MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
77 یادداشت منتشر شدهآیا بزرگ ترین حق ازدست رفته کودکان، حق آرامش است؟
حقی که دیده نمی شود؛ وقتی کودک، آرامش را از دست می دهد
در ادبیات حقوق کودک، معمولا از حق حیات، حق آموزش، حق سلامت، حق برخورداری از خانواده، حق حمایت در برابر خشونت و حق مشارکت سخن گفته می شود. این حقوق، بی تردید ستون های اصلی حمایت از کودکان هستند؛ اما در میان آنها، حقی وجود دارد که کمتر نامش بر زبان می آید، کمتر در قوانین به صورت مستقل مورد توجه قرار می گیرد و کمتر در سیاست گذاری های عمومی به آن پرداخته می شود؛ حق کودک بر آرامش و امنیت روانی.
کودک، تنها برای زنده ماندن به غذا، پوشاک و سرپناه نیاز ندارد؛ او برای سالم زندگی کردن، به احساس امنیت نیازمند است. امنیت، فقط قفل بودن در خانه یا نبود خطرهای بیرونی نیست. امنیت واقعی، احساسی است که به کودک می گوید جهان اطرافش قابل اعتماد است، والدینش پناهگاه او هستند، احساساتش شنیده می شود، اشتباه کردن پایان محبت نیست و آینده، صرفا مجموعه ای از تهدیدها نیست.
شاید هیچ آسیبی به اندازه ناامنی روانی، بی صدا و تدریجی شخصیت کودک را دگرگون نکند. کودکی که هر روز با ترس از دعواهای خانوادگی، فریاد، تحقیر، بی توجهی، قهرهای طولانی، تنش های مداوم یا نگرانی های دائمی والدین زندگی می کند، ممکن است هرگز مورد خشونت جسمی قرار نگیرد، اما ذهن و روان او هر روز در معرض آسیبی قرار دارد که آثار آن گاه تا پایان عمر باقی می ماند.
روان شناسی رشد نشان می دهد که احساس امنیت، نخستین نیاز روانی کودک است. مغز کودک، در محیطی آرام و قابل پیش بینی، فرصت یادگیری، خلاقیت و رشد پیدا می کند؛ اما هنگامی که همواره در وضعیت هشدار و نگرانی قرار دارد، بخش مهمی از توان ذهنی او صرف مراقبت از خطرهای احتمالی می شود. در چنین شرایطی، تمرکز، حافظه، یادگیری، تنظیم هیجان و حتی توانایی برقراری روابط اجتماعی نیز تحت تاثیر قرار می گیرد.
به همین دلیل است که برخی کودکان، بدون آنکه بیماری جسمی داشته باشند، از اضطراب، اختلال خواب، دل دردهای مکرر، افت تحصیلی، پرخاشگری، انزوا یا سکوت افراطی رنج می برند. این رفتارها، اغلب مشکل اصلی نیستند؛ بلکه زبان خاموش روان کودکی هستند که احساس امنیت خود را از دست داده است.
متاسفانه، بسیاری از بزرگسالان تصور می کنند کودک، از مسائل خانواده چیزی نمی فهمد. آنان گمان می کنند اگر اختلاف ها در حضور مستقیم کودک مطرح نشود، او آسیبی نخواهد دید. اما کودکان، بیش از آنکه واژه ها را بفهمند، هیجان ها را درک می کنند. آنان از لحن صدا، حالت چهره، سکوت های سنگین، اضطراب والدین و فضای حاکم بر خانه، پیام هایی دریافت می کنند که گاه از هزاران جمله اثرگذارتر است.
کودکی که هر روز نگران عصبانیت پدر، ناراحتی مادر، جدایی والدین یا تنش های پایان ناپذیر خانواده است، به تدریج احساس می کند هیچ نقطه امنی در زندگی ندارد. او ممکن است زودتر از سن خود بزرگ شود، مسئولیت آرام کردن دیگران را بر عهده بگیرد، احساسات خود را پنهان کند یا همواره نگران راضی نگه داشتن اطرافیان باشد. در ظاهر، کودکی آرام و بی دردسر به نظر می رسد، اما در درون، آرامش خود را سال ها پیش از دست داده است.
