Hamid Reza Sabet Nasab
دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه جامع امام حسین(ع)
6 یادداشت منتشر شدهفیلم «بندراسنچ»؛ آزمایشگاه رسانه ای انسان دیجیتال میان جبر و اختیار

✍️ حمیدرضا ثابت نسب| فیلم «بندراسنچ» (Bandersnatch) از مجموعه آینه سیاه، دقیقا همان نقطه تلاقی جذابی است که نظریه های کلاسیک ارتباطی و تجربه زیسته ما در عصر دیجیتال را به هم گره می زند. برای من، این اثر فقط یک فیلم سینمایی نیست؛ بلکه مثل آزمایشگاه رسانه ای محسوب می شود.
در نگاه اول، مهم ترین چیزی که در ساختار بندراسنچ جلب توجه می کند، تغییر جایگاه مخاطب از یک تماشاگر منفعل به یک کنشگر ظاهرا فعال است. ما با در دست گرفتن کنترل داستان، احساس می کنیم که «عاملیت» (Agency) داریم. اما اتفاقا فیلم دقیقا همین توهم شیرین را هدف قرار می دهد.
مفهوم «توهم عاملیت» در این فیلم یک مسئله بسیار مهم است؛ جایی که الگوریتم ها به ما چند گزینه محدود می دهند و ما فکر می کنیم در حال انتخاب آزادانه هستیم، در حالی که در نهایت به همان مسیری می رویم که ساختار و طراحان پلتفرم برایمان طراحی کرده اند. بندراسنچ این جبر پنهان را به بی رحمانه ترین و در عین حال هنرمانه ترین شکل ممکن به تصویر می کشد.
شکستن دیوار چهارم در این فیلم یک ترفند ساده سینمایی نیست. وقتی استفان (شخصیت اصلی) متوجه می شود که کسی از آینده در حال کنترل اوست، فیلم وارد یک لایه فرا-روایتی (Meta-narrative) عمیق می شود. این خودآگاهی رسانه ای، مخاطب را وادار می کند تا به نقش خودش در چرخه مصرف رسانه فکر کند. دغدغه های استفان برای طراحی یک بازی و فروپاشی روانی اش در این مسیر، استعاره ای بی نظیر از غوطه وری روزمره ما در دنیای صفر و یک است؛ جایی که بمباران اطلاعات و تعدد انتخاب ها در فضای مجازی، به جای رهایی، نوعی اضطراب، سردرگمی و فلج شدگی مدرن به همراه می آورد.
علاوه بر این، تقابل همیشگی «جبر و اختیار» در این اثر، دیگر یک بحث انتزاعی صرفا فلسفی نیست، بلکه در قالب کدهای برنامه نویسی و مسیرهای درختی روایت، مادی و ملموس شده است. می بینیم که بندراسنچ چگونه مرزهای بین واقعیت، اختلال روانی، توهم توطئه و جبر تکنولوژیک را محو می کند.
در نهایت باید بگویم که این اثر نتفلیکس فراتر از یک سرگرمی تعاملی زودگذر به نظر می رسد. بندراسنچ یک مانیفست تصویری از وضعیت انسان در قرن بیست و یکم تلقی می شود؛ انسانی که فکر می کند با در دست داشتن یک موس یا گوشی هوشمند، حاکم بلامنازع دنیای دیجیتال است، اما در واقع خودش به بخشی از یک ماشین سرگرمی و داده کاوی بزرگ تر تبدیل شده است. این فیلم به روشنی نشان می دهد که در مطالعات مدرن رسانه، دیگر نمی توانیم فقط به تحلیل «محتوا» بسنده کنیم بلکه باید «ساختار پلتفرم» و «رابطه تعاملی» آن با روان مخاطب را زیر ذره بین ببریم.