معرفت شناسی و روانکاوی رخداد عشق

27 مرداد 1403 - خواندن 5 دقیقه - 354 بازدید

 عشق یک امر ذهنی و شخصی هست که به محض آنکه در درون شخص احساس شود، شکل می گیرد. به عبارتی یک احساسی هست مانند خشم و نفرت که منشاش از بیرون است اما در نهایت در درون شخص بدون آنکه خودش بخواهد، مانند احساس خشم یا نفرت ساخته می شود. 

گرچه عشق بعد از آنکه به زبان درآید و گفته شود باز صورت منسجم تری به خود می گیرد و اگر طرف مقابل، عشق را بپذیرد و وارد رابطه شود، عشق از حالت صرفا ذهنی خارج و به صورت ابژکتیو هم ورود پیدا می کند و اگر هم طرف مقابل عشق عاشق را قبول نکرد یا بعد از قبول کردن به هر دلیلی آن رابطه بهم خورد باز عشق شکست نمی خورد زیرا عشق امر فردی و شخصی ست که درون فرد ایجاد شده و تنها حالت ممکن برای انتهای عشق این هست که دیگر نتواند احساسات عاشقانه نسبت به فلان شخص داشته باشد.
به قول لکان «عشق دادن چیزی است که نداریم به کسی که نمی خواهد». طبق این جمله، عشق روی یک چیزی سرپوش می گذارد؛ آدمی نیاز به عشق ورزیدن دارد اما لزوما به این معنا نیست که آنچه پیرامون عشق می گردد که عبارتست از توصیفات عاشق و معشوق، در عالم بیرونی وجود داشته باشد.
عشق یک تقلای اغراق آمیز است برای آن که وقتی شخصی به عنوان ابژه عشق ورزی انتخاب می شود، عاشق بدون آنکه خودش بخواهد، میل دارد که او را بزرگ تر از آن چیزی که هست نشان بدهد و درباره اش خیال پردازی کند و احساسی که نسبت به او دارد را یک احساس خاص و منحصر به فرد جلوه بدهد که اینها هیچکدام با واقعیت مطابقت ندارد زیرا آن شخص آنقدرها هم که طرف فکر می کند نمی تواند نیازهای عمیق انسانی او را برطرف کند و به تبع همین، احساساتی هم که عاشق به معشوق دارد واقعی نیست زیرا به چیزی احساس دارد که اصلا وجود ندارد.
بنابراین تمامی عشق ها یک پایشان در حوزه سایکوز هست که در بعضی از عشق هایی که عاشق در معشوق فیکس می شود و حرکتی نمی کند و درقلمرو سایکوتیک گرفتار می شود، عاشق ممکن است به جنون سایکوتیک مبتلا شود.
برای همین است که عشق ها اگر به رابطه پویایی منجر شود، سالم تر است هر چند ممکن است آن رابطه بعدها بر اساس تغییر نیازهای دوطرف از دست برود اما آنچه که مهم تر است تکامل روحی-نفسانی و بازگشت عاشق به زندگی نمادین است.
بنابراین عشق محصول نیاز و غریزه و رانه هاست، نیازی که در درهم تنیدگی نیاز جنسی، عاطفی، روانی و اجتماعی گره خورده است گرچه سرنخ این گره، در نیاز و گرایش جنسی هست و این سرنخ خود به نیازهای عاطفی، روانی و اجتماعی مجال بروز می دهد و این چنین هست که یک ساختار پیچیده ای درون پدیده عشق در در روان شخص شکل می گیرد که او را فراتر از نیازهای جنسی و سکسی دیدن معشوق خود می برد.

این ساختمان پیچیده روانی عشق، از یک سو با قلمرو ناشناخته امر واقع در ارتباط هست و به همین جهت عشق در گره برومه ای «ساحت های نمادین، خیالی و امر واقع» بیشتر با امر واقع در ارتباط هست گرچه پدیده رابطه عاشقانه و باهم زیستن عاشق و معشوق با امر نمادین در ارتباط هست؛ باری، عاشق می خواهد که معشوقش با امر واقع ای که برای خودش هم ناشناخته هست و یک حاله مبهمی ازآن در نزدش وجود دارد برخورد کند و اینچنین عاشق می خواهد شکاف امر واقع را با معشوق خود پر کند؛ این شکاف روانی متعلق به امر واقع در روان شخص، در عشق شعله ور می شود و تظاهر می کند که من هستم و این زخم و شکاف، که قبل از رخداد عشق تا حدی رویش سرپوشی گذاشته می شد، این بار می خواهد خود را با معشوق پر کند گرچه هیچوقت آن زخم پر نخواهد شد حتی در بهترین روابط هرچند تا حدی قابلیت التیام بخشی را دارد. امر واقع، حاوی نهادی ترین تعلقات انسان هست که قابلیت به زبان درآمدن را ندارد مانند رخداد تروما در روان شخص و در اینجا رخداد عشق که عاشق نمی تواند بگوید چطور شد که چنین شیفته شد؛ حال این شیفتگی برای هر کسی یک طریق و شکل خاصی دارد اما آنچه که ثابت هست همین فقدانی ست که امر واقع نمایندگی اش را می کند و عاشق می خواهد که معشوق آن را پر کند اما معشوق کامیابی کامل را به او نمی دهد و اصلا نمی تواند به او بدهد و او همچنان در این مسیر می ماند.