از منظر حقوق کودک، این مسئله اهمیت بنیادین دارد. حق رشد، تنها به رشد جسمانی یا آموزش رسمی محدود نیست. رشد سالم، زمانی تحقق می یابد که کودک در محیطی سرشار از امنیت، محبت، ثبات و احترام زندگی کند. هیچ آموزشی، هیچ امکانات رفاهی و هیچ موفقیت تحصیلی نمی تواند جای خالی امنیت روانی را پر کند. کودکی که آرامش ندارد، حتی اگر بهترین فرصت های آموزشی را در اختیار داشته باشد، بخشی از حق رشد خود را از دست داده است.
تحولات زندگی معاصر، این حق را بیش از گذشته در معرض تهدید قرار داده است. فشارهای اقتصادی، ساعات طولانی کار، وابستگی افراطی به فضای مجازی، فرسودگی روانی والدین، کاهش گفت وگوهای خانوادگی و شتاب زندگی، همگی بر کیفیت روابط عاطفی در خانواده اثر گذاشته اند. بسیاری از خانه ها، از نظر امکانات، غنی تر از گذشته اند، اما از نظر آرامش، فقیرتر شده اند.
این واقعیت، تنها مسئولیت خانواده ها را یادآوری نمی کند؛ بلکه سیاست گذاران را نیز با مسئولیتی جدی روبه رو می سازد. حمایت از سلامت روان کودکان، بدون حمایت از سلامت روان خانواده ها ممکن نیست. سیاست های حمایتی در حوزه اشتغال، کاهش فشارهای اقتصادی، توسعه خدمات مشاوره، آموزش مهارت های فرزندپروری و تقویت سلامت روان، در حقیقت سرمایه گذاری بر امنیت روانی نسل آینده است.
در سطح خانواده نیز، آرامش اتفاقی نیست؛ ساخته می شود. با گوش دادن فعال، گفت وگوی محترمانه، پرهیز از تحقیر، مدیریت تعارض ها، اختصاص زمان باکیفیت به کودک، پذیرش احساسات او و ایجاد محیطی که در آن، کودک بداند حتی هنگام اشتباه کردن نیز دوست داشته می شود. امنیت روانی، از همین رفتارهای ساده اما مداوم شکل می گیرد، نه از امکانات پرهزینه.
شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف خود را از حمایت از کودک بازنگری کنیم. حمایت، تنها محافظت از کودک در برابر خطرهای بیرونی نیست؛ بلکه محافظت از آرامش درونی او نیز هست. کودکی که هر روز با ترس زندگی می کند، حتی اگر لبخند بزند، بخشی از دوران کودکی خود را از دست داده است.
در نهایت، باید پذیرفت که آرامش، یک امتیاز لوکس یا خواسته ای ثانویه نیست؛ آرامش، زیربنای همه حقوق دیگر کودک است. کودکی که احساس امنیت می کند، بهتر یاد می گیرد، سالم تر رشد می کند، راحت تر اعتماد می کند، خلاق تر می اندیشد و امید بیشتری به آینده دارد. اما کودکی که آرامش خود را از دست داده است، حتی اگر همه امکانات زندگی را در اختیار داشته باشد، از بنیادی ترین سرمایه رشد انسانی محروم مانده است.
شاید بزرگ ترین میراثی که هر خانواده و هر جامعه بتواند برای نسل آینده بر جای بگذارد، نه ثروت، نه فناوری و نه حتی آموزش، بلکه احساس امنیتی باشد که به کودک اجازه دهد جهان را با امید کشف کند، نه با ترس. زیرا آینده، پیش از آنکه در مدرسه یا دانشگاه ساخته شود، در ذهن آرام کودکی شکل می گیرد که مطمئن است جایی در این جهان وجود دارد که می تواند بدون هراس، خودش باشد.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال