رضاشاه معمار مدرنیته یا دست استعمار ؟ با رویکردی از کتاب رضاشاه اثر صادق زیباکلام

3 مهر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 59 بازدید

رضاشاه معمار مدرنیته یا دست استعمار؟ با رویکرد کتاب رضاشاه صادق زیباکلام

نویسنده: محمدعلی صدوق دانشجو کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی 



مقدمه

سال هاست که درباره رضاشاه دو روایت کاملا متضاد می شنویم. در دوره محمدرضاشاه، به خاطر شرایط سیاسی و نظام پاتریمونیال، سعی می شد از پدر ستایش شود؛ اما پس از انقلاب اسلامی، روایتی تنگ نظرانه و ایدئولوژیک او را «دست استعمار» و «عامل بریتانیا» معرفی می کند. کتاب «رضاشاه» اثر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، تلاشی است برای فاصله گرفتن از این روایت های حکومتی و ارائه تصویری بی طرفانه تر. این کتاب که پس از دو دهه هنوز مجوز نشر در ایران را نگرفته، با روش دیالکتیکی میان استاد و دانشجویان نوشته شده و سعی می کند به دیوار تبلیغات نظام حاکم چالش بزند.

زیباکلام با اشاره به اقدامات مدرنیزاسیون رضاشاه، این پرسش را مطرح می کند که اگر او عامل استعمار بود، چرا باید دادگستری نوین، نوسازی شهری، زیرساخت های حمل ونقل، صنعتی سازی و ارتش مدرن را بنیان بگذارد؟ به باور او، این اقدامات نه تنها سودی برای استعمارگران نداشت، بلکه تجلی آرزوی دیرینه روشنفکران ایرانی از زمان مشروطه برای پیشرفت و نوسازی کشور بود. او ظهور رضاشاه را بیش از آنکه نتیجه توطئه خارجی بداند، حاصل شرایط داخلی ایران، هرج ومرج پس از مشروطه، ضعف قاجار و نیاز به یک قدرت متمرکز می داند. همچنین روایتی که می گوید راه آهن در میانه جنگ جهانی دوم به دستور انگلیسی ها برای کمک به شوروی ساخته شده را «تحلیل دایی جان ناپلئونی» یا توطئه انگاری می داند.


بررسی وضعیت ایران در زمان کودتا و زمینه ظهور رضاشاه


اگر نگاهی به وضعیت ایران در آستانه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بیندازیم، این تحلیل بیشتر روشن می شود. در آن زمان، قبایل بلوچ در سیستان و بلوچستان، کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان، خوانین محلی در مازندران، میرزا کوچک خان در گیلان، شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، اسماعیل خان سمیتقو در کردستان و شیخ خزعل در خوزستان، هر یک عملا مستقل شده بودند. حکومت مرکزی قاجار چنان ضعیف بود که اقتدارش به زحمت از پایتخت فراتر می رفت و خزانه دولت از سفارت انگلیس قرض می گرفت. در چنین شرایطی، رضاخان از دل لشکر قزاق برخاست و با شایستگی فردی، شجاعت و پشتکار، پله های ترقی را طی کرد. او در سرکوب شورش ها، شکست جنگلی ها و سپس سرکوب شیخ خزعل نقش کلیدی داشت و توانست ثبات، امنیت و یکپارچگی را به ایران بازگرداند.

