چاه به چاه/ رضا براهنی

14 مهر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 6 بازدید

چاه به چاه رضا براهنی پیش از هر چیز، روایتی از زیستن در تاریکی است؛ تاریکی ای که فقط به فضای زندان یا فضای سیاسی داستان محدود نمی شود، بلکه به نوعی وضعیت زیستی تبدیل شده است. انسان هایی که در این تاریکی زندگی می کنند، نمی بینند چه چیزی در انتظارشان است و مهم تر از آن، امکان آمادگی برای مواجهه با سرنوشت خود را نیز ندارند. انگار آدم ها در مسیری حرکت می کنند که مقصدش برایشان روشن نیست و تنها زمانی متوجه عمق آن می شوند که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.
فضای داستان از همان ابتدا سنگین، سیاسی و آمیخته با ترس و تردید است. براهنی در کنار روایت مبارزه و زندان، تلنگری نیز به ماهیت فعالیت های امنیتی و سیاسی می زند؛ به سازوکاری که در آن انسان ها به جای آنکه صرفا با یکدیگر مواجه باشند، با ساختاری روبه رو هستند که دائما آنان را زیر نظر دارد، می ترساند و وادار به سکوت می کند. همین حضور دائمی ترس باعث می شود شک و تردید تقریبا در تمام سطرهای داستان جریان داشته باشد. هیچ چیز کاملا قطعی نیست و هیچ تصمیمی بدون هزینه گرفته نمی شود.
یکی از نقاط پررنگ کتاب، پرداختن به روزمرگی مبارزان سیاسی در زندان است. مبارزه در اینجا صرفا به لحظه های بزرگ و قهرمانانه محدود نمی شود؛ بلکه در میان روزمرگی، انتظار، ترس، گفت وگو و لحظاتی که ظاهرا اتفاق خاصی در آنها رخ نمی دهد، جریان دارد. همین نگاه، تصویر مبارز سیاسی را از یک شخصیت اسطوره ای و دست نیافتنی دور می کند و او را به انسانی تبدیل می کند که می ترسد، شک می کند، صبر می کند و گاهی از آینده خود مطمئن نیست.
روایت ساده و روان براهنی نیز در انتقال این فضا موثر است. او برای ایجاد سنگینی و اضطراب، الزاما به پیچیدگی زبانی متوسل نمی شود؛ بلکه بسیاری از لحظات را با بیانی مستقیم روایت می کند و همین سادگی باعث می شود خواننده به فضای ذهنی و احساسی شخصیت ها نزدیک تر شود.
از سوی دیگر، چاه به چاه را می توان نوعی تامل درباره مبارزه عقیدتی و سیاسی دانست؛ انگار داستان در بخش هایی تبدیل به بیانیه ای درباره چگونگی ایستادگی و صبوری در مسیر مبارزه می شود. مبارزه در چنین فضایی فقط به شجاعت نیاز ندارد؛ به توانایی تحمل، حفظ باور و کنارآمدن با ترس نیز نیازمند است. شاید دشوارترین بخش مبارزه نه مواجهه با یک دشمن آشکار، بلکه ادامه دادن راه در شرایطی باشد که هیچ تضمینی برای نتیجه وجود ندارد.
اما براهنی تنها به مبارزان نمی پردازد. یکی از جنبه های قابل تامل اثر، توجه به کسانی است که در سوی دیگر این مناسبات قدرت قرار گرفته اند. حتی افرادی که در ساختار قدرت و سرکوب فعالیت می کنند، لزوما از تناقض های درونی خود رها نیستند. موقعیت آنان می تواند میان چیزی که انجام می دهند و چیزی که در درون خود درست می دانند، شکافی ایجاد کند؛ شکافی که گاهی به عذاب وجدان تبدیل می شود. در نتیجه، حتی کسی که در جایگاه ظالم قرار گرفته، ممکن است در بند موقعیتی باشد که خودش نیز توان رهایی از آن را ندارد. این پارادوکس زمانی دردناک تر می شود که فرد حاضر نباشد با آن صادقانه مواجه شود.
کتاب همچنین به نقش روشنفکر و قدرت قلم اشاره می کند؛ قلمی که برای ساختار قدرت می تواند خطرناک باشد و به همین دلیل باید محدود یا سانسور شود. اگر قدرت تنها با جسم انسان ها مقابله می کرد، شاید مسئله ساده تر بود؛ اما هنگامی که اندیشه و کلمه نیز تهدید تلقی می شوند، سانسور به ابزاری برای کنترل حافظه و روایت تبدیل می شود. قدرت تلاش می کند نه فقط آنچه مردم انجام می دهند، بلکه آنچه درباره گذشته و وضعیت خود فکر می کنند را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
از همین جا مسئله فعالیت های سیاسی و حرکات پوپولیستی نیز اهمیت پیدا می کند. برخی حرکت ها بیش از آنکه بر عمق و حقیقت یک مبارزه متکی باشند، بر نحوه دیده شدن و بازتاب آن در افکار عمومی استوار می شوند. آنچه برجسته می شود، لزوما مهم ترین واقعیت نیست؛ بلکه گاهی چیزی است که بهتر روایت شده، بیشتر تکرار شده و توانسته در ذهن جمعی باقی بماند. به این ترتیب، میان خود یک واقعه و تصویری که از آن در ذهن جامعه و تاریخ باقی می ماند، فاصله ای شکل می گیرد. تاریخ نیز همیشه آن چیزی را که رخ داده ثبت نمی کند؛ گاهی آن چیزی را ثبت می کند که توانسته روایت شود.
در نهایت، یکی از تلخ ترین وجوه این فضای سیاسی، مسئله حافظه است. کینه ها و خاطرات تلخ به سادگی از بین نمی روند. حتی اگر برای مدتی خاموش شوند، همچنان در ذهن باقی می مانند و نفرت را زنده نگه می دارند؛ نفرتی که ممکن است سال ها بعد و در فرصتی دیگر دوباره خود را نشان دهد. به همین دلیل، سرکوب لزوما به معنای پایان یک تعارض نیست؛ گاهی فقط آن را به لایه ای عمیق تر از حافظه فردی و جمعی منتقل می کند.
شاید به همین دلیل عنوان چاه به چاه نیز معنای استعاری پیدا می کند: گویی شخصیت ها از یک چاه به چاه دیگری می روند؛ از ترس به انتظار، از انتظار به زندان، از زندان به خاطره و از خاطره به کینه. رهایی در چنین جهانی آسان نیست، زیرا تاریکی فقط بیرون از انسان نیست؛ بخشی از آن در ذهن، حافظه و ترس های او باقی می ماند. با این حال، در میان همین تاریکی، چیزی همچنان باقی می ماند: کلمه. همان چیزی که قدرت از آن می ترسد، سانسورش می کند و تلاش می کند به سکوت وادارد؛ اما اگر باقی بماند، می تواند حافظه آنچه گذشته را زنده نگه دارد.


✍️امیرمحمد جودی ثمرین