Morteza Niami
8 یادداشت منتشر شدهچرا دیگر ازدواج نمیکنیم؟
در فلسفه مرتضی نیامی، نهاد ازدواج به عنوان یک نقاب خودکار و تحمیلی شناخته می شود که بر اساس غایت اندیشی سنتی برای تولید مثل و تثبیت اجتماعی طراحی شده است. این نهاد در طول تاریخ کارکردی فراتر از یک قرارداد عاطفی داشته و به مثابه یک ساختار صلب عمل کرده که نشت هستی شناختی سوژه ها را سرکوب و آن ها را در چارچوب های از پیش تعیین شده محبوس نموده است. روزگاری که ازدواج منسوخ می شود، در واقع فروپاشی این نقاب خودکار و عبور از اولویت غایت شناختی است. این فروپاشی نه یک بحران اخلاقی، بلکه یک ضرورت هستی شناختی برای بقای عاملیت در شرایط ناپایداری پایدار محسوب می گردد. در این دوران، انسان ها دیگر در چارچوب های از پیش تعیین شده پنهان نمی شوند و با هستی شناسی نشت مواجه می گردند. نشت هستی شناختی به معنای رخنه کردن سیالیت وجودی به درون ساختارهای صلب است که پیش از این توسط نهادهایی مانند ازدواج سرکوب می شد و اکنون با حذف این ساختارها، سوژه انسانی برای نخستین بار با واقعیت بنیادین بی ثباتی مزمن روبرو می شود.
در چارچوب نظریه نقاب خودکار نیامی، ازدواج به عنوان یک غایت پیشاداده شده عمل می کرد که فرآیند ظهور غایت شناختی را مسدود می ساخت. غایت پیشاداده شده در فلسفه نیامی به معنای هدفی است که پیش از هر فرآیندی در ساختار هستی حک شده و فرآیند را به سمت خود هدایت می کند. ازدواج سنتی دقیقا چنین ساختاری داشت، زیرا غایت آن یعنی تولید مثل، تثبیت مالکیت، و تداوم اجتماعی از پیش تعیین شده بود و سوژه ها تنها مجریان این غایت بیرونی محسوب می شدند. اما در فلسفه نیامی، غایت یک تثبیت موقتی در درون فرآیند است، نه علت پیشین آن. ظهور غایت شناختی فرآیندی است که در آن مقاصد به عنوان تثبیت های موقتی در درون فرآیندهای جاری پدید می آیند، نه به عنوان علل پیشین آن فرآیندها. بنابراین وقتی ازدواج منسوخ می شود، آنچه فرو می پاشد نه خود رابطه انسانی، بلکه توهم غایت پیشاداده شده است و آنچه جایگزین می شود، فرآیند ظهور غایت شناختی است که در آن هر رابطه یک فرآیند نوظهور محسوب می شود که غایت آن از پیش نوشته نشده است.
با حذف نقاب ثابت ازدواج، روابط انسانی به قلمرو پدیدارشناسی نقاب پویا وارد می شوند. در نقاب پویا، هر رابطه یک فرآیند نوظهور است و افراد به جای پنهان شدن پشت یک قرارداد حقوقی و اجتماعی، مجبورند به صورت مداوم نقاب های سیال و متغیر خود را در برخورد با دیگری بسازند و فرو بریزند. نقاب پویا در فلسفه نیامی صرفا یک مکانیزم تنظیمی نیست، بلکه ساختار میانجی گری است که از طریق آن امکان نامعین به جهت گیری معین تبدیل می شود. بدون عملیات میانجی گرانه نقاب، اراده مبهم همچنان مبهم باقی می ماند و هرگز به یک جهت گیری معین تبدیل نمی شود. بنابراین در عصر پس از ازدواج، نقاب پویا شرط امکان ظهور مقاصد از درون فرآیند رابطه است و رابطه دیگر یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرآیند مداوم نقاب گذاری و نقاب برداری است.
