Mohammad Sadeq Daneshjou
کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی_پژوهشگر حوزه مطالعات توسعه و مسائل ایران
6 یادداشت منتشر شدهتغییر موازنه قدرت در اسرائیل: گذار از پوپولیسم امنیتی به میلیتاریسم رادیکال و پیامدهای آن برای ایران و منطقه

در تحلیل های سیاسی در مقطع کنونی، تمرکز غالب رسانه ها و تحلیلگران سیاسی بر انتخابات میان دوره ای امریکا معطوف شده است. با این وجود، داده های تاریخی نشان می دهد که نتایج این انتخابات در آمریکا تا حد زیادی متاثر از متغیرهای ساختاری و از پیش قابل ارزیابی است و پتانسیل ایجاد تغییرات پارادایمی را در نظام بین الملل ندارد. بررسی روند انتخابات کنگره آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم (1945) تاکنون اثبات می کند که در 20 انتخابات میان دوره ای برگزار شده، حزب متبوع رئیس جمهور مستقر در 18 مورد کرسی های خود را در مجلس نمایندگان از دست داده است(دو استثنا در 1998 و 2002).این قطعیت آماری و الگوی تکرارشونده نشان می دهد که کانون اصلی تغییرات ژئوپلیتیک که نیازمند توجه دقیق علمی است را باید در انتخابات پارلمانی 27 اکتبر 2026 اسرائیل جستجو کرد.
فضای سیاسی اسرائیل در حال تجربه یک شیفت ساختاری عمیق است. بنیامین نتانیاهو که برای سال ها هژمونی خود را بر سیاست داخلی این رژیم حفظ کرده بود، اکنون با بحران مشروعیت و ریزش شدید پایگاه اجتماعی مواجه است. افکارسنجی های اخیر نشان دهنده سقوط معنادار حزب لیکود و شخص نتانیاهو در سلسله مراتب قدرت است. بر اساس داده های آماری شبکه 12 اسرائیل، حزب یشار (Yashar) به رهبری گادی آیزنکوت با کسب 30 کرسی از حزب لیکود با 21 کرسی پیشی گرفته است. در شاخص تطبیقی صلاحیت برای پست نخست وزیری نیز، آیزنکوت با 43 درصد در برابر 34 درصد از نتانیاهو برتری دارد (TRT World, 2026). تکرار این داده ها در سایر افکارسنجی های معتبر و متواتر (The Jerusalem Post, 2026) حاکی از آن است که اکتبر پیش رو به احتمال قریب به یقین نقطه پایان حیات سیاسی نتانیاهو در راس هرم قدرت خواهد بود.

کنار رفتن نتانیاهو ممکن است به عنوان یک سیگنال مثبت برای کاهش تنش ها ارزیابی شود، اما بررسی پروفایل سیاسی و روان شناسی رهبری جانشین احتمالی وی، تصویر به مراتب ملتهب تری از آینده سیاست گذاری امنیتی اسرائیل ارائه می دهد. گادی آیزنکوت، رئیس اسبق ستاد کل ارتش، دارای مختصات فکری و عملیاتی است که در ترمینولوژی علوم سیاسی به شکل میلیتاریسم افراطی و فقدان تناسب در خشونت سیستماتیک صورت بندی می گردد. آیزنکوت معمار و تئوریسین اصلی دکترین ضاحیه (Dahiya Doctrine) است. این دکترین نظامی که پس از جنگ 2006 لبنان توسط وی تدوین شد، صراحتا بر استفاده نامتقارن و نامتناسب از نیروی نظامی و تخریب گسترده و عامدانه زیرساخت های غیرنظامی به عنوان ابزار بازدارندگی تاکید دارد.

روی کار آمدن فردی با این تفکر و بینش سیاسی به معنای مشروعیت بخشی به خشونت حداکثری در بالاترین سطح تصمیم گیری اجرایی است. او همچنین از طراحان اصلی راهبرد کمپین بین جنگ ها است که هدف آن تضعیف مداوم دشمنان و به تعویق انداختن جنگ های بزرگ از طریق عملیات های مخفیانه و ضربات تاکتیکی است. از حیث ایدئولوژیک، آیزنکوت دارای مواضعی به شدت رادیکال در قبال مسئله فلسطین است. وی صراحتا چارچوب راهکار دو دولت را یک سوتفاهم از ماهیت منازعه میداند و از حامیان سرسخت حفظ کنترل بر دره اردن و بلوک های بزرگ شهرک سازی در کرانه باختری است. مخالفت او با الحاق رسمی این مناطق به اسرائیل، ریشه در ملاحظات حقوق بشری ندارد و منحصرا ناشی از نگرانی های دموگرافیک برای حفظ اکثریت جمعیتی یهودیان است.
حضور آیزنکوت در مسند نخست وزیری، پیامدهای استراتژیک مستقیم و خطرناکی برای ایران در پی خواهد داشت. تحلیل مواضع وی نشان می دهد که استراتژی او در قبال ایران، ترکیبی از نظامی گری آشکار، بازطراحی اتحادهای منطقه ای و فشار حداکثری دیپلماتیک خواهد بود. آیزنکوت در قبال برنامه هسته ای ایران، طرحی به مراتب تهاجمی تر از نتانیاهو ارائه داده و پیشنهاد ایجاد یک منطقه مرگ (Kill Zone) توسط ایالات متحده در اطراف تاسیسات هسته ای ایران را مطرح کرده است. بر اساس این ایده، واشنگتن باید به طور علنی متعهد شود که به هرگونه جابجایی مواد هسته ای با غنای 60 درصد واکنش نظامی نشان خواهد داد که این امر نیازمند حضور دائمی ناوگان هوایی آمریکا بر فراز ایران است. این موضع نشان می دهد که آیزنکوت، بر خلاف نتانیاهو که متهم به استفاده ابزاری از تهدید ایران برای اهداف داخلی است، به دنبال عملیاتی کردن تهدید نظامی سیستماتیک و بالاتر بردن سطح تنش با مشارکت مستقیم آمریکاست و با هرگونه توافق موقت مخالفت می ورزد.
در سطح منطقه ای نیز، آیزنکوت معتقد است که حضور نیروهای نیابتی ایران در لبنان، سابقه او به عنوان طراح دکترین ضاحیه، نشان دهنده آمادگی وی برای گسترش دامنه جنگ و تخریب زیرساخت های لبنان در صورت بروز درگیری فراگیر است. در نهایت، یکی از اهداف اصلی آیزنکوت، ترمیم روابط آسیب دیده با واشنگتن و متقاعد کردن هر دو حزب اصلی آمریکا به اهمیت استراتژیک اسرائیل به عنوان یک دارایی برای حفظ منافع آمریکا در خاورمیانه است تا از این طریق، حمایت کامل ایالات متحده را برای مقابله بیشتر با ایران جلب کند. در مجموع، روی کار آمدن حزب یشار و شخص آیزنکوت، نشان دهنده یک گذار خطرناک در سیستم قدرت اسرائیل است، گذاری که در آن عمل گرایی سیاسی جای خود را به پیاده سازی بی پرده ی دکترین های نظامی ویرانگر می دهد و احتمال از سر گیری درگیری نظامی مستقیم و گسترده در سطح منطقه را به طور معناداری افزایش خواهد داد.