عصای سفر به هنگام پایان استقرار

1 مرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 29 بازدید



[محی الدین ابن عربی]

امری که فرد را شفع می کند و شفع را فرد، همو غنی بی نیازی است که وی را حکم است و حکم بر او نیست و نیازمند نمی شود و بدو نیازمندی است. دو قدم را در کرسی گذارده و کلمه ی رحمانی در آن انقسام می یابد، چون کرسی نفس اوست، تقسیم کلمه بدان ظاهر گشت، زیرا آن بعد از عرش محیط – از صور اجسام ظاهر در جوهر اصل – دوم است، و آن دو، دو شکل در جسم کل طبیعی اند، لذا دو قدم را در آن گذارد، پس هر قدمی استقرار در مکان خودش که قدم دیگر در آن استقرار نیافته بود یافت، و آن منتهای استقرار آن دو است، لذا یک مکان جهنم نامیده شد و دیگری بهشت. بعد از این دو مکان، مکانی که این دو قدم بدانجا منتقل شوند نمی باشد، و این دو قدم جز از اصلی که از آن ظاهر شده اند استمداد و یاری نمی جویند، و آن (اصل) رحمان است، بنا بر این (دو قدم) جز رحمت نمی بخشند، زیرا نهایت به سبب حکم به اصل باز می گردد، جز آنکه بین آغاز و انجام راهی است که آن راه، بین بدایت و غایت را امتیاز می بخشد، و اگر آن راه نبود، نه آغاز بود و نه غایت، بلکه سفری بود به جهت امری که بین آنها فرود آمده است، و سفر در معرض سختی و بدبختی می باشد. این سبب ظهور آنچه که در عالم دنیا و آخرت و برزخ، از شقاوت ظاهر شده است می باشد، و هنگام پایان استقرار، عصای سفر را انداخته و در سرای قرار و هلاکت به راحتی می رسد. (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

نهایت استقرار انسان نیازمند به سبب حکم آگاهی و بازگشت به اصل، از غایت به بدایت در محل ذخیره راه طی شده (عصا، ساق پا) در سرای آگاهی و قرار یا فراموشی و بوار. (حتی نسوا الذکر و کانوا قوما بورا- فرقان/18)

____________________

1 – فتوحات مکیه، شیخ محی الدین ابن عربی، ترجمه تعلیق محمد خواجوی- تهران: انتشارات مولی، 1383، جلد 12، صص 517 ، 518

[فالامر الذی یشفع الفرد و یفرد الشفع هو الغنی الذی له الحکم و لا یحکم علیه و لا یفتقر و یفتقر الیه فتدلت الی الکرسی القدمان لما انقسمت فیه الکلمه الرحمانیه فان الکرسی نفسه به ظهرت قسمه الکلمه لانه الثانی بعد العرش المحیط من صور الاجسام الظاهره فی الجوهر الاصل و هما شکلان فی الجسم الکل الطبیعی فتدلت الیه القدمان فاستقرت کل قدم فی مکان لیس هو المکان الذی استقرت فیه الاخری و هو منتهی استقرارهما فسمی المکان الواحد جهنما و الآخر جنه و لیس بعدهما مکان تنتقل الیه هاتان القدمان فهاتان القدمان لا یستمدان الا من الاصل الذی منه ظهرت و هو الرحمن فلا یعطیان الا الرحمه فان النهایه ترجع الی الاصل بالحکم غیر انه بین البدء و النهایه طریق میز ذلک الطریق بین البدایه و الغایه و لو لا تلک الطریق ما کان بدء و لا غایه فکان سفرا للامر النازل بینهن و السفر مظنه التعب و الشقاء فهذا سبب ظهور ما ظهر فی العالم دنیا و آخره و برزخا من الشقاء و عند انتهاء الاستقرار یلقی عصا التسیار و تقع الراحه فی دار القرار و البوار. ( محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه ، اربع مجلدات، 4جلد، دار الصادر - بیروت، چاپ: اول، ج3 ؛ ص462)]