کودکی که احساس امنیت ندارد، چگونه می تواند رشد کند؟

3 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 24 بازدید




 


کودکی که احساس امنیت ندارد، چگونه می تواند رشد کند؟

وقتی از حقوق کودک سخن می گوییم، ذهن بسیاری از ما به سوی مفاهیمی مانند حق آموزش، سلامت، تغذیه، سرپناه یا حمایت در برابر خشونت جسمی می رود. بی تردید، این حقوق از بنیادی ترین نیازهای هر کودک هستند، اما در میان همه آنها، حقی وجود دارد که کمتر دیده می شود، کمتر درباره آن سخن گفته می شود و گاه حتی در خانواده های به ظاهر آرام نیز نادیده گرفته می شود؛ حق برخورداری از امنیت روانی.

کودک برای رشد، تنها به خانه نیاز ندارد؛ به «احساس امن بودن» در خانه نیاز دارد. ممکن است کودکی در بهترین شرایط اقتصادی زندگی کند، به مدرسه ای مناسب برود، از امکانات آموزشی و رفاهی برخوردار باشد، اما هر روز با ترس از تحقیر، سرزنش، فریاد، قهرهای طولانی، مقایسه، بی اعتنایی یا تنش های مداوم خانوادگی زندگی کند. در چنین شرایطی، او شاید از نظر جسمی در امنیت باشد، اما روانش هرگز احساس امنیت نخواهد کرد.

امنیت روانی، احساسی است که به کودک اطمینان می دهد می تواند بدون ترس از طرد شدن، درباره احساساتش حرف بزند، سوال بپرسد، اشتباه کند، کمک بخواهد و حتی با والدین خود اختلاف نظر داشته باشد، بی آنکه محبت، احترام یا جایگاهش در خانواده به خطر بیفتد. این احساس، زیربنای شکل گیری اعتماد، عزت نفس، خلاقیت و تاب آوری است. کودکی که امنیت روانی دارد، جهان را مکانی قابل اعتماد می بیند؛ اما کودکی که دائما نگران واکنش اطرافیان است، به تدریج یاد می گیرد احساساتش را پنهان کند، کمتر حرف بزند و بیش از آنکه خودش باشد، تلاش کند دیگران را راضی نگه دارد.

پژوهش های روان شناسی رشد نشان می دهد که مغز کودک، تنها با تغذیه و آموزش رشد نمی کند؛ کیفیت روابط عاطفی نیز در شکل گیری ساختارهای عصبی و تنظیم هیجان ها نقش اساسی دارد. کودکانی که در محیطی امن، قابل پیش بینی و همراه با محبت و احترام رشد می کنند، معمولا توان بیشتری برای حل مسئله، مدیریت استرس، برقراری روابط سالم و سازگاری با دشواری های زندگی دارند. در مقابل، قرار گرفتن طولانی مدت در فضای پرتنش، غیرقابل پیش بینی یا آمیخته با ترس، می تواند آثار عمیقی بر سلامت روان و حتی سلامت جسم آنان بر جای بگذارد.

یکی از بزرگ ترین سوءبرداشت های تربیتی آن است که امنیت روانی را با نبود خشونت جسمی یکسان بدانیم. خانواده ای ممکن است هرگز کودک را تنبیه بدنی نکند، اما فضای خانه سرشار از تحقیر، تمسخر، فریاد، تهدید، بی اعتنایی یا مقایسه باشد. در چنین محیطی، کودک هر روز بخشی از احساس امنیت خود را از دست می دهد، زیرا نمی داند چه زمانی مورد سرزنش قرار خواهد گرفت، آیا احساساتش جدی گرفته خواهد شد یا نه، و آیا می تواند بدون ترس، خود واقعی اش باشد.

تحولات زندگی امروز نیز این مسئله را پیچیده تر کرده است. فشارهای اقتصادی، دغدغه های شغلی، فرسودگی روانی والدین، وابستگی به تلفن های همراه، کاهش گفت وگوهای خانوادگی و شتاب زندگی، فرصت ایجاد ارتباط عمیق عاطفی با کودکان را کاهش داده است. بسیاری از والدین، با عشق برای آینده فرزند خود تلاش می کنند، اما ناخواسته از مهم ترین نیاز امروز او غافل می شوند؛ نیاز به حضور، توجه و احساس امنیت.

امنیت روانی، به معنای حذف همه سختی ها یا برآورده کردن همه خواسته های کودک نیست. اتفاقا کودک برای رشد، باید با محدودیت، مسئولیت و ناکامی نیز آشنا شود. تفاوت در این است که این تجربه ها در فضایی همراه با احترام، گفت وگو و محبت رخ دهند، نه در فضایی آمیخته با ترس و تحقیر. کودکی که بداند حتی پس از اشتباه کردن نیز همچنان دوست داشته می شود، بسیار مسئولیت پذیرتر از کودکی خواهد بود که تنها از ترس تنبیه، رفتار خود را کنترل می کند.

از منظر حقوق کودک، امنیت روانی بخشی جدایی ناپذیر از حق رشد است. رشد، تنها به افزایش قد، وزن یا موفقیت تحصیلی محدود نمی شود؛ رشد یعنی پرورش شخصیتی سالم، برخوردار از اعتماد به نفس، احساس ارزشمندی و توانایی برقراری روابط انسانی. هنگامی که فضای خانواده این نیازها را نادیده بگیرد، حتی اگر سایر امکانات فراهم باشد، بخشی از حق رشد کودک تحقق نیافته است.

در این میان، والدین بیش از آنکه به کامل بودن نیاز داشته باشند، به «در دسترس بودن» نیاز دارند. کودکان انتظار ندارند پدر و مادرشان هرگز اشتباه نکنند؛ آنچه آنان را آرام می کند، این است که بدانند می توانند در زمان ترس، غم، شکست یا نگرانی، به آغوشی امن و گوشی شنوا پناه ببرند. امنیت روانی، از همین تجربه های ساده اما عمیق ساخته می شود؛ از گفت وگوهای کوتاه، نگاه های همراه با احترام، عذرخواهی والدین هنگام خطا، پذیرش احساسات کودک و اطمینان دادن به او که ارزشش وابسته به موفقیت یا اطاعت نیست.

شاید یکی از مهم ترین پرسش هایی که هر پدر و مادر باید هر از گاهی از خود بپرسد، این نباشد که «برای فرزندم چه امکاناتی فراهم کرده ام؟» بلکه این باشد که «آیا فرزندم در کنار من احساس امنیت می کند؟ آیا وقتی ناراحت است، نخستین کسی که به ذهنش می رسد، من هستم یا از واکنش من می ترسد؟»

پاسخ به این پرسش، شاید مهم تر از بسیاری از برنامه های آموزشی، کلاس های تقویتی یا امکانات رفاهی باشد. زیرا کودکی که در خانه احساس امنیت روانی می کند، سرمایه ای را به دست می آورد که هیچ مدرسه، هیچ فناوری و هیچ ثروتی نمی تواند جای آن را بگیرد.

شاید بزرگ ترین میراثی که خانواده برای فرزند خود بر جای می گذارد، خانه ای بزرگ یا آینده ای پردرآمد نباشد؛ بلکه خاطره خانه ای باشد که کودک در آن، بدون ترس، خودش بود. خانه ای که در آن، پیش از آنکه موفق باشد، محبوب بود؛ پیش از آنکه کامل باشد، پذیرفته شده بود؛ و پیش از آنکه چیزی به دست آورد، ارزشمند شمرده می شد. شاید امنیت روانی، همین حق ساده اما عمیقی باشد که اگر از کودکی دریغ شود، هیچ موفقیتی در بزرگسالی نمی تواند جای خالی آن را به طور کامل پر کند.


 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال