سیاستگذاری غیر رانتی
دموکراسی اجتماعی لازمه تحقق غیر رانتی شدن امتیازات و منافع در توزیع قدرت و ثروت هاست.
دموکراسی نهادینه شده در درون مردم که منظور از دموکراسی اجتماعی این تعریف است، منجر به دموکراسی سیاسی می شود و این چنین نیست که توسعه سیاسی بدون توسعه فرهنگی-اجتماعی رشدونمو پیدا کند.
بنابراین رانتی نشدن از همین مسئله زندگی خودمانی در روزمره شروع می شود و نه سیاستگذاری در عرصه قدرت های کلان .
لازمه رانتی نشدن مسایل و پیشرفت آن ها به سمت تشکل یابی عادلانه، عقلانیت جامعه است که این عقلانیت در سازمانی بوروکراتیک در سطوح مختلف سازمانی ظهور می یابد. اما نکته درخور توجه این است که عقلانیت هم نیاز به زمینه هایی برای ظهور آن دارد؛ عقلانیت یک جامعه که البته با میزان کمی هوش مردم آن جامعه سنجیده نمی شود بلکه با منصه ظهور خردورزی و شکل اجرایی عقل گرایی سنجیده می شود، نیاز به مقداری از توسعه ای سیاسی دارد تا آن جامعه بتواند خرد خود را ظاهر کند و آنچه عقلانی هست را عیان نماید که البته در فضایی بسته برای مشارکت سیاسی چنین امری ممکن نیست .
بنابراین بستر تاریخی مناسب در برهم کنش امر سیاسی به منزله قدرت و نیز امر اجتماعی به منزله مردم می تواند به سمت توسعه ای اجتماعی به پیش برود و سیاستگذاری نارانتی یا به تعبیری سیاستگذاری غیر نوفئودالیسم را آماده ورود به صحنه جامعه کند.
اما در تمامی این سازه های نامبرده شده یعنی بستر تاریخی، امر سیاسی و امر اجتماعی، دموکراسی اجتماعی به مثابه یک دموکراسی ای که از درون جامعه مدنی، نهادهای مدنی و مردم می جوشد نقطه ثقل بحث را تشکیل می دهد. هرچند که به تعبیر مارکس انسان ها خود تاریخ خود را می سازند اما نه آنگونه که می خواهند، اما نقش عاملیت و سوژگی جمعی که می تواند نه صرفا در یک رویداد تکین انقلابی احتمالا ایده آلیستی شکل بگیرد بلکه در روند نرم اصلاحات به دور از شتاب زدگی و هیجان زدگی و با سعی در درونی کردن عقلانیت در سطح وسیع اجتماعی آرام آرام ایجاد شود، اهمیت دارد.
عقلانیت نیاز به آموزش و از طرفی تاثیرگذاری بر قدرت دارد تا فضاهای بسته شده مقداری گشوده شود، و از خرد جمعی (نه رانت و تحزب گرایی منفعت طلبانه)، بهره برده شود.
در بالا اشاره شد که دموکراسی اجتماعی از زندگی روزمره مردم عادی شروع می شود یعنی آنکه حق را به حق دار بدهند و نه آنکه صرفا اقوام و دوستان خود را در اولویت آنچه عهده دار توزیع اجتماعی آن هستند، قرار دهند و با چنین ذهنیتی در سطح جامعه می توان عرصه را برای دموکراسی اجتماعی گشود و نوید دموکراسی و توسعه سیاسی که منجر به سیاستگذاری نارانتی شود را داد.