البته نقش انگلیسی ها در کودتا را نمی توان نادیده گرفت. ژنرال آیرون ساید، فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران، رضاخان را فردی لایق و میهن پرست تشخیص داد و به او پیشنهاد کودتا داد. اما سرنوشت دو بازیگر اصلی کودتا، سیدضیاء و رضاخان، خیلی زود متفاوت شد. سیدضیاء که حمایت سفیر انگلیس را داشت، به دلیل دستگیری های گسترده، روابط پرتنش با لندن و مخالفت روسیه شوروی، در کمتر از سه ماه سقوط کرد. در مقابل، رضاخان با تمرکز بر نیروهای نظامی، برقراری امنیت، موفقیت های نظامی و کناره گیری از سیاست بازی، به تدریج به نیروی محوری سیاست ایران تبدیل شد. این تفاوت سرنوشت نشان می دهد که موفقیت رضاخان بیش از آنکه محصول توطئه انگلیسی ها باشد، نتیجه سیاست ها و شرایط اجتماعی آن دوران بود. رضاخان پس از سرکوب جنگلی ها و سپس اکراد و اسماعیل خان سمیتقو، به عنوان یک قهرمان ملی پرآوازه شد. او در اواخر دی ماه ۱۳۰۰، طی فرمانی اصطلاحات «قزاق» و «ژاندارم» را ملغی کرد و این دو نیرو را در هم ادغام نمود و درجات نظامی قاجاری را با درجات غربی جایگزین کرد. او همچنین مدرسه نظام (دانشکده افسری کنونی) را تاسیس نمود و هفت افسر ارشد خود را به بالاترین منصب نظامی نائل آورد. این اقدامات بدون مشورت با احمدشاه که فرمانده کل قوا بود انجام شد که نشان می دهد رضاخان قدرت و نفوذ قابل ملاحظه ای کسب کرده بود. از اقدامات مفید او برای ایران میتوان گفت :راه آهن سراسری رو از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۷ کشید و میتوان گفت روایت ناقص و کذب پسا انقلاب 57 که بسیاری از حکومتگران را کنار میزند که راهن برای خدمت به بریتانیا ایجاد کرده بود . راه سازی در کل کشور از جمله جاده چالوس، تونل کندوان و پل ورسک انجام داد. فرودگاه مهرآباد رو در ۱۳۱۸ تاسیس کرد. دانشگاه تهران رو ساخت و آموزش اجباری و تحصیل زنان رو گسترش داد. مدارس دخترانه و دانشکده مخابرات تاسیس کرد. ارتش مدرن و نظام وظیفه رو ایجاد کرد. اولین کارخانه هواپیماسازی رو با خرید سهام یه شرکت آلمانی راه انداخت. صنایع سیمان، نساجی، برق، غذایی، شیمیایی و تسلیحاتی رو ساخت. بانک سپه رو تاسیس کرد. قرارداد دارسی رو لغو کرد و سهم ایران رو در قرارداد جدید بیشتر کرد. دادگستری نوین و اداره ثبت احوال و شناسنامه رو ایجاد کرد و بوروکراسی مدرن ساخت. بهداشت و درمان و واکسیناسیون اجباری رو گسترش داد. با سرکوب یاغیان و راهزنان امنیت رو برقرار کرد. سازمان پرورش افکار رو تاسیس کرد و از کشورهای خارجی خواست از نام محلی ایران به جای پرشیا استفاده کنند. با این حال، نمی توان از نقدهای جدی بر رضاشاه چشم پوشید. مدرنیزاسیون اجباری، اجرای سریع و تحمیلی تغییرات مانند کشف حجاب بدون در نظر گرفتن باورها و فرهنگ مردم، و روش خشن و سرکوبگرانه، بخشی از کارنامه اوست. سرکوب مخالفان سیاسی و مذهبی، فشار بر روحانیت و جدایی دین از سیاست، تصرف املاک و زمین های کشاورزی، و بستن روزنامه های مستقل نیز از جمله انتقادات وارد بر دوران اوست. همچنین در عرصه خارجی، روابط گسترده ایران با آلمان و حضور اتباع آلمانی در کشور، نگرانی شدید انگلستان و شوروی را برانگیخت و سرانجام در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای متفقین از شمال و جنوب به ایران حمله کردند و ارتش نوپای رضاشاه نتوانست مقاومت جدی از خود نشان دهد. رضاشاه ناچار شد استعفا دهد و به تبعید برود.


در نهایت، کتاب «رضاشاه» نه یک دفاعیه و نه یک اتهام نامه، بلکه تلاشی برای شکستن قالب های دوقطبی و تک قطبی در جامعه پساانقلابی است. رضاشاه هم دستاوردهای چشمگیر داشت و هم کاستی های جدی؛ و قضاوت نهایی درباره او را باید به خوانندگان و پژوهشگران بی طرف سپرد. آنچه مسلم است، این است که ظهور او بیش از آنکه نتیجه توطئه خارجی باشد، حاصل شرایط داخلی ایران، ضعف قاجار و نیاز به یک قدرت متمرکز بود.