مورگان فریمن از بازیگری در نقش خدا تا جستجو گرد جهان

4 شهریور 1405 - خواندن 9 دقیقه - 288 بازدید

گاهی انسان برای پیدا کردن پاسخ یک سوال، به یک کتاب یا یک شهر بسنده نمی کند؛ راه می افتد و جهان را می گردد. از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور؛ شاید داستان مورگان فریمن، بازیگر مشهور آمریکایی، از همین جا جذاب می شود؛ از جایی که یک بازیگر تصمیم می گیرد به جای بازی کردن نقش خدا، درباره خود خدا سوال کند.

فریمن که در فیلم هایی مانند Bruce Almighty نقش خدا را بازی کرده بود، در سال ۲۰۱۶ مجری و راوی مجموعه مستندی به نام The Story of God with Morgan Freeman شد. اما این برنامه فقط یک مستند معمولی درباره ادیان نبود. فریمن به نقاط مختلف جهان سفر کرد تا با پیروان ادیان گوناگون، روحانیان و پژوهشگران گفت وگو کند و درباره پرسش هایی فکر کند که شاید از قدیمی ترین پرسش های بشر باشند: خدا چیست؟ انسان از کجا آمده است؟ چرا وجود دارد؟ بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد؟ و چرا انسان میان خیر و شر انتخاب می کند؟

او خودش هم می گفت که از کودکی درباره خدا سوال هایی داشته است. برای او، این سفر فرصتی بود تا به جای اینکه فقط درباره ادیان کتاب بخواند، با انسان هایی روبه رو شود که این باورها را زندگی می کنند.

فریمن در این سفر به ادیان و سنت های گوناگونی سر زد و چیزی که بیش از همه توجهش را جلب کرد، فقط تفاوت میان ادیان نبود؛ بلکه شباهت هایی بود که در پشت این تفاوت ها می دید. او معتقد بود انسان ها با وجود تفاوت های فرهنگی و مذهبی، در بسیاری از نقاط جهان با پرسش های مشترکی روبه رو هستند.

اما در میان این سفرها، برخورد او با آیین زرتشت برای خودش معنای ویژه ای پیدا کرد.

دیدار با زرتشتیان!

فریمن در یکی از قسمت های مستند به مرکز زرتشتیان در کالیفرنیا می رود. آنجا درباره آتش، خیر و شر و شیوه نگاه زرتشتیان به زندگی سوال می کند.

آتش برای او جالب است. برای او توضیح داده می شود که آتش برای زرتشتیان خدا نیست، بلکه نمادی از روشنایی و آگاهی است. کسی که آگاهی بیشتری دارد، بهتر می تواند راه خود را ببیند و تصمیم های بهتری بگیرد؛ درست مانند کسی که در تاریکی چراغی در دست دارد.

این توضیح برای فریمن جالب بود، اما شاید چیزی که بیشتر از آتش توجه او را به خود جلب کرد، نگاه زرتشتی به خیر و شر بود.

در این دیدگاه، مبارزه با شر فقط جنگ با یک نیروی بیرونی نیست. انسان باید هر روز با بدی هایی که در درون خودش وجود دارد نیز مبارزه کند. یعنی شر را نمی توان همیشه به موجودی بیرونی نسبت داد و بعد مسئولیت خود را فراموش کرد.

در مستند، یکی از زرتشتیان به فریمن توضیح می دهد که خیر و شر در زندگی انسان با انتخاب های خود او ارتباط دارند. انسان باید انتخاب کند که چه بیندیشد، چه بگوید و چگونه عمل کند.

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک.

اما شاید ترتیب این سه واژه هم قابل تامل باشد. ابتدا فکر، بعد سخن و سپس عمل. بسیاری از رفتارهای ما پیش از آنکه در جهان بیرون دیده شوند، در ذهن ما شکل گرفته اند.

اگر اندیشه درست نباشد، سخن می تواند نادرست شود و سخن نادرست نیز ممکن است به رفتار نادرست منتهی شود.

 چیزی که فریمن را جذب کرد:

داو دلیل این نزدیکی را سادگی اصول آن می دانست: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.

در واقع می توان گفت فریمن زرتشتی نشد، اما زرتشتی گری را دینی یافت که با ارزش های شخصی او بسیار نزدیک بود.

زیرا او در این سفر قرار نبود دین جدیدی پیدا کند. قرار بود سوال بپرسد.

 خدا از نگاه مورگان فریمن:

فریمن پیش از این سفر هم درباره خدا و معنویت فکر کرده بود. او در گفت وگویی با نشنال جئوگرافیک گفته بود که برای او خدا لزوما تصویری انسانی ندارد.