این وضعیت اگرچه ممکن است در ابتدا به صورت یک خلاء یا بحران معنا تجربه شود، اما در چارچوب نظریه نیامی دقیقا همان نقطه نشت است که امکان ظهور غایت های نوظهور و آزاد را فراهم می کند. نشت در فلسفه نیامی یک عارضه نیست، بلکه شرط بنیادین تعامل، ارتباط و کارکردمندی است. سیستمی که نشت نمی کند نمی تواند تعامل کند و سیستمی که نمی تواند تعامل کند نمی تواند تداوم یابد. مسئله این نیست که چگونه نشت را حذف کنیم، بلکه مسئله این است که چگونه آن را تنظیم کنیم تا در خدمت حفظ عاملیت باشد نه در خدمت تخلیه آن. ازدواج سنتی تلاش می کرد نشت را به طور کامل مهار کند و سوژه ها را در یک وضعیت ایستا نگه دارد، اما این تلاش برخلاف ماهیت بنیادین هستی بود و در نهایت به فرسایش شدیدتر منجر می شد.
کسانی که در این عصر همچنان به ازدواج روی می آورند، در واقع کسانی هستند که هنوز در دام متافیزیک جوهری گرفتارند. آن ها ناتوان از پذیرش بی ثباتی مزمن هستند و برای فرار از اضطراب نشت به ساختارهای از پیش تعیین شده پناه می برند. این افراد با بستن خود در یک نقاب ثابت، مسیر فرسایش هستی شناختی را تسریع می کنند، زیرا انرژی وجودی آن ها در تلاش برای حفظ یک تعادل ناممکن و ایستا به طور کامل مستهلک می شود. در فلسفه نیامی، هدف تنظیم نشت بازگشت به یک نقطه تعادل ثابت نیست، بلکه همورئیسی است، یعنی حفظ مسیر تکاملی سیستم در میان نیروهای فرساینده. کسی که خود را در یک نهاد صلب مانند ازدواج محبوس می کند، در واقع تلاش می کند به یک وضعیت ایستا بازگردد و این تلاش نه تنها ناممکن است، بلکه ظرفیت سازگاری و تکامل سیستم را نیز از بین می برد.
کاهش مداوم تعداد کسانی که به ازدواج روی می آورند نشان دهنده یک تکامل ساختاری در جهت حفظ آستانه کفایت است. آستانه کفایت در فلسفه نیامی حداکثر بار ساختاری است که یک سیستم می تواند پیش از ورود به گذار فاز یا فروپاشی تحمل کند. نهادهای صلبی مانند ازدواج وقتی با فشارهای محیطی و نشت های مداوم روبرو می شوند، آستانه کفایت سوژه ها را به سرعت کاهش می دهند و آن ها را به سمت فروپاشی ساختاری یا دگردیسی رادیکال سوق می دهند. انسان های این دوران آموخته اند که برای حفظ مسیر تکاملی خود باید از تعلیق مسئولانه استفاده کنند و به جای گره زدن خود به یک دیگری در قالب یک نهاد استخراج گر، از نقاب های پویا برای تنظیم شدت و سرعت نشت در روابط سیال بهره ببرند.
تعلیق مسئولانه در فلسفه نیامی به معنای تعلیق موقتی بستار غایت شناختی به منظور حفظ شرایط برای عاملیت آینده است. این تعلیق یک انفعال یا تردید مرضی نیست، بلکه یک مداخله هستی شناختی در فرآیند ظهور غایت شناختی است که از تبلور زودهنگام جهت گیری ها در مقاصد ثابت جلوگیری می کند. در زمینه روابط انسانی، تعلیق مسئولانه به معنای امتناع از تبدیل رابطه به یک قرارداد صلب و غیرقابل بازنگری است. سوژه ای که تعلیق مسئولانه را تمرین می کند، رابطه را در وضعیت باز نگه می دارد و اجازه می دهد مقاصد و جهت گیری ها به صورت طبیعی و در پاسخ به شرایط متغیر پدید آیند، فرسایش یابند، و بازسازی شوند.
