Farhad Taghidoust
5 یادداشت منتشر شدهبازخوانی جنگ های یونان و ایران در گفتمان سیاسی معاصر: نقدی بر تقلیل گرایی تاریخی در خطابه روبیو
۱. مقدمه: تاریخی که به مثابه سلاح گفتمانی به کار گرفته می شود
به کارگیری تاریخ در گفتمان سیاسی معاصر، پدیده ای نو نیست؛ اما آنچه در سخنان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در آتن مشاهده می شود، نمونه ای روشن از آنچه می توان «گزینش گری روایی» (selective narrativity) نامید است: بازسازی گذشته از میان قالبی که نه با نیت شناخت تاریخی، بلکه با کارکرد مشروعیت ساز در منازعه سیاسی روز انتخاب شده است. وقتی وزیر خارجه یک قدرت بزرگ، هویت یک تمدن چندهزارساله را در لشکرکشی خشایارشا به آتن (۴۸۰ پ.م) و در روایت هرودوتی از ترموپیل فشرده می سازد، در واقع از تاریخ به مثابه «انبار شواهد» استفاده می کند؛ انباری که فقط آثاری با برچسب سیاسی مطلوب از آن بیرون کشیده می شود.
پرسش بنیادین این یادداشت روش شناختی است، نه صرفا اخلاقی: آیا قضاوت درباره یک تمدن بر پایه یک واقعه نظامی، از نظر معیارهای انضباط تاریخ نگاری اعتبار دارد؟ پاسخ منفی است؛ و استدلال این یادداشت بر سه محور سامان می یابد: نقد روش شناختی تقلیل گرایی تاریخی، بازسازی تصویر جامع از استمرار تمدنی ایران، و طرح معیاری بدیل برای خواندن تاریخ در گفتمان بین الملل.
۲. تقلیل گرایی تاریخی؛ خطای روشی، نه صرفا خطای اخلاقی
از منظر فلسفه تاریخ، هر روایت تاریخی مستلزم گزینش است؛ اما میان گزینش معنادار و «سوگیری ساختاری» تمایز است. جنگ های ایران و یونان در سده پنجم پیش از میلاد، واقعیتی ثبت شده در منابع است و انکار آن نشانه ای از صداقت علمی نیست. اما همان منابعی که روبیو به آنها ارجاع می دهد — به ویژه هرودوت، که خود «دشمن ایران» هم نبود — تصویری بسیار پیچیده تر ترسیم می کنند: از اردوگاه های عیلامی و شبکه راه های شاهی تا نظام ساتراپی که اقوام گوناگون را با خودمختاری نسبی اداره می کرد. تخریب بخشی از آتن، بخشی از یک جنگ میان دولتی در جهان باستان است؛ تعریف کل تمدن ایرانی با آن، هم ارز تعریف کل تمدن یونانی با غارت گری های اسکندر، یا تعریف تمدن رومی با برده داری و کولوسئوم است — قیاسی که به سادگی بی معنایی معیار روبیو را آشکار می کند.
نکته روش شناختی این است: گزینش رویداد از بستر تمدنی آن، نوعی «جعل با حذف» (falsification by omission) است. در سنت تاریخ نگاری انتقادی، این خطا جدی تر از اشتباه در جزئیات است؛ زیرا چارچوب تفسیری را مسموم می کند.
۳. استمرار تمدنی ایران؛ از هخامنشیان تا امروز
۳.۱. ایران پیش از اسلام: حکمرانی، مهندسی و اندیشه
بنیان گذاری امپراتوری هخامنشی توسط کوروش بزرگ، صرفا یک رخداد نظامی و سیاسی نبود؛ یک نوآوری در «معماری حکمرانی چندقومیتی» بود. استوانه کوروش — امروز در موزه بریتانیا — به بازسازی پرستشگاه ها و بازگرداندن تبعیدیان به سرزمین هایشان اشاره دارد. البته رویکرد انضمامی تاریخی اقتضا می کند این سند را با معیارهای حقوق بشر مدرن قیاس نکنیم؛ اما اهمیت آن در ثبت یک «سنت حکمرانی مبتنی بر پلورالیسم آیینی» در جهان باستان انکارناپذیر است. گواه بیرونی این سنت، جایگاه کوروش در متون مقدس یهودیان است که او را فراهم کننده زمینه بازگشت تبعیدیان و بازساز معبد اورشلیم می دانند — روایتی که در گفتمان روبیو غایب است و نبود آن، خود نشانه سوگیری گزینشی روایت است.
در بعد فنی، میراث ایران باستان از تخت جمشید و پاسارگاد تا سازه های آبی شوشتر و شبکه قنات ها، گواه پیوند دیرینه دانش مهندسی با مدیریت منابع در شرایط اقلیمی سخت است. نظام راه های شاهنشاهی، بوروکراسی اداری، فلزکاری و صنعتی سازی مبتنی بر معادن، همه مولفه های یک تمدن سازنده اند، نه ویرانگر. اندیشه زرتشتی نیز با تاکید بر سه گانه پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک، یکی از نخستین نظام های اخلاقی جهان باستان را شکل داد.
