از قهرمان سازی تا قهرمان پروری بررسی تطبیقی آثار برادران گریم

22 مهر 1405 - خواندن 23 دقیقه - 16 بازدید

چرا قهرمانان ما جهانی نمی شوند؟

از میراث قصه های ایرانی تا تجربه برادران گریم؛ تاملی در ضرورت تبدیل گنجینه های فرهنگی به شخصیت های ماندگار جهانی

مهدی صفی آبادی | پژوهشگر هنر، نویسنده و فعال فرهنگی

ما در سرزمینی زندگی می کنیم که تقریبا هیچ گوشه ای از آن از قصه خالی نیست. از کوهستان های زاگرس تا کرانه های خلیج فارس، از دشت های خراسان تا جنگل های شمال، از کویر مرکزی تا آبادی های بلوچستان، هر منطقه حافظ شخصیت ها، افسانه ها، باورها و روایت هایی است که نسل ها با آن ها زیسته اند.

در این جغرافیا، حیوانات سخن گفته اند، درختان راز نگه داشته اند، قهرمانان از آزمون های دشوار گذشته اند، موجودات افسانه ای در سرنوشت انسان دخالت کرده اند و قصه گویان با چند جمله، جهانی کامل ساخته اند.

ما رستم و سهراب، زال و سیمرغ، آرش و گردآفرید، حسن کچل و ماه پیشانی، عمو نوروز و ننه سرما را داریم. در کنار آن ها هزاران شخصیت محلی زندگی می کنند که هنوز نام بسیاری از آن ها به کتاب های معتبر، نمایشنامه ها، فیلم ها یا آثار تصویری راه نیافته است.

با این همه، پرسشی بنیادین پیش روی ما قرار دارد:

چرا با وجود چنین تنوع شگفت انگیزی در زیست بوم میراثی ایران، هنوز نتوانسته ایم به اندازه ظرفیت فرهنگی خود، شخصیت هایی خلق کنیم که نه تنها در حافظه ایرانیان، بلکه در حافظه فرهنگی جهان ماندگار شوند؟

برای پاسخ به این پرسش، تجربه برادران گریم نقطه آغاز مناسبی است؛ نه برای تقلید از آن ها، بلکه برای شناخت سازوکاری که توانست روایت های پراکنده یک فرهنگ را به سرمایه ای جهانی تبدیل کند.

برادران گریم؛ قهرمان نساختند، امکان ماندگاری قهرمانان را فراهم کردند

یاکوب و ویلهلم گریم در آغاز قرن نوزدهم، در روزگاری که بخش مهمی از هویت فرهنگی سرزمین های آلمانی در حال بازتعریف بود، به گردآوری و تدوین قصه های عامیانه پرداختند.

آن ها بسیاری از داستان های مجموعه خود را اختراع نکردند. روایت ها پیش از آنان در سنت های شفاهی و مکتوب اروپا وجود داشتند و بعضی نیز خویشاوندانی در فرهنگ های دیگر داشتند.

کار مهم گریم، گردآوری، انتخاب، ویرایش و انتشار روایت هایی بود که در معرض تغییر یا فراموشی قرار داشتند.

نخستین جلد مجموعه آن ها در سال ۱۸۱۲ منتشر شد. این مجموعه در ویرایش های بعدی تغییر کرد و به تدریج جایگاه گسترده تری در فرهنگ خانوادگی و ادبیات کودک یافت.

اما جهانی شدن شخصیت هایی مانند سفیدبرفی، هانسل و گرتل، راپونزل و نوازندگان شهر برمن تنها نتیجه انتشار کتاب نبود.

این شخصیت ها در طول دو قرن، بارها ترجمه، تصویرگری، بازنویسی و اقتباس شدند.

صنعت نشر، تصویرگران، نمایشگران، فیلم سازان و بعدها سازندگان انیمیشن و بازی های دیجیتال، هر یک سهمی در گسترش شهرت آن ها داشتند.

برای نمونه، سفیدبرفی پیش از آنکه در انیمیشن بلند سال ۱۹۳۷ به تصویری جهانی تبدیل شود، در نسخه های ادبی و نمایشی گوناگون حضور داشت. انیمیشن سینمایی، یکی از مهم ترین مراحل تثبیت هویت تصویری این شخصیت بود.

