نظریه «مرگ مولف»: جایی که ساختار، راه را برای خواننده باز می کند

نظریه «مرگ مولف»: جایی که ساختار، راه را برای خواننده باز میکند
رولان بارت در کتاب «درآمدی بر تحلیل ساختاری روایتها و کشتی با فرشته»، زیربنای نظریه «مرگ مولف» را پی می ریزد. هرچند این دو متن یکی نیستند، پیوندی عمیق میان آنها وجود دارد. بارت در سال ۱۹۶۶ با این کتاب، آغازگر مسیری شد که یک سال بعد در مقاله «مرگ مولف» (۱۹۶۷) به اوج رسید. این دو اثر را به درستی می توان دو روی یک سکه دانست. آنچه در کتاب پیشرو می یابیم، نقشه راهی است برای کنار زدن مولف از کانون تحلیل روایت؛ همان حرکتی که در مقاله «مرگ مولف» با بیانی رادیکال به ثمر می نشیند. مجموعه مقالات برگزیده بارت با عنوان Image, Music, Text که هر دو مقاله را در کنار هم جای داده، گواهی بر این پیوستگی و تداوم فکری است.
بارت در این کتاب، با ارائه ابزارهای ساختاری برای تحلیل روایت، عملا جایگاه مولف را به چالش می کشد. او با معرفی سه سطح تحلیل — کارکردها، کنشها و روایتگری — نشان می دهد که معنای روایت نه در نیت مولف، بلکه در شبکه روابط درونی خود متن شکل می گیرد. بارت می نویسد: «کسی که (در روایت) سخن می گوید، کسی نیست که (در زندگی) می نویسد و کسی که می نویسد کسی نیست که هست» (بارت، ۱۴۰۲: ۵۴). این جمله، عصاره نظریه «مرگ مولف» را در خود دارد. مولف به عنوان یک شخصیت زیستی، تاریخی و روانشناختی، از عرصه تحلیل کنار می رود و آنچه باقی می ماند، راوی است؛ موجودی «کاغذی» که تنها درون گفتمان روایی تعریف می شود. این رویکرد ساختارگرایانه، زمینه را برای پساساختارگرایی رادیکال بارت در مقاله «مرگ مولف» آماده می کند، جایی که او می نویسد: «تولد خواننده باید به بهای مرگ مولف باشد» .
نکته کلیدی در این گذار، پذیرش «تکثر معنا» است. بارت در تحلیل خود از داستان «کشتی با فرشته»، با اشاره به ابهام های نحوی و روایی، عملا نشان می دهد که یک متن می تواند خوانش های متعددی داشته باشد. او در این تحلیل از ساختار فراتر می رود و وارد فضای «تحلیل متنی» می شود؛ فضایی که در آن معنا پراکنده، تکثیر و از مرزهای نیات مولف عبور می کند. این همان ایده ای است که بارت بعدها آن را با مفهوم «متن» به جای «اثر» و با تمایز میان متون «خواندنی» و «نوشتنی» در کتاب S/Z بسط می دهد . در این نگاه، متن فضایی چندبعدی است که «گلچینی از معانی» در آن به هم می آمیزد و یکپارچگی نهایی آن نه در منشا (مولف)، که در مقصد (خواننده) نهفته است .
بنابراین، کتاب «درآمدی بر تحلیل ساختاری روایتها»، نه فقط یک راهنمای عملی، بلکه بیانیه ای است نظری درباره ماهیت روایت و جایگاه مولف. بارت با دقیق شدن در سازوکارهای درونی روایت، نشان می دهد که معنا محصول «زبان» است، نه آفرینش یک «ذهن» بیرونی. این حرکت، خواننده را از جایگاه مصرفکننده ای منفعل به موقعیتی فعال و تولیدکننده معنا ارتقا می دهد. خواننده ای که «بدون تاریخ، زندگی و روانشناسی» ، تنها کسی است که بافت پراکنده نشانه ها را در میدان واحدی گرد هم می آورد و به آن معنا می بخشد. به این ترتیب، بارت در این کتاب، با زبانی ساختارگرا، راه را برای انقلابی پساساختارگرا در نظریه ادبی هموار میسازد: انقلابی که در آن، مولف می میرد تا خواننده زاده شود و روایت از بند یک معنای واحد، به قلمرو بی پایان دلالت ها راه یابد.
کانال در بله:
کانال در ایتا: