نگاهی بر عرصه های نمایش از تئاتر؛ هنر حضور؛ سینما؛ هنر کادر و تلویزیون؛ هنر تکرار

12 آبان 1405 - خواندن 4 دقیقه - 23 بازدید




هنر در جوهر اصلی خود، مواجهه با واقعیت از دریچه ای متفاوت است، اما این مواجهه در هر رسانه، با منطق متفاوتی از حضور و تکرار بازتعریف می شود. اگر بخواهیم از تئاتر آغاز کنیم، با هنری روبرو هستیم که «هنر حضور» نام دارد؛. در تئاتر، حضور، یک امر زنده، آنی و غیرقابل بازگشت است. در فضای تئاتر، میان بازیگر و مخاطب نوعی تبادل انرژی وجود دارد که تنها در لحظه وقوع شکل می گیرد. اگر بازیگری در یک صحنه اشتباه کند یا لبخندی فراتر از متن بزند، این اتفاق در همان لحظه برای آن جمعیت خاص اتفاق می افتد و دیگر هرگز به شکل دقیق همان لحظه تکرار نخواهد شد. این همان جادوی حضور است که در آن مرز میان واقعیت و نمایش، به واسطه حضور فیزیکی بدن در فضا، بسیار باریک و حساس می شود. در تئاتر، هنر نه در بازنمایی دقیق، بلکه در حضور بی واسطه در زمان حال معنا می یابد. اما وقتی از صحنه تئاتر به سمت سینما حرکت می کنیم، منطق حضور به کلی دگرگون می شود و ما با «هنر کادر» روبرو می شویم. 

در سینما، حضور بازیگر دیگر لزوما وابسته به حضور فیزیکی او در لحظه تماشای مخاطب نیست؛ بلکه حضور او در کادر، از طریق قاب بندی، نورپردازی و زاویه دوربین، ساخته و پرداخته می شود. در سینما، کارگردان با استفاده از کادر، بخشی از واقعیت را انتخاب و بخش دیگر را حذف می کند. کادر در سینما، یک مرز تعیین کننده است که به مخاطب دیکته می کند کجای جهان را ببیند و از چه زاویه ای به حضور سوژه بنگرد. در واقع، سینما هنر مدیریت حضور از طریق محدود کردن دید است.اینجا حضور، نه یک امر زنده و جاری، بلکه امری ضبط شده و کادرسازی شده است که هر بار با همان دقت میلی متری کادر، بازآفرینی می شود. در این میان، اگر سینما هنر کادر باشد، تلویزیون را می توان «هنر تکرار» دانست. تلویزیون، با ماهیت پخش همزمان و تداوم برنامه ها، مفهوم حضور و کادر را به شکلی دیگر بازتعریف می کند. تلویزیون بر پایه تکرار بنا شده است؛ تکرار تصاویر، تکرار زمان و تکرار روایت ها. در تلویزیون، کادرها اغلب از دقت سینمایی فاصله می گیرند تا بر قابلیت انتقال سریع و تداوم جریان خبر یا برنامه تمرکز کنند. حضور در تلویزیون، حضوری است که میان مخاطب و صفحه، از طریق تکرار الگوهای آشنا، پیوند برقرار می کند. تلویزیون با تکرار مناسک برنامه سازی، به بخشی از روتین زندگی تبدیل می شود و در این تکرار، حضور رسانه به یک حضور همیشگی و گاه ناخودآگاه بدل می گردد. 

تفاوت اصلی در اینجاست که در تئاتر، حضور بر پایه «بی بازگشت بودن» است، در سینما بر پایه «انتخاب کادر» و در تلویزیون بر پایه «تکرار جریان» بنا شده است. این چهار حوزه، اگرچه از یک ریشه یعنی روایتگری نشات می گیرند، اما هر کدام با دستکاری در مفهوم زمان و فضا، نوعی متفاوت از تجربه انسانی را رقم می زنند؛ از هیجان حضور آنی در تئاتر گرفته تا آرامش یا بی تفاوتی ناشی از تکرار در تلویزیون، و از دقت بصری در کادر سینمایی تا روایت های جاری در تلویزیون، همگی نشان می دهند که هنر، در گرو چگونگی تعریف حضور در میان ابزارهای مختلف ارتباطی است.