علم و دیدگاه علمی فرانسیس بیکن
علم تلاش انسان به صورت شخصی یا جمعی در ایده ها و ملاک های تجربی است که به طور منطقی برای ساختن و ارزیابی آگاهی درباره واقعیت به شمار برده می شود. علم یک ارزیابی توسط بشر است که به صورت شخصی یا جمعی انجام می شود که به عنوان گر وه های مستقل یا جمعی کار می کنند. علم نیز مانند هنر از لحاظ مفهومی یک چیز مبهم است که شامل مثال های مرکزی واضح است که هدف آن ایجاد و ارزیابی دانش درباره واقعیت است. زمانی فعالیت های انسانی علم نامیده می شوند که بیش از قرن ها ظاهر شده (اگر نه طولانی تر در یک اندازه)، تعریف شده و به کار گرفته شود. بنابراین، در طی زمان به طور منصفانه فعالیت های مختلف اداری ملاحظات بهتر یا نمونه های بدتری از فعالیت های علمی است. از طرفی، علم واقعی کاربردهای استتنتاج استدلالی فرضیه ای است که در به نتیجه گرفتن از نتایج مشاهدات که پس از آن ها می توانند با مدرک تجربی مقایسه شوند.
علم بی طرفانه در پی کشف حقیقت به روشی منطقی از طریق فرآیند پژوهشی کنترل شده است. نیروی محرکه جهت دهنده علم، کنجکاوی است که از طرح پرسش شروع می شود و به دنبال یافتن پاسخ، تمام اصطلاحات استفاده شده، به طور دقیق تعریف و روش ها به دقت توضیح داده می شود. فرآیندهای استدلالی، استقرایی و قیاسی واضح ارائه می شوند و هر ابزار و روشی که استفاده شده است، معرفی می شود.
فرانسیس بیکن (۱۵۶۱-۱۶۲۶) اولین کسی بود که شیوه جدیدی برای درک عمیق تر واقعیت پیشنهاد کرد. او معتقد بود که که انسان نباید بدون طرح “چرا” فرضیه ای را که صاحب نظران دیکته کرده اند، بپذیرد. بیکن عقیده داشت که پژوهشگر باید بر اساس واقعیت هایی که از طریق مشاهده مستقیم بدست می آید، به نتیجه گیری کلی بپردازد. او توصیه می کند برای رسیدن به حقایق، باید به طور مستقیم در طبیعت به مشاهده پرداخت و تعصب ها را رها کرد. به نظر بیکن کسب اطلاعات، مستلزم مشاهده طبیعت و جمع آوری جزئیات و دست یافتن به نتیجه کلی است (روش استقرایی). در نظام بیکنی مشاهده ها بر اساس رویداد های مشخصی که در یک طبقه جایگزین می شوند، صورت می گیرد. سپس بر اساس مشاهده حوادث یا رویدادها، استنباط در مورد تمام طبقه ها انجام می شود. این نوع استدلال یا روش به عنوان استدلال استقرایی (که برعکس استدلال قیاسی است) شناخته شده است.
از طرف دیگر، قبل از روش علمی فرانسیس بیکن، پرسش ها به سبب اعتقاد بدون تردید به قدرت حاکمه پذیرفته می شد یا متکی به ایمان یا حدس منطقی بود. بیکن بر این اعتقاد بود که چنین روشی برای حل مشکل، اغلب غلط است. او به فرآیندی معتقد بود که با طرح مسئله شروع و پاسخ نظری (فرضیه) برای آن پیشنهاد شود.
امروزه دانشمندان همان روشی را تعقیب می کنند که بیکن به کار گرفته بود. جواب های او همیشه بی طرفانه، منصفانه و تاییدشدنی بود و هر کجا که امکان داشت، از دقت ریاضی برخوردار می شد. بیکن راضی نبود از کلماتی مبهم “کم” و “بیش” استفاده کند، بلکه در تلاش برای کشف دقیق “چقدر کم” و “چقدر زیاد” بود. او وزن می کرد، اندازه می گرفت و به طور نظام مند محاسبه می کرد. هر قدمی به طور منطقی قدم قبلی را دنبال می کرد. جواب نهایی مبتنی بر ارجحیت دادن به شواهدی است که به دقت تجزیه و تحلیل شده و به همان اندازه که حقیقتی ممکن است در زمان خاص موجود باشد، جواب نیز باید صحت داشته باشد.
در نهایت لازم به ذکر است که تحقیق در علم برای کسانی نیست که فقط مایل به دانستن باشند، بلکه برای آن هایی که به یک جواب قانع نیستند و مایلند صحت و سقم فرآیند و استدلال ورای آن را از طریق تجربه و تحلیل و تجارب جدی بدانند، هم هست.
- بر گرفته از کتاب “مقدمه ای بر روش های تحقیق علمی در جغرافیا” تالیف دکتر حسین محمدی