وقتی از او پرسیدند خدا را چگونه تصور می کند، از نور، آسمان شب، کهکشان و عظمت جهان سخن گفت. برای او، روبه رو شدن با چیزی که هنوز نمی توانیم کاملا درکش کنیم، بخشی از تجربه معنوی انسان است.

این نگاه با روح کلی سفر او نیز هماهنگ است.

او به دنبال اثبات یک دین خاص نبود. حتی تهیه کنندگان برنامه نیز گفته بودند هدفشان این نبود که ثابت کنند یک دین از دیگری درست تر است؛ بلکه می خواستند ببینند ادیان مختلف چگونه به پرسش های مشترک انسان پاسخ می دهند.

فریمن به دور دنیا رفت تا درباره خدا بیشتر بداند، اما شاید در این سفر به نتیجه ای رسید که از پیدا کردن یک پاسخ قطعی مهم تر بود.

او فهمید انسان ها با وجود تفاوت هایشان، پرسش های مشترکی دارند.

انسان در ایران باستان درباره خیر و شر فکر کرده است، انسان دیگری در هند درباره مرگ و تولد دوباره اندیشیده، دیگری در اورشلیم درباره خدا و انسان سخن گفته و دیگری در جای دیگری از جهان تلاش کرده است بفهمد چرا در جهان رنج و شر وجود دارد.

شاید ادیان پاسخ های متفاوتی به این پرسش ها داده باشند، اما خود پرسش ها بسیار شبیه اند.

فریمن نیز در این سفر بیشتر از آنکه به دنبال پاسخ نهایی باشد، به دنبال شنیدن پاسخ های انسان های مختلف بود.

و شاید یکی از زیباترین بخش های این داستان همین باشد:

مردی که سال ها نقش خدا را بازی کرده بود، این بار تصمیم گرفت خودش به دنبال خدا بگردد.

او از یک کشور به کشور دیگر رفت، از یک آیین به آیین دیگر رسید، با مومنان و پژوهشگران گفت وگو کرد و در نهایت، در میان تمام این باورها، با آیینی روبه رو شد که اصولش برای او ساده و قابل فهم بود:


خوب فکر کن.

خوب سخن بگو.

و خوب عمل کن.


او رسما زرتشتی نشد، اما گفت زرتشت دینی است که بیش از همه با او ارتباط برقرار می کند.

شاید این سفر به ما یادآوری کند که گاهی برای پیدا کردن یک پاسخ، لازم نیست حتما به یک جواب قطعی برسیم. گاهی خود جست وجو، انسان را تغییر می دهد.

و شاید پرسش نهایی همین باشد:

اگر قرار باشد هر روز میان خیر و شر انتخاب کنیم، امروز کدام را انتخاب کرده ایم؟ر یکی از بخش های مستند، درباره این موضوع صحبت می شود که شر الزاما یک موجود بیرونی مانند شیطان نیست. بلکه مبارزه خیر و شر می تواند در ذهن و رفتار خود انسان اتفاق بیفتد.

فریمن از این دیدگاه خوشش می آید و در پایان گفت وگو می گوید:

«این را دوست دارم.»

شاید دلیل علاقه او همین باشد. اگر بدی را فقط به یک نیروی بیرونی نسبت بدهیم، می توانیم مسئولیت خودمان را فراموش کنیم. اما اگر بپذیریم که بخشی از مبارزه با شر در درون خود ماست، دیگر نمی توانیم همه تقصیرها را به گردن دیگری بیندازیم.

در این نگاه، جهان را قرار نیست شخص دیگری برای ما اصلاح کند. هر انسان باید سهم خودش را در بهتر شدن آن انجام دهد.

و این دقیقا همان چیزی است که فریمن را تحت تاثیر قرار داد.

 در سال ۲۰۱۷، زمانی که از فریمن پرسیدند آیا این سفر باعث شده به دین تازه ای بپیوندد یا طرز فکرش را تغییر دهد، پاسخ داد که قصد پیوستن به دین جدیدی نداشته و طرز فکرش تغییر نکرده است.

فریمن در مصاحبه ای دیگر درباره تجربه خود از این سفر گفت که خودش را فردی مذهبی نمی داند، اما در طول این سال ها متوجه شده است که با یک دین ارتباط خاصی پیدا کرده است؛ دینی که با او «همخوانی» دارد و با آن احساس نزدیکی می کند: زرتشت.

او دلیل این نزدیکی را سادگی اصول آن می دانست: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.

 فریمن زرتشت را دینی یافت که با ارزش های شخصی او سازگار بود.