بررسی نقش اغراق در انتشار اخبار زرد بر تثبیت باورهای نادرست و مقاومت در برابر اصلاح شناختی

7 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 35 بازدید




 اغراق در اخبار حاشیه ای و دارای سوگیری خاص ، یکی از قدرتمندترین سازوکارهای رسانه ای برای تثبیت باورهای نادرست و ایجاد مقاومت ذهنی در برابر هر نوع اصلاح شناختی است.سازوکاری که با تکرار مداوم یک روایت، با بزرگ نمایی یک سری جزئیات کم اهمیت و با تبدیل یک اتفاق کوچک به «نشانه ای بزرگ»، ذهن مخاطب را در وضعیتی قرار می دهد که نه تنها باور غلط را درست می پندارد، بلکه در برابر هر توضیح منطقی یا داده معتبر نیز واکنش دفاعی نشان می دهد. 

بدیهی ست ذهن انسان در مواجهه با اطلاعات پرتکرار ، دچار توهم صحت شود؛ یعنی هرچقدر یک گزاره بیشتر شنیده شود، حتی اگر غلط باشد، احتمال اینکه درست تلقی شود افزایش می یابد. اخبار حاشیه ای دقیقا از همین نقطه ضعف شناختی استفاده می کنند: با تکرار یک روایت هیجانی ، با بازنشر مداوم یک تیتر تحریک کننده و با چرخاندن یک داستان در قالب های مختلف ، ذهن مخاطب را در معرض بمباران اطلاعاتی قرار می دهند تا روایت غلط، به عنوان «حقیقت بدیهی» در ذهن تثبیت شود. اغراق نیز این روند را تشدید می کند؛ وقتی یک رویداد کوچک با واژه هایی بزرگ، با تیترهایی شدید، و با قاب بندی های هیجانی روایت می شود، ذهن مخاطب دچار سوگیری برجسته سازی می گردد. یعنی اهمیت یک اتفاق را بسیار بیشتر از واقعیت می بیند و آن را به عنوان نشانه ای قطعی برای قضاوت درباره افراد، گروه ها یا پدیده ها به کار می گیرد. این اغراق، نه تنها فهم مخاطب را منحرف می کند، بلکه او را در وضعیتی قرار می دهد که هر روایت معتدل یا هر داده دقیق را «کم اهمیت»، «دستکاری شده» یا «پنهان کارانه» تلقی کند. 

تکرار و اغراق در کنار هم ، چرخه ای می سازند که در آن باور غلط ، از سطح یک برداشت ساده به سطح یک «باور هویتی» ارتقا می یابد؛ یعنی مخاطب احساس می کند پذیرش روایت اصلاح شده ، نوعی تهدید برای هویت فکری اوست. در این وضعیت، مقاومت شناختی شکل می گیرد: مخاطب نه تنها داده های جدید را نمی پذیرد، بلکه فعالانه آن ها را رد می کند، تحریف می کند یا به عنوان «توطئه» و «پنهان کاری» تفسیر می کند. اخبار حاشیه و زرد با تکرار مداوم یک روایت هیجانی، ذهن را از تحلیل پیچیدگی ها دور می کنند و آن را به سمت میان برهای ذهنی سوق می دهند؛ میان برهایی مانند کلیشه سازی، تعمیم شتاب زده و قضاوت بر اساس نمونه های محدود. وقتی یک روایت اغراق شده بارها تکرار می شود ، ذهن به جای بررسی داده های واقعی ، به سرعت به سمت الگوهای ذهنی تثبیت شده می رود و همین امر باعث می شود باور غلط ، به عنوان «تجربه شخصی» یا «دانش قطعی» در ذهن مخاطب جا بیفتد. این روند، قدرت تفکر انتقادی را تضعیف می کند. زیرا ذهنی که در معرض تکرار و اغراق قرار گرفته، دیگر نیازی به تحلیل نمی بیند و احساس می کند همه چیز را می داند. این توهم دانایی، یکی از خطرناک ترین پیامدهای اخبار حاشیه ای و زرد است؛ زیرا مخاطب را در وضعیتی قرار می دهد که نسبت به اصلاح شناختی خود را بی نیاز احساس می کند و هر تلاش برای ارائه داده های دقیق را نوعی تهدید تلقی می کند. در چنین شرایطی، مقاومت شناختی نه تنها طبیعی، بلکه قابل پیش بینی است: ذهنی که بارها یک روایت غلط را شنیده، آن را با احساسات، هویت و قضاوت های اخلاقی گره زده و اکنون حاضر نیست این ساختار ذهنی را با یک داده جدید فرو بریزد. تکرار و اغراق، باور غلط را از سطح «اطلاعات» به سطح «باور» و سپس به سطح «هویت» می برند؛ و این نگران کننده است وقتی که باور به هویت تبدیل شود، اصلاح شناختی تقریبا ناممکن می شود. 

اخبار زرد با استفاده از این سازوکار، نه تنها واقعیت را تحریف می کنند، بلکه ذهن را در برابر واقعیت مقاوم می سازند؛ ذهنی که به جای جست وجوی حقیقت، به دنبال تایید روایت های هیجانی و اغراق شده می گردد.