ترس در کودکان ؟ آیا ترس در کودکان غریزی است !!

14 فروردین 1403 - خواندن 5 دقیقه - 208 بازدید




 یکی از مباحث جالب توجه در روانشناسی کودک ، تحقیق در این باره است که آیا پایه اصلی و ریشه ی ترس و وحشت که در سنین اول زندگی در نهاد اطفال بیدار میشود ناشی از غریزه ی طبیعی است یا آنکه ترس های کودک به طور کلی از تلقینهای والدین و مربی یا اطرافیان کودک سرچشمه می گیرد .

 بعضی عقیده دارند که مایه اصلی ترس در نهاد آدمی ریشه ی طبیعی دارد و با سرشت انسان آمیخته شده است و اثر مفید آن صیانت ذات و دوری جستن از محیط خطر است .

 بعضی تصور کرده اند که ترس فطری بشر نیست بلکه مانند بیماریهای ساری از راه رفتار و گفتار وحشتزای دگران ، به کودک سرایت می کند و باعث رعب و تشویش خاطرش می گردد .


راسل میگوید : بچه ی نوزاد به آسانی دچار ترس می شود . " دکتر واتسن و خانمش " چنین دریافته اند که چیزهایی که بیشتر موجب ترس بچه می شود مبنی بر اینکه مبادا کسی او را پرتاب کند . معذالک نوزاد به قدری تحت حمایت کامل قرار گرفته است که محلی برای ترس های بیجا و نامعقول نیست .

در جریان سال دوم و سوم تولد ، ترس های تازه ای نشو و نما می کند، اما باید دانست که تا چه حدی به تلقین راجع می شود و تا چه حد به غریزه مربوط است و موضوع وجود نداشتن ترس ها در سال اول تولد ، دلیل قاطع بر عدم وجود صفات غریزی بچه نخواهد بود زیرا غرائز با پیشرفت سنین زندگی کودک نضج ( قوام ) میگیرد. حتی افراطی ترین پیروان " فروید" هم مدعی نیستند که غریزه جنسی در حال تولد نضج پیدا کرده است .

بدیهی است کودکانی که می توانند به هر طرف روان گردند بیشتر احتیاج به ترس دارند تا بچه هایی که هنوز راه نیافته اند . بنابراین اگر بگوئیم غریزه ترس ناشی از نیاز پیدا کردن بدان است ، جای تعجب نخواهد بود .

این مسئله از نظر تربیت اهمیت بسیار دارد . اگر تمام ترس ها ناشی از القاء باشد پس میتوان به یک وسیله ی ساده از آن جلوگیری کرد و آن این است که حال ترس یا نفرت پیش بچه نشان ندهیم ، اگر بعضی از آنها غریزی باشد ناچار محتاج متدهای دقیق می شویم .

بچه های کمتر از یک سال هرگز از حیوانات نمی ترسند و همچنین ترس از تاریکی هرگز در اطفالی که وحشتناکی تاریکی به آنان تلقین نشده است دیده نمی شود. 

به طور مسلم غالب ترس هایی که ما به آنها عادت کرده ایم اکتسابی است و اگر بزرگترها آنها را ایجاد نکنند در بچه ها نشو و نما پیدا نمی کند . 

با فرض آنکه بگوئیم مایه اصلی ترس ، ریشه ی فطری دارد و با سرشت کودک آمیخته شده است باید قبول کنیم که قسمت اعظم ترس های نابجایی که دامن گیر اطفال میشود و بعضی از آنها تا سنین جوانی و احیانا تا پایان عمر باقی می مانند و پیوسته صاحبانش را رنج میدهد ناشی از نادانی و عقاید خرافی والدین و مربیان یا سوء تربیت آنان است .

 گرچه بعضی از ترس های دوران کودکی که اغلب جنبه ی فردی دارد با فرا رسیدن ایام جوانی و توسعه ی نیروهای جسمی و فکری، خود به خود برطرف میشود ولی آثار آن در اعماق جان باقی می ماند و در دوران شباب به صورت ترس های اجتماعی آشکار میگردد .

به عنوان مثال کودکی که اسیر پدر و مادر تندخو و ستمکار باشد همواره احساس وحشت و نگرانی میکند و در باطن از ترس شر آنها بیم و هراس دارد . چنین کودکی وقتی به دوران جوانی می رسد و پدر و مادرش میمیرند گرچه موضوع ترس فردی او قهرا منتفی شده است ولی اثر آن از خاطرش محو نمی گردد . او خویشتن را حقیر میبیند و در خود احساس کمبود میکند . او در معاشرتهای اجتماعی ، در اجرای برنامه های تحصیلی ، در سخن گفتن با معلم یا مردم و خلاصه در سازش با محیط و اظهار وجود دچار ترس و وحشت است . 

ترس در نهاد آدمیپدر و مادر تندخوترسهای دوران کودکیدوران شبابترس در کودکان