Shahnaz Alim
49 یادداشت منتشر شدهاز اسارت ابژه تا رستاخیز سوژه
فریاد شکوه بازیافته:
از اسارت ابژه تا رستاخیز سوژه
بیان مسئله:
وقتی خشونت، «اختلاف» نامیده می شود:
آیا تا به حال ایستاده اید و به صورت یک ناظر بی طرف، به ویرانی یک جان نگاه کرده اید؟ وقتی زنی به دلیل طلاق، به دلیل رسیدن به قله های موفقیت، یا حتی به دلیل داشتن یک دوستی انسانی کشته می شود، جامعه با چه نامی آن را می پوشاند؟ آن ها می گویند: «اختلاف خانوادگی بود»، «بحث ناموس بود»، «بحث غیرت بود». اما حقیقت، بسیار بی رحمانه تر و عریان تر است. این «اختلاف» نیست؛ این زن کشی است. این یک جنایت نظام مند برای سرکوب جریان حیات است. این تلاش برای تبدیل کردن یک انسان کامل به یک «شیء بی صدا» است.
ابزارانگاری در سایه ی خشونت
بیایید از تئوری فراتر برویم و به واقعیت خونین زندگی نگاه کنیم. وقتی زنی برای حفظ استقلال مالی اش تحت فشار روانی قرار می گیرد، یا وقتی زنی به دلیل انتخاب مسیر زندگی اش، با خشونت فیزیکی مواجه می شود، ما با یک «رویداد گذرا» روبرو نیستیم؛ ما با فرآیند «سلب هویت» روبرو هستیم. در این ساختار، زن نه به عنوان یک «سوژه» (کسی که انتخاب می کند و می سازد)، بلکه به عنوان یک «ابژه» (چیزی که تحت مالکیت است) تعریف می شود. خشونت، تنها ابزار نهایی مردانی است که از ترس از دست دادن قدرت مطلق خود، به دنبال مهار «عاملیت» زن هستند.
ریشه ها: تروماهای نسلی و ایدئولوژی ناموس
اما چرا؟ این خشونت از کجا می آید؟ ریشه های این ستم در اعماق تاریخ و در لایه های روان ما نهفته است. ما با «ترومای نسلی» روبرو هستیم؛ زخمی که از نسل های گذشته به ما ارث رسیده و در قالب مفاهیمی چون «غیرت» و «ناموس» بازتعریف شده است. این ها در واقع، ماسک هایی هستند بر چهره ی یک ساختار پدرسالارانه که برای بقای خود، زن را قربانی «عادی سازی خشونت» می کند. ما در چرخه ی «درونی سازی ستم» گرفتار شده ایم؛ جایی که حتی خود زنان نیز، گاه از ترس فروپاشی امنیت کاذب سنتی، با مهاجم هم ذات پنداری می کنند.
هویت و ناعدالتی: زن در بن بست اجتماعی
جایگاه زن در این معادله، همواره در مرز بین «بودن» و «نبودن» بوده است. نابرابری های ساختاری، از تبعیض های اقتصادی گرفته تا تابوهای زن ستیزانه ای که حتی حق «سخن گفتن» را از او می گیرند، همگی بخشی از یک سیستم بازدارنده هستند. زن امروز، بار سنگین بقای جامعه را به دوش می کشد، اما در عین حال، حق برخورداری از یک هویت مستقل و انسانی را از او دریغ می کنند.
فراخوان برای تغییر: از قانون تا روان
سکوت، هم دستی با قاتل است. ما به یک تحول دوگانه نیاز داریم:
۱. تحول قانونی: ما باید خواهان جرم انگاری قاطع خشونت های خانگی باشیم. ما باید خواهان حذف تمام قوانین تبعیض آمیز باشیم ؛ از ولایت قهری گرفته تا قوانین ناعادلانه ی ارث و دیه. ما نیاز به قوانین حمایتی داریم که زن را نه به عنوان «مولی» یا «تابع»، بلکه به عنوان یک انسان مستقل به رسمیت بشناسد.
۲. تحول فرهنگی و روانی: ما باید تابوی «جنس ضعیف» را در هم بشکنیم. ما باید از مسیر «بازیافت شکوه» حرکت کنیم. ما باید به زنان یاد بدهیم که چگونه از خاکستر تروماهای گذشته، هویت جدید خود را بنا کنند.
همراهی با عدالت: درخواست از حقوق دانان
ما از تمامی حقوق دانان، پژوهشگران حقوقی و فعالان عدالت می خواهیم: از موضع بی طرفی خارج شوید. عدالت، در برابر خشونت ساختاری، بی طرفی نیست، بلکه همدستی با ستمگر است. ما به علم شما، به استدلال های حقوقی تان و به شجاعت شما برای بازنویسی متون قانونی نیاز داریم.
و اما برای تو، ای زنی که این کلمات را می خوانی...
می دانم که خسته ای. می دانم که گاهی ترس، سنگینی سینه ات را پر کرده است. اما به یاد بیاور: تو تنها یک قربانی تاریخ نیستی؛ تو وارث شکوهی هستی که سال ها در تاریکی پنهان شده است. تاریخ، داستان کسانی را روایت می کند که ایستادگی کردند، نه کسانی که تسلیم شدند.
زمان آن رسیده است که از سایه ی ترس خارج شوی. زمان آن رسیده است که آن «شیر خفته» را در درون خود بیدار کنی. برخیز، نه برای جنگ با دیگری، بلکه برای بازپس گیری خودت.
**بیدار شو، که جهان، منتظر درخشش توست.**
نویسنده: شهناز علیم روانشناس بالینی/نویسنده/پژوهشگر