در اقتصاد سیاسی فرسایش، هر نهادی که ادعای ماندگاری مطلق داشته باشد به سرعت به یک ماشین استخراج انرژی تبدیل می شود. نیامی نشان می دهد که قدرت در عصر معاصر صرفا سرکوب یا کنترل نیست، بلکه حکمرانی فرساینده است، یعنی تنظیم ریتم ها، شدت ها و آستانه های تداوم وجودی. نهادهایی مانند ازدواج سنتی که ادعای ابدیت دارند، در واقع ابزارهایی هستند که از طریق آن ها انرژی وجودی سوژه ها استخراج و به سرمایه تبدیل می شود. سوژه های آگاه با درک این خطر از هرگونه تعهدی که منجر به نشت وارونه و فروپاشی روایت درونی آن ها شود دوری می کنند. نشت وارونه در مقابل نشت سازنده قرار دارد. نشت سازنده رهاسازی کنترل شده تنش سیستمی است که ظرفیت عمل آینده را حفظ می کند، اما نشت وارونه تسلیم خودشیء سازانه در برابر خواست هژمونیک یا فشار بیرونی است که عاملیت را نه حفظ بلکه تخریب می کند.
انسان در عصر پس از ازدواج دیگر یک سوژه ثابت نیست، بلکه جریانی از نشت ها و نقاب گذاری های دینامیک است که معنا را نه در ماندگاری یک پیوند صلب، بلکه در سیالیت بی پایان ارتباطات پویا جستجو می کند. در مدل هشت لایه ای ذهنیت ساختاری نیامی، سوژه یک جوهر واحد نیست، بلکه صورت بندی گذرای هشت لایه همزمان است که هر یک سرعت، مقاومت و ریتم خاص خود را دارد. شکاف میان گفتار و عمل، میان تعهد و رفتار، میان احساس و بیان، نه یک نقص اخلاقی بلکه نتیجه طبیعی ناهمزمانی این لایه ها است. ازدواج سنتی تلاش می کرد این شکاف را انکار کند و سوژه را به یک هویت واحد و ثابت تقلیل دهد، اما در عصر پس از ازدواج، سوژه آزاد است تا این ناهمزمانی را بپذیرد و با آن زندگی کند.
اخلاق کفایت در فلسفه نیامی جایگزین اخلاق های غایت محور سنتی می شود. در اخلاق کفایت، پرسش اخلاقی دیگر این نیست که چه باید کرد، بلکه این است که چگونه می توان شرایطی را حفظ کرد که در آن ها عاملیت معنادار ممکن باقی بماند. کفایت یک غایت نهایی نیست، بلکه شرط امکان هر غایت مندی است. در زمینه روابط انسانی، اخلاق کفایت به این معناست که رابطه باید در خدمت حفظ شرایط امکان عاملیت هر دو طرف باشد، نه در خدمت تحقق یک غایت بیرونی مانند تولید مثل یا تثبیت اجتماعی. وقتی رابطه ای آستانه کفایت یکی از طرفین را به زیر نقطه بحرانی می کشاند، تعلیق مسئولانه نه یک فرار بلکه یک ضرورت اخلاقی است.
بنابراین افول ازدواج نه یک بحران اخلاقی، بلکه یک ضرورت هستی شناختی برای بقای عاملیت در شرایط ناپایداری پایدار است. این افول نشان دهنده تکامل سوژه انسانی به سمت پذیرش واقعیت بنیادین نشت و بی ثباتی است. سوژه ای که دیگر به نقاب های ثابت و غایت های پیشاداده شده نیاز ندارد، سوژه ای است که توانایی زندگی آگاهانه در بی ثباتی بدون توهم پایداری را کسب کرده است. این سوژه می داند که هر نقابی موقتی و قابل جایگزینی است، می داند که ناهمزمانی لایه های وجودی اجتناب ناپذیر است، می داند که مشاهده بی داورانه مقدم بر اصلاح کورکورانه است، و می داند که هم آوایی ترکیبی با جهان او را به شبکه ای از مسئولیت ها پیوند می دهد. در این چارچوب، آزادی نه فقدان قید، بلکه ظرفیت تنظیم نشت خود است و عدالت نه توزیع برابر منابع، بلکه توزیع برابر شرایطی است که در آن ها تداوم کافی برای عاملیت پویا ممکن باقی بماند.