از سنجش نتیجه تا قدردانی از فرآیند

2 شهریور 1405 - خواندن 5 دقیقه - 6 بازدید


از سنجش نتیجه تا قدردانی از فرآیند

جان دیویی در فلسفه ی تعلیم و تربیت خود، با نگاهی نقادانه، یکی از ریشه دارترین و در عین حال مخرب ترین عادت های نظام های آموزشی مدرن را به چالش می کشد: «ارزش یابی مبتنی بر نمره و پاسخ درست». او با صراحت اعلام می کند که این نوع ارزش یابی، نه تنها با «آموزش واقعی» هم خوانی ندارد، بلکه در تضاد کامل با آن است. در نظام «تمرین» که هدفش «شکل دهی رفتار ظاهری» از طریق پاداش و تنبیه است، نمره و پاسخ درست، ابزارهایی کارآمد به نظر می رسند. اما در نظام «آموزش واقعی» که هدفش «درونی سازی معنا و پرورش منش» است، این ابزارها نه تنها ناکارآمد، که «مسموم کننده» نیز هستند. دیویی معتقد است که ارزش یابی اصیل، باید از «سنجش نتیجه» به «قدردانی از فرآیند» تغییر دهد و به جای «پاسخ نهایی»، به «کیفیت مشارکت و عمق درک» دانش آموز توجه کند.

نمره؛ زندان ذهن خلاق

برای درک عمیق تر این نقد، باید به ماهیت «نمره» و «پاسخ درست» در نظام آموزشی سنتی نگاه کنیم. این نظام، دانش را به مثابه «کالایی» می نگرد که باید انبار شود و در زمان معین، تخلیه گردد. دانش آموز، نقشی منفعل دارد؛ او باید اطلاعات داده شده را «دریافت»، «حفظ» و سپس «بازتولید» کند. نمره، معیاری است برای سنجش «میزان تطابق بازتولید دانش آموز با الگوی از پیش تعیین شده». در این فضا، «پرسش» به عنوان تهدیدی برای نظم، «خطا» به عنوان نقصی برای پنهان کردن، و «کنجکاوی» به عنوان انحرافی برای سرکوب کردن، تلقی می شوند.

دیویی این رویکرد را به شدت محکوم می کند، زیرا «ذهن خلاق» را در زندانی از ترس و تملق محبوس می سازد. دانش آموزی که هدفش «نمره» است، هرگز جرات «ریسک پذیری فکری» را پیدا نمی کند، زیرا خطا، گران ترین قیمت را برای او دارد. او به جای «تفکر مستقل»، به دنبال «حدس پاسخ موردنظر معلم» می گردد؛ به جای «کاوش»، به دنبال «قالب های آماده» می دود؛ و به جای «خلاقیت»، به «تکرار مکررات» پناه می برد. در چنین فضایی، «آموزش واقعی» که نیازمند «شک، تردید، خطا و کشف» است، به طور سیستماتیک خفه می شود و «تمرین مکانیکی» جای آن را می گیرد.

ارزش یابی اصیل؛ سنجش فرآیند، نه نتیجه

در مقابل، دیویی برای «ارزش یابی اصیل» معیارهایی کاملا متفاوت ارائه می دهد. او معتقد است که در نظام «آموزش واقعی»، ارزش اصلی، نه «پاسخ نهایی»، بلکه «کیفیت فرآیندی» است که دانش آموز طی کرده است. این فرآیند، شامل «مشارکت فعالانه در فعالیت مشترک»، «درگیری عاطفی و ذهنی با مسئله»، «تلاش برای درک معنا»، «کنجکاوی و پرسش گری»، «همکاری با دیگران» و «توانایی انطباق و بازسازی» است. ارزش یابی واقعی، باید این جنبه ها را اندازه گیری کند، نه صرفا «تعداد پاسخ های درست» را.

دیویی برای عملی کردن این نگاه، پیشنهادهایی عملی ارائه می دهد که می توانند نظام ارزش یابی را متحول کنند:

نخست، ارزش یابی کیفی به جای کمی. به جای نمره های عددی، از «توصیف های دقیق» از فرآیند یادگیری دانش آموز استفاده شود. معلم می تواند بنویسد: «در این پروژه، علی چگونه با دیگران همکاری کرد؟»، «سارا چه سوالاتی مطرح کرد؟»، «رضا از چه روش هایی برای حل مسئله استفاده کرد؟». این توصیف ها، تصویری غنی و چندبعدی از یادگیری ارائه می دهند که در نمره ی خشک و بی روح، هرگز نمی گنجد.

دوم، مشارکت دانش آموز در ارزش یابی. به جای آنکه معلم، تنها مرجع ارزش یابی باشد، از دانش آموزان خواسته شود تا «خودارزیابی» کنند، «نقاط قوت و ضعف خود» را شناسایی کنند و برای «بهبود فرآیند یادگیری خود» برنامه بریزند. این کار، «مسئولیت پذیری» و «خودآگاهی» را در دانش آموزان پرورش می دهد و آن ها را از «وابستگی منفعلانه» به تایید بیرونی، رها می سازد.

سوم، ارزش یابی مبتنی بر پروژه و کار عملی. به جای آزمون های تئوری حفظ محور، از دانش آموزان خواسته شود تا «پروژه های عملی» انجام دهند، «مسائل واقعی» را حل کنند و «محصولات خلاقانه» تولید کنند. این نوع ارزش یابی، نه تنها «دانش نظری»، بلکه «توانایی کاربرد»، «خلاقیت» و «مهارت های اجتماعی» را نیز می سنجد و تصویر کامل تری از توانمندی های دانش آموز ارائه می دهد.

پیامدهای تحول ارزش یابی برای نظام آموزشی

این تحول در رویکرد ارزش یابی، پیامدهای شگرفی برای کل نظام آموزشی دارد:

نخست، کاهش اضطراب و استرس. وقتی دانش آموزان بدانند که ارزش یابی، به جای «قضاوت نهایی»، «بازخوردی برای رشد» است، اضطراب امتحان کاهش می یابد و فضایی امن برای «آزمایش، خطا و یادگیری» ایجاد می شود.

دوم، افزایش انگیزه ی درونی. وقتی پاداش اصلی، «نمره» نباشد، بلکه «لذت کشف و درک» باشد، انگیزه ی دانش آموز، درونی و پایدار می شود و او به جای «تحمل تکلیف»، به «دنبال کردن علاقه» می پردازد.

سوم، پرورش تفکر انتقادی.وقتی خطا، فرصتی برای یادگیری باشد، دانش آموزان جرات «پرسش، نقد و بازنگری» را پیدا می کنند و به جای «پذیرش منفعلانه»، به «اندیشیدن فعالانه» عادت می کنند.

دیویی با این نگاه تحول آفرین، ما را به بازنگری بنیادین در مفهوم «ارزش یابی» فرا می خواند. او به ما یادآوری می کند که هدف نهایی آموزش، «پرورش انسان هایی است که بتوانند به طور مستقل بیندیشند، با دیگران همکاری کنند و در مسیر درک معنا، گام بردارند». ارزش یابی اصیل، نباید این هدف متعالی را به «دستیابی به نمره» تقلیل دهد، بلکه باید «آینه ای» باشد که «فرآیند رشد و تکامل دانش آموز» را به او نشان دهد و او را در مسیر «یادگیری مادام العمر» یاری کند.