مروری بر چگونگی تشکیل نظریه سیستم ها

21 مرداد 1405 - خواندن 3 دقیقه - 21 بازدید

از زمان ادعای ارسطو مبنی بر اینکه دانش از درک کل و نه از درک اجزای منفرد حاصل می شود، محققان با سیستم ها و اجزا از نظر محتوا و پویایی نسبی آنها دست و پنجه نرم کرده اند. این تلاش تاریخی در طول قرن گذشته به چیزی که «نظریه سیستم ها» نامیده می شود، تکامل یافته است. نظریه سیستم ها یک نظریه میان رشته ای در مورد هر سیستمی در طبیعت، در جامعه و در بسیاری از حوزه های علمی و همچنین چارچوبی است که با آن می توانیم پدیده ها را از یک رویکرد کل نگر بررسی کنیم.



 نظریه سیستم ها را ابتدا دانشمندان علوم اجتماعی در دهه ی 1950تا 1960 شکل دادند و بعدها اصول این نظریه در سایر زمینه های علوم انسانی از جمله مدیریت و آموزش نیز وارد شد. در ادامه، نظریه سیستم ها توسط لودویگ ون برتالانفی[1] (1959) توسعه داده شد، یک زیست شناس که نظریه اش مفاهیم یک سیستم را تعریف می کند که در آن "همه سیستم ها با ترکیبی از اجزا و روابطی که آن ها را به هم وابسته می کند، مشخص می شوند." این نظریه به مطالعه ساختار سازمانی و چگونگی تاثیر آن بر جریان اطلاعات و تعامل داخلی و خارجی می پردازد. نظریه عمومی سیستم ها، به عنوان انقلابی در هدایت علم، راه را برای تحقیقات میان رشته ای هموار کرد و در کنار علم سایبرنتیک، زمینه ساز ظهور تفکر سیستمی شد. نظریه سیستم ها یک نظریه بین رشته ای و چارچوبی برای بررسی پدیده ها بر اساس رویکرد کل نگری است. ما نمی توانیم پدیده را فقط با شکستن آن به بخش های کوچکتر و مطالعه ی آنها به طور کامل درک کنیم، برای درک کامل پدیده باید آن را از یک سطح بالاتری نیز مشاهده کنیم؛ با دید کلی و سیستماتیک با تاکید بر عملکرد پدیده ها. نظریه سیستم ها مدت هاست که بر تحولات نظری در روابط استخدامی و مدیریت منابع انسانی تاثیر گذاشته است. در نظریه سیستم ها یک جزء تنها، سیستم نیست، اجزای سیستم با هم در ارتباط و تعامل هستند و تا وقتی تعامل وجود ندارد، صرفا یک مجموعه مطرح است نه یک سیستم.



درود و سپاس از وقتی که گذاشتید.


.......................

[1] .Ludwig von Bertalanffy