امپراتوری نشانه ها؛ یا چگونه از چنگال معنا بگریزیم؟

6 تیر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 15 بازدید


امپراتوری نشانه ها؛ یا چگونه از چنگال معنا بگریزیم؟

رولان بارت در سال ۱۹۷۰، در اوج شهرت خویش به عنوان نظریه پرداز نشانه شناسی و منتقد ادبی، کتابی منتشر کرد که در ظاهر سفری است به ژاپن، اما در باطن، جسورانه ترین وادی فلسفی قرن بیستم را به چالش می کشد: «امپراتوری نشانه ها». این کتاب نه یک سفرنامه است، نه یک مردم نگاری دانشگاهی و نه حتی یک تحسین شرق شناسانه ساده لوحانه. بارت از همان سطرهای نخستین، با صراحتی که مختص نبوغ اوست، خواننده را از هرگونه توهم آشنایی با «ژاپن واقعی» برحذر می دارد. او در پی سرزمینی خیالی است؛ سرزمینی که آن را «ژاپن» می نامد تا بتواند در آن، «تفاوتی بنیادین» را تجربه کند. تفاوتی که غرب اسیر معنا، اسیر «زبان پدری» و اسیر «دوکسا» (افکار عمومی تقلیل دهنده) هرگز به آن دست نیافته است.

برای بارت، غرب امپراتوری «معنا»ست. در این امپراتوری، همه چیز باید دلالت بر چیز دیگری کند، هر نشانه ای باید به یک «دال نهایی» (خدا، حقیقت، روح، ذات، تاریخ یا سوژه) ختم شود. ما در غرب، زیر بمبارانی از نشانه های ازپیش ساخته زندگی می کنیم که هدفشان «طبیعی سازی» نظام های سلطه است (بارت، ۱۴۰۲: ۱۳-۱۴). اما بارت که عمری را صرف نشانه شناسی تبلیغات، مد، غذا و ادبیات کرده بود، ناگهان با دنیایی روبه رو می شود که منطق دیگری دارد: امپراتوری نشانه ها. در این امپراتوری تازه، نشانه ها نه برای پنهان کردن یک راز، که برای به تعویق انداختن بی پایان معنا پدید آمده اند؛ نه برای رسیدن به یک مرکز قدسی، که برای گشت وگذار دائمی در سطح خودشان.

نخستین و شگفت انگیزترین مواجهه بارت با این جهان نو، در «زبان ناشناس» رخ می دهد. او از رویایی می گوید که در آن، زبان بیگانه همچون «پوششی لذت بخش» عمل می کند و فرد را از تمام قیدوبندهای «زبان مادری» رها می سازد. اینجا، در میان صداهایی که درک نمی کنیم، «حق زبان پدری» (همان سلطه گفتمان مسلط) به سستی می گراید (بارت، ۱۴۰۲: ۲۳). در این خلا زبانی، ارتباط دیگر وابسته به «صدا» و «پیام» نیست، بلکه تمامی کالبد (چشمان، لبخند، حرکات) وارد گفت وگو می شوند. این آغاز رهایی است؛ رهایی از چنگال معنایی که هر لحظه ما را به پذیرش «حقیقتی» ازپیش ساخته فرا می خواند.

بارت این رهایی را در همه جا می جوید؛ از چوبک های غذاخوری تا معماری توکیو. چوبک ها برای او، فراتر از یک ابزار، یک «نشانه گذار» هستند که برخلاف چاقو و چنگال غربی، با ماده رابطه خشونت آمیز بریدن و سوراخ کردن ندارند، بلکه آن را با ظرافت «نشانه می گیرند» و انتخاب می کنند (بارت، ۱۴۰۲: ۳۶-۳۹). شهر توکیو، با مرکزی «تهی» (کاخ سلطنتی ممنوعه) و خیابان هایی بی نام، الگویی از یک «فضای بی مرکز» را به نمایش می گذارد؛ فضایی که در آن، مکانیابی نه با تکیه بر آدرس و نقشه، که با «قدم زدن»، «نگاه کردن» و «تجربه حسی» ممکن می شود (بارت، ۱۴۰۲: ۵۵-۶۲).

درخشان ترین و تاثیرگذارترین بخش کتاب، بی گمان، تحلیل بارت از هایکو و تئاتر بونراکو است. بارت هایکو را نه یک «شعر» کوتاه، که «حادثه ای بی معنا» می داند که در برابر هرگونه تفسیر تمثیلی مقاومت می کند. او با نیشخندی تلخ، تفسیر غربی هایکو را «دستبرد به معنا» می نامد؛ چرا که ما نمی توانیم تهی بودن آن را تحمل کنیم و ناخودآگاه، آن را با «احساس شاعرانه»، «حکمت شرقی» یا «نصیحتی اخلاقی» پر می کنیم (بارت، ۱۴۰۲: ۱۰۱-۱۰۶). اما هدف اصلی هایکو، مانند تمرین «ژن» (ذن)، «رهایی از معنا»ست. بارت به خوبی نشان می دهد که «کوآن» (معمای پارادوکسیکال ذن) و هایکو، هر دو برای آن طرح شده اند تا ذهن را از چرخه بی پایان تولید معنا بازدارند و «فرفره کلامی» درون را فلج کنند. «ساتوری» در اینجا، نه یک اشراق مسیحایی، که «تعلیق سراسیمه زبان» است؛ سفیدی ای که سلطه رمزها را از میان برمی دارد (بارت، ۱۴۰۲: ۱۰۹-۱۱۰).

اما شاید تاثیرگذارترین بخش کتاب، جایی باشد که بارت از «چهره نوشتارشده» در تئاتر ژاپنی سخن می گوید. آرایش سنگین صورت بازیگران، نه یک نقاب برای پنهان کردن، که یک «سطح نوشتاری» است که «هیچ چیز را بیان نمی کند». در اینجا، بازیگر مرد زن نما، از زن «تقلید» نمی کند و او را «بازنمایی» نمی کند، بلکه تنها «نشانه های زنانه» را اجرا می کند (بارت، ۱۴۰۲: ۱۳۰-۱۳۲). این تفاوتی بنیادین با سنت غربی است؛ آنجا که بازیگر در پی «حقیقت درونی» نقش می گردد، اینجا بازیگر در پی «دقت نشانه ها»ست. این چهره، با «خلا» معنایی خود، پاسخی است به مرگ؛ چهره ای که شسته شده از معناست و از این رو، درام مرگ را به یک «شکل» گرافیکی بدل می سازد.

«امپراتوری نشانه ها»، در نهایت، روایتی است از تلاش یک اندیشمند غربی برای گریز از «طبیعت» ساخته شده ای که او را احاطه کرده است. بارت نشان می دهد که چگونه یک «دیگری» خیالی می تواند آینه ای شود برای دیدن زندان خودمان. او با نگاهی انسان شناختی، اما با روشی نشانه شناختی، به ما یادآوری می کند که عادت ما به «معنا» و «تفسیر»، خود بزرگ ترین زندان است. این کتاب، نه یک راهنما برای سفر به ژاپن، که یک «تمرین معنوی» برای رهایی از استبداد معناست؛ دعوتی است برای آنکه لحظه ای از «امپراتوری نشانه ها» دیدن کنیم، تا شاید بتوانیم از زندان «امپراتوری معنا» بگریزیم. بارت با نثری شاعرانه و اندیشه ای تیز، به ما می آموزد که شاید لذت، نه در یافتن پاسخ، که در به تعویق انداختن بی پایان پرسش نهفته باشد.

کانال در بله:

https://ble.ir/katabngasht

کانال در ایتا:

https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht