شخصی مری نیز همچنان با مرگ و فقدان همراه بود. در سال ۱۸۲۲، پرسی شلی در یک حادثه دریایی غرق شد. مری در آن زمان تنها بیست وچهار سال داشت. پس از مرگ همسرش به انگلستان بازگشت و به نوشتن ادامه داد و برای حفظ و انتشار آثار پرسی شلی نیز تلاش کرد.


مری شلی سرانجام در سال ۱۸۵۱ درگذشت. او در طول زندگی خود آثار دیگری نیز نوشت، اما نامش بیش از هر چیز با «فرانکنشتاین» گره خورده است؛ کتابی که در نوجوانی و جوانی او شکل گرفت و بعدها به یکی از آثار مهم ادبیات جهان تبدیل شد.


شاید جذاب ترین بخش زندگی مری شلی این باشد که او در میان مجموعه ای از تجربه های دشوار، اثری درباره آفرینش و مسئولیت آفرید. او از کودکی با مرگ مادرش روبه رو شد، در جوانی عشق و طردشدگی از طرف خانواده و پدرش را تجربه کرد، فرزندانش را از دست داد و بعدها همسرش را نیز از دست داد. با این حال، از دل همین زندگی پر از فقدان، داستانی پدید آمد که هنوز انسان را با یک پرسش ساده اما دشوار روبه رو می کند: وقتی چیزی را به وجود می آوریم، تا کجا مسئول سرنوشت آن هستیم؟


شاید به همین دلیل است که «فرانکنشتاین» پس از گذشت بیش از دویست سال هنوز زنده است؛ نه فقط به خاطر هیولایی که در آن وجود دارد، بلکه به خاطر پرسشی انسانی که پشت آن پنهان شده است: انسان تا کجا حق دارد در آفرینش دخالت کند، و وقتی آفرینش او رنج می کشد، چه کسی باید پاسخ گو باشد؟