بنابراین، درس نخست تجربه گریم روشن است:

داشتن قصه، به تنهایی قهرمان جهانی نمی سازد. قهرمان زمانی ماندگار می شود که یک فرهنگ بتواند برای روایت خود، زنجیره ای پایدار از ثبت، بازآفرینی، انتشار و حضور در رسانه های مختلف ایجاد کند.

ما قصه کم نداریم؛ زنجیره تبدیل قصه به اثر را کم داریم

در ایران، مشکل اصلی را نمی توان فقدان منابع روایی دانست.

شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منطق الطیر عطار، کلیله و دمنه، مرزبان نامه، سمک عیار و هزاران روایت شفاهی محلی، گنجینه ای از شخصیت ها و موقعیت های داستانی در اختیار ما قرار داده اند.

بااین حال، میان داشتن یک میراث ادبی و تبدیل آن به شخصیتی که مخاطب جهانی با او ارتباط برقرار کند، فاصله ای طولانی وجود دارد.

برای مثال، سیمرغ یکی از ظرفیت های برجسته فرهنگ ایرانی است.

این موجود در روایت های گوناگون، معانی و کارکردهای متفاوتی دارد. در شاهنامه، سیمرغ با زال و رستم پیوند پیدا می کند و نقش حمایتگر و راهنما دارد.

اما آیا ما توانسته ایم از ظرفیت تصویری، شخصیتی و داستانی سیمرغ، مجموعه ای پیوسته از آثار ادبی، انیمیشن، نمایش عروسکی و بازی های مناسب گروه های سنی مختلف خلق کنیم؟

آثار ارزشمندی در این زمینه تولید شده اند، اما هنوز نمی توان از شکل گیری یک جریان گسترده و پایدار سخن گفت که سیمرغ را به شخصیتی آشنا برای مخاطبان جهانی تبدیل کرده باشد.

در مقابل، شخصیت هایی مانند سفیدبرفی و راپونزل بارها در قالب های مختلف بازآفرینی شده اند.

این تفاوت الزاما به معنای برتری ادبی آن شخصیت ها نیست؛ بلکه نشان دهنده تفاوت در میزان سرمایه گذاری، تداوم تولید، توزیع بین المللی و دسترسی مخاطبان به آثار است.

ما گاهی میراث فرهنگی را مقصد فعالیت هنری می دانیم؛ درحالی که میراث باید نقطه آغاز آفرینش هنری باشد.

تفاوت قهرمان ملی و قهرمان جهانی چیست؟

قهرمان ملی معمولا در حافظه تاریخی و فرهنگی یک جامعه معنا پیدا می کند. مخاطب برای شناخت او ممکن است به اطلاعاتی درباره تاریخ، زبان، باورها و مناسبات اجتماعی همان جامعه نیاز داشته باشد.

اما قهرمان جهانی باید علاوه بر حفظ هویت فرهنگی خود، حامل مسئله ای انسانی و قابل فهم برای مخاطبان دیگر نیز باشد.

برای نمونه، مخاطب برای درک رنج سیندرلا لازم نیست با تاریخ اجتماعی اروپا آشنا باشد. احساس طردشدگی، آرزوی تغییر زندگی و میل به دیده شدن، تجربه هایی قابل شناسایی در فرهنگ های مختلف هستند.

در داستان هانسل و گرتل نیز مخاطب با کودکانی روبه رو می شود که باید با ترس و دشواری مقابله کنند.

در نوازندگان شهر برمن، چهار حیوان سالخورده که دیگر برای صاحبانشان سودمند نیستند، با همکاری یکدیگر راهی تازه پیدا می کنند.

این داستان را می توان در فرهنگ های مختلف فهمید؛ زیرا درباره طردشدگی، دوستی و تلاش برای ادامه زندگی است.

اکنون اگر به ادبیات ایرانی بازگردیم، می بینیم بسیاری از شخصیت های ما نیز چنین ظرفیت هایی دارند.

زال با مسئله تفاوت ظاهری و طردشدگی روبه روست.

رستم در موقعیت های گوناگون میان قدرت و مسئولیت قرار می گیرد.

آرش با مفهوم فداکاری برای سرزمین پیوند دارد.

گردآفرید تصویری از شجاعت، هوشمندی و کنشگری ارائه می دهد.

و حسن کچل، در بسیاری از روایت ها، شخصیتی است که با وجود موقعیت اجتماعی پایین یا نداشتن امتیازات ظاهری، با تدبیر و تجربه مسیر خود را پیدا می کند.

این ها موضوعاتی محدود به یک جغرافیا نیستند.

مسئله آن است که آیا توانسته ایم تجربه انسانی نهفته در این شخصیت ها را به زبان روایی و تصویری قابل فهم برای جهان امروز تبدیل کنیم؟

قهرمان جهانی نباید هویت خود را از دست بدهد

یکی از خطاهای احتمالی در مسیر جهانی شدن، تصور ضرورت حذف نشانه های بومی است.

گاهی گمان می کنیم برای آنکه یک شخصیت ایرانی در جهان پذیرفته شود، باید لباس، زبان، معماری، رفتار و حتی باورهای فرهنگی او را تا حد امکان شبیه شخصیت های شناخته شده غربی کنیم.

این تصور، جهانی شدن را با یکسان سازی اشتباه می گیرد.

درحالی که بسیاری از آثار موفق جهانی دقیقا به دلیل برخورداری از هویت فرهنگی مشخص، توانسته اند مخاطبان گسترده ای پیدا کنند.

ویژگی بومی می تواند به یک اثر شخصیت بدهد؛ مشروط بر آنکه روایت، کشمکش و انگیزه های شخصیت برای مخاطب قابل درک باشند.

قرار نیست سیمرغ به اژدهای اروپایی تبدیل شود یا گردآفرید همانند یک قهرمان شناخته شده هالیوودی رفتار کند.

مسئله این است که بتوانیم از دل ویژگی های منحصربه فرد آن ها، داستان هایی خلق کنیم که مخاطب ایرانی و غیرایرانی هر دو بتوانند با آن ها ارتباط برقرار کنند.

جهانی شدن، حذف تفاوت های فرهنگی نیست؛ توانایی روایت کردن این تفاوت ها به زبانی انسانی است.

شخصیت ماندگار، فقط نام و ظاهر نیست

یکی از مسائل مهم در تولید آثار کودک و نوجوان، اشتباه گرفتن طراحی شخصیت با خلق شخصیت است.

گاهی برای یک پروژه فرهنگی، موجودی خیالی یا حیوانی بومی طراحی می کنیم، نامی برای او انتخاب می کنیم و مجموعه ای از رنگ ها و نشانه های بصری در اختیارش قرار می دهیم.

اما شخصیت، تنها با ظاهر جذاب ساخته نمی شود.

شخصیت ماندگار باید خواسته، ترس، ضعف، توانایی، تعارض و امکان تغییر داشته باشد.

او باید در موقعیت های متفاوت تصمیم بگیرد و پیامد تصمیم هایش را تجربه کند.

برای مثال، اگر بخواهیم از یک خر در قصه های ایرانی شخصیتی ماندگار بسازیم، صرفا استفاده از گوش های بلند، صدای عرعر یا ویژگی های طنزآمیز کافی نیست.

باید بدانیم این خر چه می خواهد.

چرا خواسته اش برای او مهم است؟

چه تصوری از خودش دارد؟

چه چیزی مانع رسیدن او به آرزویش می شود؟

آیا از اشتباهاتش چیزی می آموزد یا هر بار همان رفتار را به شکلی تازه تکرار می کند؟

و مهم تر از همه، مخاطب در رفتار او کدام ویژگی انسانی را تشخیص می دهد؟

این همان ظرفیتی است که در ادبیات تمثیلی، از کلیله و دمنه تا افسانه های گریم، بارها مورد استفاده قرار گرفته است.

حیوانات در این روایت ها تنها موجوداتی سخنگو نیستند؛ بلکه حامل باورها، تضادها و رفتارهای انسانی هستند.

اما برای خلق شخصیت های تازه، نباید به کلیشه های قدیمی محدود بمانیم.

خر می تواند دانا باشد، روباه می تواند فریب نخورد، گرگ می تواند از دیگران حمایت کند و شیر می تواند در تصمیم گیری ناتوان باشد.

این جابه جایی ها نه تنها شخصیت های تازه می آفرینند، بلکه به مخاطب فرصت می دهند درباره پیش داوری های خود بیندیشد.

آیا باید گریم ایرانی داشته باشیم؟

اگر منظور از «گریم ایرانی» دو نفر باشد که تمام قصه های کشور را گردآوری کنند، پاسخ احتمالا منفی است.

امروز گستردگی میراث روایی ایران و تنوع زبان ها و فرهنگ های آن، به همکاری مجموعه ای از پژوهشگران، قصه گویان، مردم شناسان، نویسندگان، تصویرگران و متخصصان رسانه نیاز دارد.

اما اگر منظور، ایجاد جریانی سازمان یافته برای شناسایی، ثبت و بازآفرینی میراث قصه گویی باشد، پاسخ مثبت است.

ما به چیزی فراتر از یک مجموعه کتاب نیاز داریم.

به یک زیست بوم ملی آفرینش شخصیت و روایت نیاز داریم که از ثبت قصه های محلی آغاز شود و تا تولید و توزیع آثار جهانی ادامه پیدا کند.

چنین زیست بومی باید چند مرحله مشخص داشته باشد.

نخست: گردآوری میراث زنده، پیش از آنکه خاموش شود

بسیاری از قصه های محلی هنوز در حافظه سالمندان، قصه گویان و هنرمندان بومی زندگی می کنند.

این روایت ها باید با رعایت حقوق راویان و جوامع محلی، ثبت صوتی و تصویری شوند.

ضروری است نسخه های مختلف یک داستان نیز حفظ شوند.

زیرا برخلاف تصور رایج، یک قصه عامیانه همیشه نسخه ای واحد و قطعی ندارد.

در تجربه گریم نیز تفاوت نسخه ها و تغییرات ویرایشی بخشی مهم از تاریخ مجموعه است.

بنابراین، نباید با انتخاب یک روایت و حذف تمام روایت های دیگر، تنوع میراث شفاهی را از میان ببریم.

دوم: ایجاد دانشنامه شخصیت های قصه های ایرانی

ما به یک بانک اطلاعاتی تخصصی نیاز داریم که شخصیت های افسانه ای، اسطوره ای و عامیانه ایران را ثبت کند.

این دانشنامه باید فراتر از نام شخصیت ها باشد.

برای هر شخصیت لازم است خاستگاه فرهنگی، روایت های مرتبط، ویژگی های رفتاری، روابط، تعارض ها، نمادها و ظرفیت های اقتباس مشخص شود.

برای مثال، سیمرغ نباید تنها با عنوان «پرنده افسانه ای» معرفی شود.

باید جایگاه او در روایت های مختلف، نسبتش با شخصیت های انسانی و تفاوت کارکردهایش در منابع گوناگون بررسی شود.

همین رویکرد را می توان درباره دیوها، پری ها، موجودات دریایی، حیوانات تمثیلی و شخصیت های طنز عامیانه به کار گرفت.

سوم: تبدیل شخصیت به جهان داستانی

یکی از مهم ترین تفاوت های تولید سنتی و تولید رسانه ای معاصر، مفهوم جهان داستانی است.

در بسیاری از پروژه های فرهنگی، شخصیت تنها برای یک کتاب، یک نمایش یا یک فیلم طراحی می شود.

اما اگر قرار باشد شخصیتی در طول سال ها زندگی کند، باید بتواند در داستان های متعددی حضور داشته باشد.

جهان داستانی باید قواعد، مکان ها، روابط و تعارض های مشخصی داشته باشد.

البته این به معنای ضرورت ساخت مجموعه های طولانی برای تمام شخصیت ها نیست.

برخی قصه ها در قالب یک داستان کوتاه یا فیلم مستقل، تاثیرگذارتر هستند.

اما برای شخصیت هایی که ظرفیت تداوم دارند، باید از ابتدا امکان گسترش روایت بررسی شود.

چهارم: توجه به تفاوت مخاطبان کودک، نوجوان و بزرگسال

یکی از درس های مهم تاریخ اقتباس از گریم آن است که یک روایت می تواند برای گروه های سنی مختلف بازآفرینی شود.

اما این بازآفرینی نباید تنها با ساده یا پیچیده کردن واژگان انجام شود.

کودک ممکن است با ماجراجویی و روابط روشن شخصیت ها ارتباط برقرار کند.

نوجوان می تواند با پرسش های هویتی، استقلال و تعارض میان خواسته فردی و انتظار اجتماعی درگیر شود.

مخاطب بزرگسال نیز ممکن است در همان روایت، مناسبات قدرت، اخلاق و ساختارهای اجتماعی را ببیند.

بنابراین، برای هر شخصیت باید بررسی کنیم کدام بخش از جهان داستانی او برای کدام مخاطب مناسب تر است.

پنجم: پیوند دادن ادبیات با تصویر، نمایش و بازی

اگر قصه ای تنها در کتاب باقی بماند، مسیر ارتباط آن با مخاطبان محدودتر خواهد بود.

برای گسترش دامنه مخاطبان، می توان ظرفیت اقتباس در قالب های مختلف را بررسی کرد؛ از کتاب تصویری و کمیک گرفته تا نمایش عروسکی، انیمیشن، فیلم و بازی.

در این میان، نمایش عروسکی جایگاه ویژه ای دارد.

بسیاری از شخصیت های افسانه ای و حیوانی را می توان با امکانات نمایشی نسبتا محدود، به شخصیت هایی زنده و قابل تعامل تبدیل کرد.

بازی های رومیزی نیز فرصت دیگری فراهم می کنند.

در بازی، مخاطب تنها شاهد تصمیم شخصیت نیست؛ بلکه می تواند با انتخاب ها و پیامدهای آن ها درگیر شود.

برای مثال، شخصیت حیوانی که همواره می خواهد جای دیگران باشد، می تواند محور مجموعه ای از موقعیت های داستانی و انتخاب های بازی محور قرار گیرد.

در چنین تجربه ای، بازیکن با پرسش هایی درباره هویت، خودشناسی، تقلید و مسئولیت مواجه می شود.

البته هر رسانه زبان مخصوص خود را دارد و تبدیل مستقیم متن کتاب به فیلم یا بازی، الزاما اقتباسی موفق ایجاد نمی کند.

ششم: ترجمه و حضور بین المللی از ابتدای تولید

یکی از ضعف های رایج در پروژه های فرهنگی، موکول کردن برنامه جهانی شدن به پایان تولید است.

ابتدا اثری برای مخاطب داخلی ساخته می شود و سپس تلاش می کنیم آن را ترجمه کنیم یا در بازارهای خارجی عرضه کنیم.

درحالی که برای پروژه هایی با هدف حضور جهانی، باید از ابتدا به کیفیت روایت، قابلیت ترجمه، طراحی بصری، زیرساخت حقوقی و مسیرهای توزیع توجه کرد.

این موضوع به معنای تغییر هویت فرهنگی اثر نیست.

بلکه به معنای آماده سازی آن برای گفت وگو با مخاطبان دیگر است.

برای نمونه، شوخی هایی که تنها با شناخت یک اصطلاح محلی قابل فهم هستند، ممکن است در ترجمه به بازآفرینی نیاز داشته باشند.

در مقابل، موقعیت های نمایشی مبتنی بر رفتار، انتخاب و پیامد معمولا امکان ارتباط گسترده تری دارند.

مسئله مهم تر: چرا پروژه های ما تداوم ندارند؟

یکی از تفاوت های اساسی میان داشتن یک شخصیت موفق و ساختن یک میراث ماندگار، تداوم تولید است.

در بسیاری از فعالیت های فرهنگی، پروژه با بودجه ای محدود آغاز می شود، اثری تولید می کند و با پایان حمایت مالی متوقف می شود.

گاهی شخصیت طراحی شده دیگر در هیچ اثری حضور پیدا نمی کند.

گاهی گروه تولید از هم می پاشد.

گاهی حقوق مالکیت اثر روشن نیست.

و گاهی هیچ برنامه ای برای ارزیابی استقبال مخاطبان و توسعه نسخه های بعدی وجود ندارد.

در چنین شرایطی، حتی آثار ارزشمند نیز فرصت تبدیل شدن به بخشی از حافظه فرهنگی نسل ها را پیدا نمی کنند.

تجربه جهانی نشان می دهد که ماندگاری شخصیت ها معمولا حاصل همکاری طولانی مدت میان خالقان اثر، ناشران، تولیدکنندگان، توزیع کنندگان و مخاطبان است.

از این منظر، حمایت فرهنگی نباید صرفا بر تعداد آثار تولیدشده متمرکز باشد.

باید پرسید یک شخصیت پس از پنج سال چه جایگاهی پیدا کرده است.

آیا مخاطبان او را به یاد می آورند؟

آیا داستان های تازه ای از او منتشر شده است؟

آیا توانسته در رسانه های دیگر حضور پیدا کند؟

آیا مخاطبان خارج از جامعه اولیه نیز با او ارتباط برقرار کرده اند؟

و آیا درآمد یا حمایت کافی برای ادامه حیات هنری او فراهم شده است؟

موفقیت فرهنگی را نباید تنها با افتتاح پروژه ها سنجید؛ باید دوام آن ها را نیز اندازه گرفت.

از گریم چه بیاموزیم و چه چیزی را تکرار نکنیم؟

تجربه برادران گریم در کنار دستاوردهای مهم خود، محدودیت هایی نیز داشته است.

گردآوری و بازنویسی افسانه ها در بستر فرهنگی و فکری زمانه آن ها انجام شد.

در برخی روایت ها، کلیشه های جنسیتی، تبعیض های اجتماعی و بازنمایی های منفی از گروه های انسانی دیده می شود.

همچنین تغییرات ویرایشی نشان می دهد که آنچه امروز به عنوان متن کلاسیک می شناسیم، همواره بازتابی بی واسطه و دست نخورده از سنت شفاهی نبوده است.

بنابراین، اگر بخواهیم از تجربه گریم الگوبرداری کنیم، نباید تنها شیوه گردآوری آن ها را تکرار کنیم.

ما باید از دانش امروز مردم شناسی، مطالعات کودک، اخلاق پژوهش، حقوق فرهنگی و مطالعات روایت نیز بهره بگیریم.

مهم است که جوامع محلی تنها منبع استخراج قصه نباشند؛ بلکه در ثبت، تفسیر، بازآفرینی و بهره مندی از میراث خود نیز مشارکت داشته باشند.

همچنین نباید تمام شخصیت های بومی را به چند الگوی تکراری قهرمان، ضدقهرمان و شخصیت طنز تقلیل داد.

ارزش میراث فرهنگی ایران در تنوع آن است.

یک پیشنهاد اجرایی: طرح ملی «هزار قصه، صد شخصیت، ده جهان داستانی»

برای عبور از بحث نظری به اقدام عملی، می توان طرحی مرحله ای با عنوان پیشنهادی «هزار قصه، صد شخصیت، ده جهان داستانی» تعریف کرد.

این اعداد اهداف پیشنهادی هستند، نه برآوردی از ظرفیت واقعی یا بودجه موردنیاز.

در مرحله نخست، هزار روایت شفاهی و مکتوب از مناطق مختلف ایران گردآوری و مستندسازی شوند.

در مرحله دوم، با مشارکت پژوهشگران و نویسندگان، صد شخصیت دارای ظرفیت روایی شناسایی شوند.

در مرحله سوم، از میان این شخصیت ها، ده جهان داستانی برای تولید آزمایشی انتخاب شود.

انتخاب این جهان ها باید بر اساس معیارهایی روشن انجام گیرد: اصالت فرهنگی، کیفیت تعارض داستانی، ظرفیت شخصیت پردازی، امکان اقتباس، تناسب با مخاطب و قابلیت توسعه.

سپس برای هر جهان داستانی، یک گروه میان رشته ای تشکیل شود؛ شامل پژوهشگر فرهنگ، نویسنده، تصویرگر، طراح شخصیت، متخصص مخاطب و تهیه کننده.

خروجی اولیه می تواند مجموعه ای از کتاب های مصور، فیلم های کوتاه، نمایش های عروسکی یا نمونه های اولیه بازی باشد.

پس از ارزیابی مخاطبان، پروژه هایی که ظرفیت بیشتری نشان می دهند وارد مرحله توسعه شوند.

در این مدل، سرمایه گذاری بر پایه حدس درباره محبوبیت شخصیت انجام نمی شود؛ بلکه با پژوهش، تولید آزمایشی و دریافت بازخورد همراه است.

همچنین لازم است حقوق پدیدآورندگان، حقوق مرتبط با روایت های جمعی و سازوکار بهره مندی جوامع محلی از ابتدا مشخص شود.

