MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
77 یادداشت منتشر شدهچرا برخی کودکان احساس دوست داشتنی بودن نمی کنند؟
کودکانی که هرگز مطمئن نیستند دوست داشتنی اند
کمتر جمله ای به اندازه «دوستت دارم» می تواند بر روان یک کودک اثر بگذارد؛ اما حقیقت این است که احساس دوست داشتنی بودن، تنها با شنیدن این جمله شکل نمی گیرد. کودکان بیش از آنکه محبت را از واژه ها بیاموزند، آن را از کیفیت رابطه با والدین و مراقبان خود تجربه می کنند. آنان از نگاه ها، آغوش ها، گوش دادن ها، همراهی ها و امنیتی که در کنار بزرگسالان احساس می کنند، درمی یابند که آیا بی قیدوشرط ارزشمندند یا نه.
با این حال، بسیاری از کودکان، حتی در خانواده هایی که ظاهرا سرشار از محبت هستند، در اعماق وجود خود این احساس را ندارند که واقعا دوست داشتنی اند. آنان ممکن است بارها تحسین شوند، هدیه بگیرند، در بهترین مدرسه ها تحصیل کنند و از امکانات فراوان برخوردار باشند، اما همچنان با این پرسش خاموش زندگی کنند: «اگر اشتباه کنم، اگر موفق نباشم، اگر مطابق انتظار دیگران رفتار نکنم، باز هم مرا دوست خواهند داشت؟»
این پرسش، اتفاقی و ساده نیست. پاسخ آن، یکی از مهم ترین پایه های سلامت روان انسان را شکل می دهد.
روان شناسی رشد نشان می دهد که احساس ارزشمندی و دوست داشتنی بودن، از نخستین سال های زندگی و در بستر رابطه کودک با والدین یا مراقبان اصلی شکل می گیرد. کودک از خلال هزاران تجربه کوچک می آموزد که جهان، جای امنی هست یا نه؛ آیا هنگام ترس، کسی به او پناه می دهد؛ آیا هنگام گریه، کسی صدایش را می شنود؛ آیا هنگام شکست، هنوز مورد پذیرش است؛ و آیا محبت، وابسته به عملکرد اوست یا نه. مجموعه این تجربه ها، بنیان نوعی پیوند عاطفی را می سازد که روان شناسان از آن با عنوان «دلبستگی ایمن» یاد می کنند؛ پیوندی که به کودک این اطمینان را می دهد که ارزش او، مستقل از موفقیت، اطاعت یا کامل بودن است.
اما هنگامی که محبت، مشروط شود، این احساس نیز آسیب می بیند. کودکی که تنها هنگام موفقیت تحسین می شود، تنها زمانی در آغوش گرفته می شود که مطابق انتظار رفتار کرده یا تنها وقتی دیده می شود که دیگران از او راضی باشند، ممکن است به تدریج چنین نتیجه بگیرد که «برای دوست داشته شدن، باید همیشه بی نقص باشم.» در این حالت، محبت دیگر تجربه ای امن نیست؛ به پاداشی تبدیل می شود که باید آن را به دست آورد.
آسیب این وضعیت، تنها به دوران کودکی محدود نمی شود. بسیاری از بزرگسالانی که همواره از طرد شدن می ترسند، در روابط عاطفی احساس ناامنی می کنند، به تایید دیگران وابسته اند یا ارزش خود را تنها در موفقیت هایشان جست وجو می کنند، ریشه این احساس را در تجربه های نخستین زندگی خود دارند؛ تجربه هایی که در آنها محبت، پایدار و اطمینان بخش نبوده است.
نکته مهم آن است که ایجاد احساس دوست داشتنی بودن، به خانواده های ثروتمند یا برخوردار از امکانات ویژه محدود نمی شود. کودکان بیش از هر چیز، به حضور عاطفی نیاز دارند، نه صرفا حضور فیزیکی. ممکن است والدینی ساعت های طولانی برای رفاه فرزند خود تلاش کنند، اما اگر گفت وگو، همدلی، تماس عاطفی و توجه واقعی در رابطه آنان کم رنگ باشد، کودک همچنان احساس تنهایی کند. برعکس، خانواده ای با امکانات محدود، اما رابطه ای سرشار از احترام، محبت و پذیرش، می تواند زمینه رشد روانی سالم تری را فراهم آورد.
