آیا نادیده گرفتن عاطفی، نقض حق رشد کودک است؟

1 مرداد 1405 - خواندن 8 دقیقه - 10 بازدید




 

کودکی که دیده نمی شود

در ذهن بسیاری از ما، نقض حقوق کودک با تصویرهایی آشکار و تکان دهنده گره خورده است؛ کودکی که قربانی خشونت جسمی شده، از تحصیل محروم مانده، به کار اجباری واداشته شده یا در فقر و بی سرپناهی زندگی می کند. این تصاویر، بی تردید از جدی ترین مصادیق تضییع حقوق کودکان هستند، اما پرسشی بنیادین همچنان باقی می ماند: آیا همه آسیب هایی که کودک را از رشد طبیعی بازمی دارند، قابل مشاهده اند؟

واقعیت آن است که برخی از عمیق ترین زخم های دوران کودکی، نه بر جسم، بلکه بر روان انسان نقش می بندند؛ زخم هایی که نه کبودی بر جای می گذارند، نه در پرونده پزشکی ثبت می شوند و نه گاه حتی اطرافیان از وجود آنها آگاه می شوند. یکی از این آسیب های خاموش، نادیده گرفتن عاطفی کودک است؛ وضعیتی که در آن، کودک از نظر جسمی در کنار خانواده حضور دارد، اما از نظر عاطفی دیده، شنیده و درک نمی شود.

این پدیده، سال ها در حاشیه مباحث حقوق کودک قرار داشت، زیرا حقوق کودک بیشتر بر نیازهای ملموس مانند تغذیه، آموزش، بهداشت و امنیت متمرکز بود. اما دستاوردهای چند دهه اخیر در روان شناسی رشد، علوم اعصاب و حقوق کودک، نگاه ما را دگرگون کرده است. امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است که حق رشد کودک، تنها به زنده ماندن یا دسترسی به آموزش محدود نمی شود؛ بلکه رشد عاطفی، شناختی، اجتماعی و روانی نیز بخشی جدایی ناپذیر از این حق بنیادین است.

کودک، پیش از آنکه به اسباب بازی، لباس یا حتی آموزش رسمی نیاز داشته باشد، نیازمند آن است که احساس کند «دیده می شود». دیده شدن، صرفا نگاه کردن به کودک نیست؛ بلکه به معنای توجه واقعی به احساسات، نگرانی ها، پرسش ها، شادی ها و ترس های اوست. کودکی که بارها احساس می کند حرفش شنیده نمی شود، احساساتش بی اهمیت تلقی می شود یا حضورش تنها زمانی مورد توجه قرار می گیرد که خطایی مرتکب شده باشد، به تدریج این پیام را دریافت می کند که ارزشمند نیست.

شاید هیچ جمله ای به اندازه عبارت «الان وقت ندارم» به خودی خود آسیب زا نباشد؛ اما وقتی این جمله به زبان غالب رابطه والد و کودک تبدیل شود، وقتی گفت وگو جای خود را به دستور بدهد، وقتی تماس چشمی با صفحه تلفن همراه جایگزین نگاه به چشمان کودک شود و وقتی موفقیت تحصیلی بیش از احساس امنیت روانی اهمیت پیدا کند، کودک با نوعی محرومیت عاطفی روبه رو می شود که آثار آن گاه تا بزرگسالی ادامه می یابد.

پژوهش های روان شناسی رشد نشان داده اند که کیفیت رابطه عاطفی کودک با مراقبان اصلی، نقشی تعیین کننده در شکل گیری اعتماد، عزت نفس، توانایی تنظیم هیجان، مهارت های ارتباطی و حتی سلامت جسمی او دارد. مغز کودک در سال های نخست زندگی، با سرعتی شگفت انگیز در حال رشد است و این رشد، تنها تحت تاثیر تغذیه یا آموزش قرار ندارد؛ بلکه کیفیت تعامل های عاطفی نیز در شکل گیری شبکه های عصبی مغز نقش اساسی ایفا می کند. به بیان دیگر، محبت، توجه و پاسخ گویی عاطفی، تنها رفتارهای اخلاقی نیستند؛ بلکه بخشی از نیازهای زیستی و رشدی کودک به شمار می روند.

از منظر حقوق کودک نیز، این موضوع اهمیتی دوچندان دارد. حق رشد، مفهومی چندبعدی است که رشد جسمی، ذهنی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی را در بر می گیرد. اگر کودکی از امنیت عاطفی محروم باشد، حتی در صورت برخورداری از امکانات مادی، بخشی از حق رشد او تحقق نیافته است. به همین دلیل، امروزه بسیاری از متخصصان بر این باورند که حمایت از کودک نباید تنها به پیشگیری از خشونت جسمی محدود شود، بلکه باید شامل پیشگیری از غفلت و محرومیت عاطفی نیز باشد.

متاسفانه نادیده گرفتن عاطفی، اغلب در خانواده هایی رخ می دهد که از بیرون، کاملا عادی به نظر می رسند. والدین ممکن است مسئولیت پذیر، سخت کوش و دلسوز باشند، اما فشارهای اقتصادی، دغدغه های شغلی، فرسودگی روانی یا وابستگی شدید به فناوری، فرصت ارتباط عمیق با فرزند را از آنان بگیرد. در چنین شرایطی، کودک از امکانات برخوردار است، اما احساس تنهایی می کند؛ در کنار خانواده زندگی می کند، اما احساس می کند کسی او را نمی فهمد.

تحولات زندگی معاصر نیز این مسئله را پیچیده تر کرده است. زندگی شتاب زده، ساعات طولانی کار، گسترش استفاده از ابزارهای دیجیتال و کاهش گفت وگوهای خانوادگی، کیفیت ارتباط میان والدین و کودکان را تحت تاثیر قرار داده است. گاهی والدین ساعت ها برای تامین رفاه فرزند خود تلاش می کنند، اما همان کودک بیش از هر چیز، به چند دقیقه گفت وگوی بی واسطه، بازی مشترک یا شنیده شدن نیاز دارد.

در این میان، مدرسه نیز نقشی تعیین کننده دارد. معلمی که تغییرات رفتاری کودک را می بیند، به سکوت او حساس است، اضطرابش را جدی می گیرد و فضایی امن برای بیان احساسات فراهم می کند، تنها آموزش دهنده نیست؛ بلکه بخشی از شبکه حمایت از حقوق کودک است. نظام آموزشی اگر تنها به انتقال دانش محدود شود و از سلامت روان و رشد اجتماعی دانش آموزان غفلت کند، رسالت تربیتی خود را به طور کامل انجام نداده است.

از سوی دیگر، سیاست گذاری عمومی نیز باید این واقعیت را بپذیرد که رشد عاطفی کودک، مسئله ای خصوصی و محدود به خانه نیست. حمایت از خانواده، آموزش مهارت های فرزندپروری، دسترسی به خدمات مشاوره، ارتقای سواد روان شناختی والدین، ایجاد محیط های آموزشی امن و تدوین برنامه های پیشگیرانه، همگی بخشی از مسئولیت حکمرانی در قبال حقوق کودک هستند. جامعه ای که تنها بر درمان آسیب ها تمرکز کند و از پیشگیری غافل بماند، ناگزیر هزینه های سنگین تری در آینده خواهد پرداخت.

آنچه این موضوع را بیش از پیش اهمیت می بخشد، آن است که کودک نادیده گرفته شده، اغلب نمی تواند از حق خود دفاع کند. او ممکن است هرگز به زبان نیاورد که احساس تنهایی می کند، اما این احساس را در سکوت، انزوا، افت تحصیلی، اضطراب، پرخاشگری یا کاهش اعتماد به نفس نشان دهد. کودکان همیشه درد خود را با کلمات بیان نمی کنند؛ گاهی رفتار آنان، زبان رنجی است که کسی آن را نشنیده است.

شاید زمان آن رسیده باشد که مفهوم حمایت از کودک را بازتعریف کنیم. حمایت، تنها محافظت در برابر خطرهای بیرونی نیست؛ بلکه ایجاد احساس امنیت درونی نیز هست. کودک باید مطمئن باشد که در خانه، مدرسه و جامعه، کسی او را می بیند، به سخنانش گوش می دهد، احساساتش را جدی می گیرد و ارزش وجودی او را مستقل از نمره، موفقیت یا اطاعتش به رسمیت می شناسد.

در نهایت، باید پذیرفت که رشد کودک، تنها با تغذیه مناسب، آموزش باکیفیت یا امکانات مادی تضمین نمی شود. کودکی که احساس می کند دیده نمی شود، ممکن است در ظاهر رشد کند، اما در درون، بخشی از ظرفیت انسانی خود را از دست بدهد. از همین رو، نادیده گرفتن عاطفی را باید نه صرفا یک ضعف تربیتی، بلکه مسئله ای مرتبط با حق رشد کودک دانست؛ حقی که پاسداشت آن، مسئولیتی مشترک برای خانواده، مدرسه، جامعه و سیاست گذاران است.

شاید بزرگ ترین هدیه ای که یک بزرگسال می تواند به کودک بدهد، نه گران ترین اسباب بازی و نه پیشرفته ترین امکانات آموزشی باشد؛ بلکه این اطمینان باشد که «تو برای من مهمی، صدایت را می شنوم و حضورت را می بینم». بسیاری از کودکان، بیش از هر چیز، به همین دیده شدن نیاز دارند؛ زیرا گاه یک نگاه آگاهانه، آینده انسانی را تغییر می دهد و گاه یک بی توجهی مداوم، زخمی بر جان کودک می گذارد که سال ها بعد نیز التیام نمی یابد.




 


محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال