حیات عاقلانه

13 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 16 بازدید


حیات عاقلانه
سالها پیش در کلاس درس استاد علامه جوادی آملی فرمودند : مرگ، پایان زندگی نیست؛ چکیده زندگی است. انسان فقط نمی میرد، بلکه حاصل اندیشه ها، انتخاب ها، داوری ها و کردارهای خویش را نیز با خود به پایان راه می برد. مرگ، در این نگاه، لحظه ای جدا از زندگی نیست؛ آینه ای است که حقیقت یک عمر را آشکار می کند. اگر زندگی را با جهل، خودخواهی و بی عدالتی آکنده باشیم، چگونه انتظار داریم پایان آن سرشار از آگاهی، آرامش و رهایی باشد؟قرآن می فرماید: «کل نفس ذائقه الموت»؛ هر نفسی چشنده مرگ است. در تفسیر عرفانی این آیه، تفاوتی تامل برانگیز نهفته است: سخن از چشیدن مرگ به دست انسان است، نه چشیده شدن انسان به دست مرگ. گویی مرگ، جامی است که عصاره عمر در آن ریخته می شود؛ جامی که شیرینی یا تلخی آن را باید در شیوه زیستن جست وجو کرد. مولانا نیز با زبانی شورانگیز از مواجهه ای سخن می گوید که در آن، مرگ دیگر دشمنی هراس انگیز نیست؛ زیرا انسانی که زندگی را به آگاهی و معنا پیوند زده، از پایان جسمانی خود تصویری متفاوت دارد.اما پرسش اصلی این است: چه چیزی زندگی را عاقلانه می کند؟ آیا عقلانیت فقط دانستن بیشتر، انباشتن اطلاعات یا برخورداری از تحصیلات عالی است؟ بی تردید، دانایی می تواند راه را روشن کند، اما دانش به تنهایی تضمین کننده خردمندی نیست. انسانی ممکن است بسیار بداند و در عین حال، ناعادلانه رفتار کند؛ از اخلاق سخن بگوید و در عمل منافع خویش را بر حق دیگران مقدم بدارد. عقلانیت حقیقی زمانی آغاز می شود که دانایی به قدرت تشخیص، تشخیص به انتخاب مسئولانه و انتخاب به شیوه ای عادلانه از زیستن تبدیل شود.در این افق، حدیث مشهور «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» را می توان دعوتی به فراتر رفتن از زندگی بی جهت و ناآگاهانه دانست. شناخت امام، اگر به شناخت راه و معیارهای هدایت محدود نماند و در زندگی فردی و اجتماعی تحقق یابد، از یک تعلق صرفا عاطفی فراتر می رود. در اندیشه مهدوی، امام فقط موضوع محبت و انتظار نیست؛ معیار شناخت عدالت، جهت گیری اخلاقی و افق رهایی انسان از مناسبات ظالمانه نیز هست. رابطه با امام، هنگامی عمق می یابد که در فهم ما از حق، در رفتارمان با دیگران و در مسئولیت پذیری اجتماعی مان اثر بگذارد.از همین جا، انتظار معنایی تازه پیدا می کند. اگر امام را مظهر عدالت بدانیم، نمی توانیم به نام انتظار، در برابر بی عدالتی بی تفاوت بمانیم. جامعه ای که در آن استعدادها به دلیل تبعیض سرکوب می شوند، سرمایه ها به جای تولید و پیشرفت در مسیرهای غیرمولد قرار می گیرند و محرومان از فرصت های برابر محروم می مانند، از حیات عاقلانه فاصله گرفته است. عدالت اجتماعی صرفا آرمانی اخلاقی نیست؛ شرطی برای شکوفایی استعدادها، اعتماد عمومی و پایداری جامعه است.در اینجا باید میان دینداری و فهم دینی نیز پیوندی عمیق برقرار کرد. اشک، محبت، دعا و سوگواری می توانند سرچشمه تحول درونی باشند، اما ارزش آنها هنگامی آشکارتر می شود که به بصیرت و مسئولیت بینجامند. محبتی که چشم انسان را بر رنج دیگری ببندد، هنوز به تمام ظرفیت اخلاقی خود نرسیده است؛ انتظاری که انسان را از اصلاح خویش و جامعه بازدارد، با آرمان عدالت فاصله دارد.شاید مهم ترین پرسش این نباشد که چه زمانی خواهیم مرد، بلکه این باشد که هر روز چگونه زندگی می کنیم تا روزی که مرگ فرا می رسد، ناچار نباشیم تلخی یک عمر نزیستن را بچشیم. حیات عاقلانه، زندگی در ترس از پایان نیست؛ زندگی با آگاهی از مسئولیت است. زندگی ای است که در آن، دانایی به فهم، فهم به عدالت و عدالت به منش روزمره تبدیل می شود. شاید راز مرگ شیرین همین باشد: پیش از آنکه زندگی پایان یابد، انسان آموخته باشد چگونه درست زندگی کند.منبع کلاس درس استاد علامه جوادی آملی