از منظر حقوق کودک، این موضوع تنها یک مسئله احساسی یا تربیتی نیست. حق رشد، تنها به خوراک، پوشاک، آموزش و سلامت جسم محدود نمی شود؛ رشد سالم، بدون امنیت عاطفی و احساس ارزشمندی ممکن نیست. کودکی که همواره نگران از دست دادن محبت است، نمی تواند با آرامش بیاموزد، تجربه کند، شکست بخورد و دوباره برخیزد. محبت، نیازی تجملی نیست؛ یکی از نیازهای بنیادین رشد انسان است.
متاسفانه، در برخی فرهنگ های تربیتی، ابراز محبت با ضعف یا لوس کردن کودک اشتباه گرفته می شود. برخی والدین تصور می کنند اگر احساسات خود را آشکار کنند یا زیاد فرزندشان را در آغوش بگیرند، او وابسته یا کم تحمل خواهد شد. در حالی که یافته های علمی، نتیجه ای معکوس را نشان می دهد. کودکانی که از محبت پایدار و رابطه ای امن برخوردارند، معمولا اعتماد به نفس بیشتری دارند، استقلال را آسان تر تجربه می کنند، روابط سالم تری برقرار می سازند و در برابر دشواری های زندگی تاب آورتر هستند. امنیت عاطفی، وابستگی ناسالم ایجاد نمی کند؛ بلکه زمینه استقلال سالم را فراهم می آورد.
در این میان، نقش والدین تنها در گفتن جمله های محبت آمیز خلاصه نمی شود. گاهی گوش دادن با حوصله، گاهی همدلی با احساسات کودک، گاهی عذرخواهی هنگام اشتباه، گاهی بازی کردن، گاهی در آغوش گرفتن و گاهی فقط حضور آرام و بی قضاوت، بیش از هزاران جمله محبت آمیز به کودک این پیام را منتقل می کند که «تو ارزشمندی، حتی وقتی کامل نیستی.»
جامعه نیز در این زمینه مسئولیت دارد. فشارهای اقتصادی، ساعات طولانی کار، فرسودگی روانی والدین، کمبود حمایت های اجتماعی و سبک زندگی شتاب زده، همگی می توانند کیفیت رابطه عاطفی در خانواده را تحت تاثیر قرار دهند. از این رو، حمایت از کودکان تنها به آموزش والدین محدود نمی شود؛ بلکه نیازمند سیاست هایی است که فرصت بیشتری برای حضور واقعی خانواده در کنار کودک فراهم آورد.
شاید لازم باشد مهم ترین پرسش تربیتی خود را تغییر دهیم. به جای آنکه مدام بپرسیم «فرزندم چه مهارت هایی آموخته است؟»، بهتر است گاهی از خود بپرسیم: «آیا فرزندم، در عمیق ترین لایه های وجودش، مطمئن است که دوست داشتنی است؟ آیا می داند اگر روزی شکست بخورد، اشتباه کند یا با انتظارات من فاصله داشته باشد، باز هم همان اندازه عزیز خواهد بود؟»
پاسخ به این پرسش، شاید سرنوشت بسیاری از کودکان را تغییر دهد. زیرا کودکی که احساس می کند بی قیدوشرط دوست داشته می شود، با اعتماد بیشتری جهان را کشف می کند، از شکست کمتر می ترسد، خود را با دیگران کمتر مقایسه می کند و در آینده نیز قادر خواهد بود عشق، احترام و امنیت را به دیگران منتقل کند.
در نهایت، شاید بتوان گفت یکی از بنیادی ترین حقوق هر کودک، حق برخورداری از محبتی است که نیازمند اثبات نباشد. کودکان نباید برای دوست داشته شدن، بهترین نمره را بگیرند، بی نقص رفتار کنند یا همواره مطابق خواست دیگران باشند. آنان پیش از هر موفقیتی، به صرف انسان بودن، شایسته عشق، احترام و پذیرش اند. جامعه ای که این حقیقت را درک کند، نه تنها کودکانی شادتر، بلکه بزرگسالانی سالم تر، مهربان تر و مسئول تر پرورش خواهد داد؛ زیرا آینده هر انسان، از این باور ساده آغاز می شود که «من، همان گونه که هستم، دوست داشتنی ام.»
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال