همه چیز از یک نخ سیگار شروع شد!

25 فروردین 1403 - خواندن 9 دقیقه - 76 بازدید


امیرحسین صفدری پژوهشگر علم حقوق روایتی از یک دادگاه خانواده را اینگونه بیان کرد: 

همه چیز از یک نخ سیگار شروع شد!

زوج جوان در دادگاه خانواده از فاصله 2 ساله خواستگاری تا طلاق شان می گویند

مردی خسته و گیج با چشم هایی که به زور باز نگه داشته شده است و سری که انگار روی شانه اش سنگینی می کند، روی صندلی سالن دادگاه خانواده نشسته است. این ویژگی های ظاهری به همراه سرفه های مداوم که سکوت سالن را شکسته، توجه ها را به خود جلب می کند. برای چند ثانیه ای به چشم هایش خیره می شوم. متوجه نگاهم که می شود، صدایش را کمی صاف می کند و زیر لبش می گوید: به خاطر یک کل کل ساده با دوستانم زندگی ام تباه شد و کارم به جایی رسیده که الان در این جا هستم.

دیدن نیمه گمشده در خیابان

حامد با بیان این که اکنون تنها 26 سال دارم، می گوید: هنوز چند ماهی از سربازی ام مانده بود که عاشقش شدم. یک بار در خیابان او را دیدم و احساس کردم نیمه گمشده ام را پیدا کردم و به هیچ وجه نباید از دستش بدهم. این بار بغض به جای سرفه راه نفسش را می گیرد و توانش برای ادامه صحبت به او یاری نمی رساند. او که برای چند دقیقه سرش را بالا گرفته بود، دوباره سرش را پایین می اندازد و به زمین خیره می شود.

قبول خواستگاری در اولین دیدار

مریم که تا این لحظه فقط شاهد ماجرا بود در حالی که روی زمین نشسته است و فقط به حامد نگاه می کند، خنده تلخی روی صورتش می نشیند و می گوید: «بگذارید ادامه اش را من بگویم زن ادامه می دهد:

بله، به خوبی یادم می آید که هنوز دوران سربازی ات تمام نشده بود که جلوی راهم را در خیابان گرفتی ولی من اهمیتی ندادم. چند روز بعد با یک شاخه گل، دوباره سر راهم سبز شدی و من آن بار کمی صبر کردم و حرف هایت را شنیدم و با خواستگاری ات موافقت کردم.

کاش با حامد آشنا نمی شدم

در حالی که خنده ابتدایی کاملا از روی صورت مریم محو شده است، ادامه می دهد: کاش هیچ گاه در آن خیابان لعنتی نمی ایستادم و اصلا با تو آشنا نمی شدم. با این حال، چند هفته بعد با پدر و مادرش به خواستگاری ام آمدند. تقریبا شش ماه از خدمتش مانده بود که مراسم عروسی را گرفتیم و زندگی مشترک مان را با هزاران امید و آرزو شروع کردیم. آن روزهای شیرین مانند یک رویا بود چون خیلی زود اتفاق افتاد و بی نهایت هم برایمان خاطره ساز بود.

شرکت در مهمانی های شبانه

حامد که زیر چشمی و دقیق به صورت مریم نگاه می کند، آهی می کشد و وسط حرف های مریم می پرد و می گوید: همه چیز خوب بود تا مشکلات اقتصادی کمرم را شکست. اجاره و هزینه های خانه، هر روز فکرم را بیشتر از گذشته مشغول می کرد و خیلی دوست داشتم یک زندگی رویایی برای مریم بسازم.

با این حال، زندگی روی دیگری داشت و در حق من خیلی بدی کرد. در همین روزها، تصمیم گرفتم برای عوض شدن حال و هوایم بیشتر در جمع های دوستانه ام شرکت کنم. جمع های دوستانه ای که همیشه شب ها برگزار می شد و تا دیر وقت طول می کشید.

پایان عشق با دست بلند کردن روی همسرم

مریم با شنیدن این جمله، دستش را به سمت حامد دراز می کند و می گوید چند بار گفتم من موافقم با دوستانت باشی ولی دوستانت آدم های خوبی نیستند؟ داشتیم با همه مشکلات، زندگی مان را می کردیم تا آن سیگار لعنتی را در جیبت دیدم. همان موقع هم برایم خیلی سخت و عجیب بود که چطور موضوع را با تو مطرح کنم که ناراحت نشوی. هرچند که ناراحت شدی و دعوای مفصلی هم راه انداختی! بعد از آن هم علنی تر سیگار می کشیدی و به خودت افتخار می کردی اما تا روزی که دست رویم بلند نکرده بودی، هنوز عاشقت بودم.