نکته ای که خطاب به سنت فکری غرب اهمیت ویژه دارد: «کوروش نامه» گزنفون، قرن ها در اروپا به مثابه متون کلاسیک رهبری و حکومت داری مطالعه می شد و توماس جفرسون، از بنیان گذاران ایالات متحده، نسخه هایی از آن را در کتابخانه شخصی خود نگه می داشت. این نمی تواند ادعای اقتباس مستقیم قانون اساسی آمریکا از الگوی هخامنشی را اثبات کند؛ اما نکته معکوس را اثبات می کند: میراث فکری ایران حتی در ساخت هویت سیاسی غرب حاضر بوده است. چگونه می توان تمدنی را صرفا با جنگ معرفی کرد که متونش در کتابخانه بنیان گذاران آمریکا مطالعه می شد؟
۳.۲. ایران پس از اسلام: شکوفایی علمی و فرهنگی
ورود اسلام به ایران، پایان تمدن ایرانی نبود؛ آغاز فصلی از مشارکت فعال ایرانیان در تمدن اسلامی بود. رازی در پزشکی و شیمی، ابن سینا در پزشکی و فلسفه، خوارزمی در ریاضیات — که واژه «الگوریتم» از نام لاتینی او گرفته شده — بیرونی در نجوم و جغرافیا، و خواجه نصیرالدین طوسی در ریاضیات و ستاره شناسی، آثاری پدید آوردند که از مرزهای ایران و جهان اسلام فراتر رفت. «قانون» ابن سینا قرن ها در دانشگاه های اروپا تدریس می شد؛ نمونه ای از انتقال یک سویه علم از شرق به غرب که تاریخ نگاری اروپامحور آن را کم رنگ کرده است.
در معماری، از مسجد جامع اصفهان تا گنبد سلطانیه، تلفیق میراث فنی پیش از اسلام با نیازهای دوران اسلامی، آثاری کم نظیر خلق کرد. ادبیات نیز — از فردوسی که با شاهنامه زبان فارسی را از فراموشی رهاند، تا سعدی، حافظ و مولانا — هویت انسانی و معرفتی این تمدن را جاودانه کرد. سرودن «بنی آدم اعضای یکدیگرند» توسط سعدی در سده هفتم هجری، نشان می دهد اندیشه جهان شمول انسانی در فرهنگ ایرانی سابقه ای چندصدساله دارد؛ سابقه ای که می توان آن را در گفت وگوی تمدنی امروز به کار گرفت.
۴. معیار بدیل: تمدن را با دستاوردها باید سنجید، نه با جنگ ها
استدلال اخلاقی و روش شناختی این یادداشت به یک اصل فشرده می شود: قضاوت درباره یک تمدن باید بر مجموعه دستاوردها، ارزش ها، تجربه ها و تاثیر تاریخی آن استوار باشد، نه بر گزینش رویدادهایی که با منافع گفتمانی امروز هم سو هستند. این اصل هم شمول است: اگر قرار باشد جنگ ها و ویرانی ها معیار قضاوت باشند، تاریخ یونان، روم، بریتانیا و ایالات متحده نیز باید صرفا بر همین اساس نوشته شود. و برعکس: اگر تخریب معابد آتن در ۲۵ قرن پیش سزاوار محکومیت است، ویرانی شهرها و کشته شدن غیرنظامیان در جنگ های معاصر نیز باید با همان حساسیت اخلاقی سنجیده شود. نمی توان از ارزش های انسانی برای محکوم کردن خشونت باستان سخن گفت و در برابر رنج انسان های امروز همان معیارها را کنار گذاشت.
ملت ایران نه نیازی به انکار اشتباهات تاریخی فرمانروایان خود دارد، و نه می پذیرد که تاریخ و فرهنگش به ابزار تبلیغات سیاسی فروکاسته شود. آشنایی با تاریخ انتقادی، همان قدر که افتخار به دستاوردها را آموزش می دهد، پذیرش کاستی ها را نیز — و این همان بلوغ تمدنی است که از هر دو سوی منازعه انتظار می رود.
۵. سخن پایانی: تمدنی که با یک سخنرانی از تاریخ حذف نمی شود
قدرت حکومت ها دگرگون می شود، مرزها تغییر می کنند و امپراتوری ها فرومی پاشند؛ اما تمدنی که در زبان، دانش، هنر و حافظه ملت ها ریشه دوانده است، با یک خطابه سیاسی از تاریخ حذف نمی شود. استمرار فرهنگی ایران — از نوروز که پس از اسلام نیز زنده ماند و امروز در کشورهای متعدد گرامی داشته می شود، تا زبان فارسی که با شاهنامه از فراموشی رهایی یافت — گواه آن است که هویت تمدنی ایران، پیوستگی ای هزارساله است، نه دو هویت پیشااسلامی و پسااسلامی بیگانه.
روبیو از خاکستر آتن سخن می گوید؛ اما ایران در خاکستر جا ندارد. ایران در استوانه کوروش است، در قنات های کویر، در «قانون» ابن سینا، در ابیات حافظ و در کارگاه های مهندسان امروز که با وجود تحریم ها، میراث فنی گذشتگان را به صنعت معاصر پیوند می زنند. البته افتخار به گذشته زمانی ارزشمندتر است که به مسئولیت پذیری در ساختن آینده بینجامد؛ و همین، پیام این یادداشت به خود ایرانیان نیز هست: تمدن ایران تنها میراثی برای ستایش نیست، سرمایه ای تاریخی برای حرکت به سوی توسعه است.
ایران را با آتش یک جنگ نمی شناسند؛ با روشنایی هزاران سال فرهنگ، دانش و تمدن می شناسند.