آیا می توانیم قهرمانانی برای جهان بسازیم؟

پاسخ مثبت است، اما نه صرفا به این دلیل که میراث فرهنگی بزرگی داریم.

هیچ تمدنی تنها با تکیه بر قدمت تاریخ خود، حضور فرهنگی جهانی را تضمین نمی کند.

آنچه اهمیت دارد، توانایی تبدیل سرمایه فرهنگی به آفرینش هنری معاصر است.

ما باید میان احترام به میراث و تکرار بی پایان آن تفاوت بگذاریم.

اگر قرار باشد هر نسل تنها همان داستان های پیشین را بدون نگاه تازه بازگو کند، میراث فرهنگی به تدریج به مجموعه ای از تصاویر آشنا اما کم اثر تبدیل خواهد شد.

در مقابل، اگر نویسندگان و هنرمندان اجازه داشته باشند با شناخت دقیق منابع، پرسش های تازه مطرح کنند، شخصیت ها می توانند دوباره زنده شوند.

شاید روزی یک شخصیت برخاسته از افسانه های خوزستان، قهرمان مجموعه ای جهانی شود.

شاید موجودی برگرفته از روایت های بلوچستان، در انیمیشنی بلند حضور پیدا کند.

شاید داستانی از فرهنگ ترکمن، کرد، لر، گیلک، عرب، بلوچ یا دیگر جوامع ایرانی، الهام بخش رمانی برای نوجوانان جهان شود.

و شاید قهرمانی که هنوز نامش را نمی دانیم، همین امروز در قصه ای زندگی می کند که مادربزرگی برای نوه اش تعریف می کند.

اما رسیدن به چنین آینده ای نیازمند چیزی فراتر از آرزوست.

به پژوهش، جسارت هنری، آموزش، سرمایه گذاری، آزادی خلاقیت، برنامه ریزی بلندمدت و احترام به تنوع فرهنگی نیاز داریم.

سخن پایانی | گنجینه ای که باید از آن جهان ساخت

برادران گریم به ما نشان دادند که قصه های پراکنده مردم می توانند به میراثی مکتوب و ماندگار تبدیل شوند.

تاریخ اقتباس های بعدی نیز نشان داد که این میراث، هنگامی که به دست نویسندگان، تصویرگران، نمایشگران و فیلم سازان سپرده شود، می تواند زندگی تازه ای پیدا کند.

اما تجربه گریم یک پرسش مهم تر نیز پیش روی ما می گذارد:

آیا ما می خواهیم تنها نگهبان قصه های گذشته باشیم یا آفریننده جهان های داستانی آینده نیز خواهیم بود؟

میراث فرهنگی زمانی زنده می ماند که نسل جدید بتواند با آن ارتباط برقرار کند، درباره آن پرسش بپرسد و از دل آن روایت تازه ای بیافریند.

رستم، سیمرغ، گردآفرید، آرش و هزاران شخصیت شناخته شده و ناشناخته دیگر، نباید تنها در کتاب های درسی، موزه ها و مراسم فرهنگی حضور داشته باشند.

آن ها می توانند الهام بخش ادبیات، سینما، انیمیشن، نمایش، بازی و هنرهای آینده باشند.

البته ماندگاری جهانی هیچ شخصیتی را نمی توان از پیش تضمین کرد. این جایگاه در تعامل طولانی مدت میان کیفیت اثر، مخاطبان، رسانه ها و تحولات فرهنگی شکل می گیرد.

بااین حال، می توان شرایط پیدایش آن را فراهم کرد.

ما بیش از آنکه به کشف قهرمانان تازه نیاز داشته باشیم، به کشف ظرفیت های تازه قهرمانان خود نیاز داریم؛ و بیش از آنکه محتاج تکرار افتخارات گذشته باشیم، باید توانایی آفرینش افتخارات فرهنگی آینده را پیدا کنیم.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن «چرا جهان قصه های ما را نمی شناسد؟»، از خود بپرسیم:

ما برای آنکه جهان بتواند قصه های ما را بشنود، ببیند، بخواند و با آن ها زندگی کند، چه ساخته ایم؟

مهدی صفی آبادی
پژوهشگر هنر، نویسنده و فعال فرهنگی