کشیدن مواد با دوستان در خانه

مریم که دیگر حوصله صحبت کردن ندارد، لبش را می گزد و با صدایی که خیلی آهسته تر از قبل شده است، می گوید: آخر همه این ماجراها، همین چند وقت پیش، یک روز که برای کاری بیرون رفته بودم، وقتی به خانه آمدم، دیدم حامد با دوستانش در حال مواد کشیدن است. دیگر تحمل نکردم و آمدم دادگاه و دادخواست طلاق دادم. او دیگر در اعتیاد غرق شده بود و هیچ تلاشی برای نجات زندگی مان نمی کرد.

دیگر نمی توانم ادامه دهم

حامد که توقع می رود با شنیدن این جملات برای خودش دفاعیه ای داشته باشد، در عین ناباوری می گوید:

دیگر نمی توانم به این زندگی ادامه بدهم و اگر این زندگی بیشتر ادامه پیدا کند، بلایی سر خودم یا مریم می آورم هنوز صحبت هایش تمام نشده بود که شماره پرونده شان را اعلام می کنند و به اتاق قاضی می روند.

5 دلیل اصلی این طلاق

در یک تحلیل کلی می توان گفت عوامل موثر در رقم خوردن این پایان تلخ عبارتند از: 1- نداشتن بلوغ و آمادگی لازم برای ازدواج. 2- آگاهی نداشتن هر دو نفر از معیارهای صحیح انتخاب همسر. 3- نداشتن قدرت حل مسئله و آگاهی درباره مهارت های ارتباطی. 4- ضعف در مهارت های زندگی از سوی هر دو نفر و 5- اعتیاد.

تحلیل دادگاه خانواده

همان طور که بارها درباره طلاق های زودهنگام مطالبی بیان شده، در این باره هم متاسفانه همان دلایل مشابه و تکراری به چشم می خورد. دلایلی که می توان با آموزش های پیش از ازدواج یا حتی بعد از ازدواج، بسیاری از آن ها را برطرف کرد. در پرونده زندگی این زوج، چند نکته اساسی وجود دارد که بحث کردن درباره آن ها خالی از لطف نیست.

انتخاب همسر در خیابان؟

در یک نگاه اجمالی و بدون نیاز به تفکر و تعمق زیاد در موضوع، هر فرد عاقلی با خواندن یا شنیدن این عبارت، احساس نادرست بودن را کاملا درک می کند چراکه انتخاب همسر یکی از مهم ترین تصمیم ها در دوران زندگی همه افراد است و پسری که هنوز درگیر خدمت سربازی است و هیچ معیاری برای همسر آینده اش مشخص نکرده، فقط به صرف این که احساس کرده این خانم نیمه گمشده اوست، از او خواستگاری می کند و در طرف مقابل هم خانم بدون در نظر گرفتن ملاک ها و معیارهای مناسب برای انتخاب همسر و بدون این که بداند این آقا تا چه حد با معیارهای او مطابقت دارد، صرفا به این دلیل که کمی اصرار کرده و بار دوم با یک شاخه گل سر راهش قرار گرفته، این سماجت را به دوست داشتن تعبیر کرده است و بلافاصله خواستگاری اش را می پذیرد. واضح است چنین شروعی برای ازدواج، چه پایانی خواهد داشت.

زوجی که بلوغ فکری نداشتند

پسری که برای پذیرش مسئولیت یک زندگی آمادگی پیدا کرده باشد، هنگام روبه رو شدن با مشکلات زندگی مشترک، به دوستان ناباب و مواد مخدر روی نمی آورد بلکه در صدد حل آن مشکلات بر می آید.

همچنین یک دختر اگر بلوغ و پختگی لازم را برای ازدواج داشته باشد، به جای تن دادن به خواستگاری خیابانی، سعی می کند قبل از هر چیز با مشورت خانواده و تحقیق، بررسی های لازم را انجام دهد و سپس تصمیم بگیرد که درباره این زن و شوهر متاسفانه این اقدامات انجام نشده است.

اصرار بر اشتباهات

نکته دیگری که در این زندگی مشترک قابل تامل است، اصرار بر اشتباهات قبلی است که هر دو نفر هنوز هم تکرار می کنند و می بینیم زمانی که از این آقا انتظار می رود به خودش بیاید و برای جلوگیری از فروپاشی زندگی اش تصمیمی بگیرد، خیلی راحت شانه از زیر بار مسئولیت خالی می کند و با پاک کردن صورت مسئله، همان راه خطای قبلی را پیش روی خود قرار می دهد.

حقوقطلاقایرانجامعه شناسیاعتیاد